شایسته سالاری در نظام اسلامی / انتخاب فرد مسلمان اصلح در تمام امور مصداق حق الناس است

دقت کنید اگر در استخدام اگر در انتخاب مدیر اگر در تقسیم پست و مقام و مسئولیت کمترین ظلمی بکنید مصداق بارز حق الناس است. در امور روزمره و محل کار خاطرتان باشد که کمترین منفعت شخصی را بر شایستگی برتری دادن، مصداق بارز حق الناس است.

شایسته سالاری meritocracy چیست؟

فردي كه در نظام اسلامي، سمتي قبول مي‏كند مي‏بايست از تمامي افرادجامعه اولي و اصلح باشد. بنابراين اگر فردي مي‏داند در بين افراد جامعه‏شخصي شايسته‏تر از او جهت احراز منصبي وجود دارد، حق ندارد خود را داوطلب آن نموده بلكه لازم است او را در احراز آن سِمَت بر خود مقدم دارد. درغير اين صورت آن شخص و يا كسي كه او را منصوب كرده، خائن به خداوند، پيامبر(صلي الله عليه و آله) و همه ‏مسلمانان خواهد بود. در اين زمينه روايات متعددي وجود دارد كه برخي از آنها چنين ‏اند:
قال النبي(صلي الله عليه و آله) : «مَنْ تَقَدَّمَ عَلي قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمينَ وَ هُوَ يَري أَنَّ فيهِمْ من هو افضل منه فقد خان اللَّه‏و رسوله و المسلمين. هر كس جلودار - امام - عده ‏اي از مسلمانان گردد در حالي كه مي ‏داند در بين مسلمين‏ فردي بهتر از او وجود دارد پس خائن به خدا، رسولش و مسلمانان خواهد بود[1].
و در روايتي ديگر پيامبر(صلي الله عليه و اله) فرمود:
«مَنْ اسْتَعْمَلَ غُلاماً في عِصابَةٍ فيها مَنْ هُوَ أَرْضي لِلّهِ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللَّهَ؛ هر كس جواني را به حكومت جمعي بگمارد در حالي كه فردي در بين آن جمع‏وجود دارد كه بيشتر مورد رضاي خداست به خداوند خيانت كرده است.»[2]

ملعون است کسی که فتوا بده در حالیکه کسانی اعلم از او باشند . کسی که قبول پستی کند و از او لایقتر به اون پست در جامعه باشه ؛ او خیانت به اسلام و مسلمین کرده . لعنت خدا بر هر کسی که عنوانی دارد و لایق اون عنوان نیست .

اي آنكه علي علي كني . كيست علي ؟ /آنرا كه تو اش مدح كني نيست علي
يكروز بزي چنانكه مي زيست علي /آنوقت بيا به من بگو كيست علي


برخي روايات نيز از كساني كه صلاحيت كاري را نداشته و خود را متولي آن‏ نيز مي‏كنند، به عنوان افرادي كه شخصيت خويش را ذليل نموده‏اند ياد شده‏است. در حديثي از پيامبر(صلي الله عليه و اله) وارد شده است:
«لايَنْبَغي لِلْمُؤمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ قيلَ لَهُ: وَ كَيْفَ يُذِلّ نَفْسَهُ؟ قالَ: يَتَعَرَّضَ لِمالايُطيقُ؛ مؤمن حق ندارد خود را به ذلّت بيندازد. پرسيده شد چگونه به ذلت مي‏افتد؟ فرمود: خود را داوطلب كاري كند كه بيش از توان اوست.»[3]
روايات از حيث سند و مضمون مشكلي ندارند و در حيث عقلايي نيز مورد تأييند. زيرا كه طبيعي است تصدي امر بدون احراز صلاحيتها و توناييهاي لازم از سوي شخصي، باعث ايجاد مشكلات عديده اي براي هر جامعه اي خصوصاً جامعه اسلامي خواهد بود. در بهترين حالت مي توان متصور بود كه فردي با وجود داشتن تواناييهاي لازم متصوي امري شده كه بهتر و قويتر براي تصدي اين مقام و مسئوليت وجود دارد. در اين حالت نيز هر چند شايد از اين حيث هزينه بالايي متوجه جامعه نشود ولي به دو دليل اين تصدي نيز حرام بوده و خيانت به خداوند و رسولش به حساب مي­آيد. اول اينكه استعدادها تواناييهاي بالقوه فردي مومن ضايع خواهد شد و دوم اينكه جامعه از سرعت و دقت كمتري در مسير پيشرفت برخوردار مي­شود. چه بسا اين كندي در حركت موجب پديداري بسياري از مشكلات از جانب دشمنان مسلمين شود.

منبع :

http://siasi.porsemani.ir/content/%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%D8%BA%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%AD%D8%9F

شایسته سالاری در سیره مدیریتی امام علی علیه السلام / رعایت حق الناس در گزینش افراد

به طور قطع گماردن افراد نالایق در پست های مهم که سبب گرفتاری افراد جامعه می شود از مصادیق حق الناس که حق بسیاری از انسانها را ضایع می کند.

شایسته سالاری از منظر قرآن؛ مدیر لایق و توانمند کیست

حضرت علی علیه السّلام در حدود 4 سال و نه ماه در رأس مدیریت جامعه اسلامی قرار گرفتند.در این مدت در گفتار و عملکرد خویش الگویی جامع و کامل برای شایسته سالاری ارائه داده اند. از نظر امیر المؤمنین علیه السّلام رهبری و پست های مدیریتی از آن نوع کارهائی هستند که باید با توجه به تعهد،تقوا،خلاقیت،تخصص و شایستگی به اشخاص واگذار گردد.در یک سیستم سیاسی،شخصی مستحق مدیر شدن است که بهترین و بیشترین کفایت را در انجام امور از خود نشان دهد. بزرگترین افت یک نظام،عدم رعایت شایستگی و اهلیت در مدیریت است.حضرت علی علیه السّلام برای بنیان و پایداری یک نظام سیاسی کارآمد و مطلوب،رعایت اصل سپردن امور به افراد شایسته تر را،لازم دانسته و ثمرات گزینش کارگزاران با معیارهای مقبول را موجب جلب اعتماد عمومی،اصلاح مفاسد و سر و سامان یافتن امور می شناسند.
 
مسئولیت و مدیریت به عنوان یک امانت

مسئولیت ها،امانت های بسیار مهمی هستند که باید به اهلش سپرده شود.آنان که بدون داشتن شایستگی های لازم،خود را در مقام اداره قرار می دهند یا آنهایی که افراد را بدون شایستگی های لازم برای اداره امور می گمارند،بالاترین خیانتها را مرتکب شده و سبب هلاکت خود و دیگران می شوند و در دنیا و آخرت مبغوضند.

حضرت علی علیه السّلام در نامه ای به قاضی منصوب خود در اهواز نوشته اند که:

«و اعلم یا رفاعه ان هذه الاماره امانة فمن جعلها خیانة فعلیه لعنة الله الی یوم القیامه و من استعمل خائنا فان محمدا صلی الله علیه و آله بری ء منه فی الدنیا و الآخره»1

--------------

(1)-ابو حنیفه النعمان بن محمد التمیمی:دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام،تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی،جلد دوم،القاهره،دار المعارف،1389 ق،ص 531


......................................................... انقلاب اسلامی » شماره 5 (صفحه 25)


ای رفاعه بدان که این حکومت امانتی است که هرکس به آن خیانت کند،لعنت خداوند را تا روز قیامت به همراه خواهد داشت و هرکس خیانت کاری را به کار گیرد پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در دنیا و آخرت از او بیزار است.

تلاش حضرت علی علیه السّلام بر این بود که کارگزاران ایشان در شهرهای مختلف، بخوبی دریابند که مسئولیتی که به آنها سپرده شده است یک امانت است،آن هم یک امانت الهی که به به عهدهء آنها گذاشته شده است.

مورد دیگر اینکه حضرت علی علیه السّلام در نامه خود به«اشعث بن قیس»فرماندار آذربایجان می فرماید:

«و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه»

همانا پست و مقام برای تو وسیله آب و نان نبوده،بلکه امانتی بر گردن تو است.1 البته باید گفت که امانت اشکال متفاوتی دارد بنابراین میزان مسئولیت و تعهد در مقابل آن نیز متفاوت خواهد بود.گاهی امانت به صورت اموال عمومی است و گاهی مال شخصی است که نزد کسی به امانت سپرده می شود و گاهی اسرار و رازهای درونی و شخصی افراد است زمانی نیز مدیریت و حاکمیت اجتماعی است.از دیدگاه امام علی علیه السّلام،مسئولیتها،امانتهایی سنگین از جانب خدا و مردم است که باید به افراد شایسته و لایق سپرده شود.

و من استهان بالامانة و رتع فی الخیانة و لم ینزه نفسه و دینه عنها،فقد احل بنفسه الذل و الخزی فی الدنیا،و هو فی الاخره اذل و اخزی.و انّ اعظم الخیانة خیانه...الامه،و افظع الغش غش الائمة.

کسی که امانت الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند،خود و دین خود را پاک نساخته و درهای خواری دنیا را به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود و همانا بزرگترین خیانت!خیانت به ملت،و رسواترین دغلکاری و دغلبازی با امامان است.
 
ضرورت شایسته سالاری در مدیریت
 
مسئولیت اداره هر کاری،از بالاترین امور که منصب امامت و رهبری مردمان است تا پایین ترین امور،باید براساس رعایت شایستگی ها باشد و چنانچه این اصل مهم زیر پا گذارده شود،شیرازه امور از هم می پاشد و هیچ کاری به مقصد نمی رسد. به عقیده امام علی علیه السّلام،مسأله توان و لیاقت و شایستگی افراد در نظام سیاسی، مهمترین اصل برای اداره جوامع بشری است.امام برای پیاده کردن این اصل در جامعه و نظام سیاسی خویش،ابتدا از خود شروع می کنند و به این نکته می پردازند که آیا لیاقت رهبری جامعه اسلامی را دارا می باشند یا اینکه اشخاص لایق تر از ایشان،برای این امر وجود دارند.امام علی علیه السّلام قبل از خلافت،با بیان دهها دلیل عقلی،استدلال می کنند که لایق ترین فرد برای حکومت هستند و گاهی به صورت پرسش و پاسخ در خطاب به مردم برتریهای خود را برمی شمارد.1

در نظر حضرت علی علیه السّلام رهبری جامعه و تمام پست های مدیریتی و سیاسی، کارهای تخصصی ویژه ای هستند که هرکدام افراد خاص خود را می طلبد و هر پستی به تناسب نیاز خلاقیت،شایستگی و تخصص ویژه ای که دارد و جایز نیست که افراد متناسب با نیاز سایر پستها و مشاغل متصدی آنها شوند.زیرا در آن صورت نمی توان به یک نظام سیاسی مطلوب دست یافت.
 
پرهیز از سپردن امور به نااهلان

از عوامل عمده ضعف و سستی مدیریتها،سپردن امور به کسانی است که شایستگی لازم برای آن امور را ندارند.یعنی افراد فاقد علم و قدرت،عدالت و تجربه،ناپخته و بی بصیرت و بی تدبیر،افراد خود رأی و مستبد و قدرت طلب،افراد تنگ نظر و کوته بین و خودخواه،افراد ترسو و آزمند،افراد بی پروا و بد سابقه و... رهبران و پیشوایان حق اصرار داشته اند که چنین افرادی در مناصب مهم و مسئولیتها قرار نگیرند و خود از سپردن مسئولیتها به آنان پرهیز داشته اند،
 
سخنان خود در تبیین بر سر کار آمدن افراد نااهل و پیامدهای تصدی امور به دست نا اهلان می فرماید:«همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمین،ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد،و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد که با ستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند،و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنها حیف و میل می کند و گروهی را بر گروهی مقدم می دارد،و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال و حق را به صاحبان آنها نمی رساند و آن کسی که سنت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد زیرا که امت اسلامی را به هلاکت می کشاند.»1

در جای دیگر امام علی علیه السّلام یکی از آفات حکومت و دولت را،حاکمیت افراد پست دانسته و می فرماید:ریاست و حاکمیت فرومایگان و بی تجربه ها تازه به دولت رسیده،نشانه انحلال و انحطاط دولتهاست،
 
و آن حضرت نشانه برگشتن دولتها را در چهار عامل بیان می کند:1-کنار گذاشتن اصول 2-تمسک به فروع 3-مقدم داشتن مردمان فرومایه 4-کنار زدن عالمان و اندیشمندان.3

براساس همین اندیشه ها امام علی علیه السّلام سفارش می کنند:فرومایه را بر کسی که شرف و حسب و نسب دارد،ترجیح مده.4حضرت به خوبی آگاه بودند که حاکمیت اینگونه افراد با ایجاد فساد در سیستم سیاسی جز بدبختی و عقب ماندگی و انحطاط، ارمغان دیگری برای جامعه در پی نخواهد داشت.امام علی علیه السّلام با توجه به پیامدهای ناگوار حاکمیت نااهلان به هیچ وجه حاضر نشده در سپردن مسئولیت ها به افراد مسامحه روا داشته و از اصول و معیارها عدول نماید.
 
در گزینش کارکنان براساس آزمون و امتحان از آنان عمل کن و براساس اعطاء و بخشش(و اینکه بخواهی کار و خدمتی به آنها بکنی)یا بر پایه دلخواه خود به کار نگمار.

در اینجا حضرت علی علیه السّلام تأکید دارند که واگذاری مسئولیت به کارکنان دولت نباید براساس معیاری غلط چون حاکمیت رابطه بر ضابطه باشد.در واقع در گزینش کارکنان دولت باید ضابطه جایگزین رابطه شود و اساس آن بر امتحان صلاحیت و آزمایش شایستگی شغلی افراد باشد.

زیرا واگذاری مشاغل و مسئولیت ها بدون رعایت اصل شایسته سالاری و صرفا بر اساس اعطاء و بخشش و از روی دلخواه و هوی و هوس،شاخه ای از شاخه های ظلم و خیانت است.علاوه بر نکات ذکر شده کارکنان دولت از نظر حضرت علی«علیهم السلام»باید دارای صفات ذیل باشند:

1-کارکنان را باید از میان افراد باتجربه و آزمایش شده انتخاب کرد.(هم به تعهد و هم به تخصص آنها توجه داشت.)

2-اهل حیاء باشند.

3-از خانواده های صالح باشند.

4-در اسلام پیش قدم باشند.

نتیجه گیری

مدیریت از دید حضرت علی علیه السّلام یک امانت و تکلیف از جانب خداوند در دست انسانها و شایستگان این منصب است و براساس اصل شایسته سالاری در مدیریت اسلامی است که می توان جامعه و مردمانش را به سوی رشد و تعالی و کمال سوق داد.در نظام اسلامی امام تأکید دارند که افراد فاضل،کریم و شایسته مسئولیت ها را در سطوح و پستهای مختلف اجتماع(مدیریت هیا خرد و کلان)بر عهده گرفته و از اینکه این مناصب در دست افراد ناشایسته قرار گیرد پرهیز شود،چرا که باعث انحطاط و سستی اجتماع و مردمانش خواهد شد و خیانت در امانت الهی صورت می گیرد.
 

توبه این گناه خیلی سخت است اما شدنی است (حق الناس) تا دیر نشده توبه و جبران خسارت مادی و معنوی کنید

توبه ی این گناه خیلی سخت است

در فرهنگ اسلام ناب، فرقی نمی کند که شما با چه کسی و چقدر، تعامل دارید، مهم این است که بدانید و حواستان باشد که حقوقش را ادا کنید.


حقوق مردم

وقتی در اجتماعی از مردمان هم نوع خودمان زندگی می کنیم، با آدم های فراوانی در اطرافمان مواجهیم که انواع فراوانی از تعاملات را با آن ها داریم. گاهی مثل پدر و مادر و همسر، ارتباطی نزدیک و مستمر داریم؛ گاهی مثل مردمی که کنارمان در صف اتوبوس ایستاده اند، تعاملی کوتاه و موقت داریم. گاهی هم به کسانی مربوط می شویم که خودمان حواسمان نیست.


در فرهنگ اسلام ناب، فرقی نمی کند که شما با چه کسی و چقدر، تعامل دارید، مهم این است که بدانید و حواستان باشد که حقوقش را ادا کنید.
حتی ممکن است یک شهید با همه ی عظمتش، گرفتار حق مردم باشد و تنها راه جبران، راضی کردن صاحبان حق و ادای دیون آن ها است. امام صادق (علیه السلام) این حقیقت تکان دهنده را چنین بیان نموده اند: «اولین قطره خون شهید، كفاره گناهان او است؛ مگر بدهكارى؛ كه كفاره آن اداى آن است.» (من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 183، ح 3688)


کمی سخت است که بگوییم نقطه ی مقابل ادای حقوق مردم، "ظلم" است. چون کارمان خیلی خیلی سخت می شود. یعنی اگر حقی از کسی ضایع کردیم، در گروه ظالمان به حساب می آییم؟ خدا کند که این چنین نباشد. اما ماجرای حق مردم تعارف بردار نیست؛ پس خودمان را گول نزنیم. هر چه از رحمت بی پایان حق تعالی بگوییم، هر چه بگوییم قابل التوبات است و غفارالذنوب است و ستارالعیوب، همه سر جای خودش؛ همان خدای مهربان، از تضییع حقوق مردم نمی گذرد. این را امیرمومنان حضرت علی (علیه السّلام ) می فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی كه بخشوده نمی شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می كنند» (نهج البلاغه، خطبه 175 )


و فرمود: ظلم سه گونه است: یكى آن كه قابل آمرزش نیست، دیگر آن كه قابل آمرزش است، و سوم آن كه خدا از آن نگذرد، نخست شرك به خدا است. دوم ظلم به نفس یعنى گناهى كه بین تو و خدا باشد. سوم حق الناس. (تحف العقول/ترجمه جنتى؛ ص469)


وقتی از بخشوده نشدنِ ظلم به مردم میگویند، یعنی هشدار می دهند که به فرصت های بعدی و جبرانِ گذشته امید نبندید، شاید دیگر راننده ی ماشین عقبی را پشت چراغ قرمز پیدا نکنی تا حلالیت بطلبی، شاید دیگر هیچوقت آن کودک، مشتری مغازه ات نشود تا باقی پولش را پس بدهی؛ شاید شاید...


جالب است که حتی ممکن است یک شهید با همه ی عظمتش، گرفتار حق مردم باشد و تنها راه جبران، راضی کردن صاحبان حق و ادای دیون آن ها است. امام صادق (علیه السلام) این حقیقت تکان دهنده را چنین بیان نموده اند: «اولین قطره خون شهید، كفاره گناهان او است؛ مگر بدهكارى؛ كه كفاره آن اداى آن است.» (من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 183، ح 3688)


گناهان حق الناس دایره ی بسیار گسترده ای دارد. می تواند یک عنوان عام حساب شود برای فهرست بلندی از گناهان. حتی خیلی از گناهانی که آن ها را تحت عنوان حق الله می شناسیم، جنبه ای از حق الناس را هم در خود دارند یا ممکن است در موقعیتی، مشمول حق الناس هم بشوند.
در یک دسته بندی اولیه می شود حقوق مردم و به تبع آن گناهان حق الناس را 4 گروه دانست:


1- مال مردم

روایت شده كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به كعبه نگاه كرد و فرمود: آفرین به تو خانه، چقدر نزد خدا بزرگ و محترمى! امّا به خدا قسم حرمت مومن از تو بیشتر است؛ زیرا خداوند از تو یك چیز را حرام كرد و از مومن سه چیز را: مالش را، خونش را و گمان بد بردن به او را. (میزان الحکمه، ج 1، ص 452)


2- آبروی مردم

هر چه از رحمت بی پایان حق تعالی بگوییم، هر چه بگوییم قابل التوبات است و غفارالذنوب است و ستارالعیوب، همه سر جای خودش؛ همان خدای مهربان، از تضییع حقوق مردم نمی گذرد. این را امیرمومنان حضرت علی (علیه السّلام ) می فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی كه بخشوده نمی شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می كنند». (نهج البلاغه، خطبه 175 )


بندگان خدا، به ویژه بندگان مومن، نزد او بسیار عزیز و محترمند. همیشه کسانی که برای عزیزِ ما عزیزند، برای خودمان هم عزیز می شوند. پس مردم که همه بندگان خدایند مخصوصاً بندگان مسلمان و مومن، برای ما حرمت و آبرو دارند و حفظ این حرمت و آبرو وظیفه ی تک تک ماست.


از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل است: مومن نزد خدا گرامى تر از فرشتگان مقرّب اوست. (كنز العمّال : 821 )
آن حضرت فرمود : خداوند، جلّ ثناوه؛ مى فرماید: به عزّت و جلالم سوگند آفریده اى نیافریده ام كه نزد من محبوب تر از بنده مومنم باشد. (میزان الحکمه، ج 1، ص 451)


امام على علیه السلام فرمود: هر كس از شما بتواند خداوند متعال را با دستى نیالوده به خون و اموال مسلمانان و زبانى سالم از لطمه زدن به آبروى آنان دیدار كند، پس باید چنین كند. (میزان الحکمه، ج 7، ص 146)


3- وقت مردم

اگر کسی تنها سرمایه ی ارزشمند و بی بازگشت شما را به ناحق از شما بگیرد و نابود کند، آیا ظلم بزرگی به شما نکرده است؟ حق بزرگی را از شما پایمال نکرده است؟


شاید کمتر توجهمان جلب شود که در یک موقعیت، در معرض تضییع وقت و عمر مردم قرار گرفته ایم. تنها سرمایه ای که هیچ انسانی نمی تواند دوباره بدست آورد. حتی خودمان هم با از دست دادن مقداری پول، خیلی بیشتر از وقتی که مقداری زمان سرمایه ی عمر از دست داده ایم، حسرت می خوریم و احساس خسران می کنیم. وقت، یک گنج همیشه مغفول مانده است.


نکته ی مهم این است که اگر حقوق مالی از کسی ضایع شود، معمولاً قابل جبران است؛ اما بردن آبرو و تضییع عمر، چگونه جبران خواهد شد؟ اگر بخش مهمی از توبه ی نصوح، جبران گناه است، توبه ی چنین گناهی که تقریباً بی جبران است، چقدر سخت خواهد بود!


دیگر آن که:

در مجالی اندک، فقط می شود تلنگری ساخت تا کمی حواس هایمان به گناهان حق الناس که جبران کردن و رضایت گرفتنشان سخت است جمع تر شود. به راحتی و به سرعت از کنار رفتارهای اجتماعی مان نگذریم. حرف هایمان برای آبرو یا وقت مردم خطر نیافریند. انتخاب هایمان به سرنوشت مردم آسیب نزند. وقتی خرده های قیمت ها را گرد و رُند می کنیم، ذره ذره، اموال مردم را ضایع نکرده باشیم و ...