نحوه محاسبه حق الناس در قیامت چگونه است؟

سلام
نحوه محاسبه حق الناس در قیامت چگونه است؟
چگونه می توان از طلبکاران در قیامت حلالیت گرفت؟
به نام خدا و سلام بر شما
وقت بخیر

قبل از پاسخ به سوال اصلی شما (جبران حق الناس در قیامت) یک مقدمه و چند نکته کوتاه را عرض کنم.

(ویرایش: پاسخ اصلی سوال شما در پست 6 و 7 آمده است.)


- مقدمه:

حق الناس یک اصطلاح فقهی خاص در ابواب قضا، شهادت و حدود است. در لغت به معنای «حق مردم» است در کنار حق الله، به این مفهوم حق الناس حق متعلق به مردم است.

به عبارت دیگه: حق الناس حقوقی است که افراد در مقابل سایر افراد جامعه بر گردن دارند. مانند بازگرداندن قرض، عذرخواهی و جلب رضایت در قبال اشتباهات و زیانهایی که به آنها رسانده و همچنین حسن ظن به ایشان.


- نکته 1:

حق الناس مصادیق مختلفی دارد که میشه به دو دسته کلی: حق الناس مادی و حق الناس معنوی تقسیم کرد و در قرآن کریم، روایات و متون اسلامی، از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

بر مبنای اعتقادات اسلام حق الناس از حق الله مهم تر است. پاسخ دادن به حق الناس در روز قیامت دقیق تر از پاسخ دادن به حق الله است. چرا که خداوند حق خود را آسان تر می بخشد ولی حق مردم را باید صاحبان آن (مردم) ببخشند.

زیرا حق الناس در حیطهء بخشش خداوند نیست و باید با خود صاحبان حق مسئله را حل کنیم و با گریه و زاری توبه و دعا، برطرف نمی شود.

البته در برخی موارد مثل حق الناس های معنوی همچون: غیبت، داریم که بعد از توبه، با استغفار و طلب مغفرت برای صاحب حق، می شود آن را به نوعی جبران کرد.

پیشنهاد می کنم در این خصوص این موضوع را نیز مطالعه بفرمایید:

http://www.askquran.ir/thread24197.html

راه حل جبران حق الناس چگونه می باشد؟

راه حل جبران حق الناس چگونه می باشد؟

 راه جبران تضييع «حقّ الناس» اداي حقوق مردم و خشنود كردن آنها است. همچنين بايد توبه حقيقي كرد و از انجام آنچه سبب از بين رفتن حقّ مردم است(آبرو، مال و...)، و نيز از بي احترامي به آنها خودداري كرد. اگر حقّي كه از كسي ضايع شده و دسترسي به او نيست، مالي است، بايد از جانب او صدقه داد و براي او طلب مغفرت كرد; چنانكه اميرمؤمنان((عليه السلام)) فرمودند: «اَلَتّوْبَهُ تَطْهُرُ الْقُلوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوبَ; توبه قلب ها را پاك مي كند و گناهان را مي شويد».
مكتب جامع ما، حتّي براي بعد از مرگ فرصتي براي جبران نهاده است كه تحت عنوان ردّ مظالم مي توان از مال شخص فوت شده حقّ الناس مالي را كه حتّي صاحب آن مشخص نيست جبران نمود.
 

مسائل متفرقه » احکام خانواده » نحوه جبران حق الناس در کودکی

مسائل متفرقه » احکام خانواده » نحوه جبران حق الناس در کودکی

براي جبران کارهايي که در کودکي مثل زد و خوردهايي که با بچه‌ها به ناحق صورت گرفته و طوري ظلم به آنها بوده چه بايد کنم؟ در مورد کسي که در مدرسه چيزي مي‌فروخت و در موقعي که وي نبود، همراه بعضي دوستان وسايل او را بر مي‌داشتيم و مي‌خوردیم، تکليف در مورد آنها چيست؟ آيا بايد علني به آنها خسارت بدهم يا با واسطه (که دوست ندارم به کسي بگويم)؟ در ضمن فروشنده از دانش آموزان مدرسه بوده است. و در مورد کسي که به ناحق سيلي محکمي به او زدم، تکليف غيبت که از روي نافهمي انجام داده‌ام وساير گناهاني که حق الناس بوده چیست؟


چنانچه صاحبان آن را بشناسيد بايد از آنها حلاليت بطلبيد و مصالحه کنيد و مي‌توانيد از طريق واسطه بپردازيد و اگر نمي‌شناسيد مقداري از طرف آنها صدقه دهيد که اصطلاحاً رد مظالم ناميده مي‌شود و نسبت به افرادي که به آنها سيلي زده‌ايد حلاليت بطلبيد و نسبت به ديه آن مصالحه کنيد يا حليت بطلبيد.

 

راه‌های جبران حق الناس

راه‌های جبران حق الناس

اگر حق الناسی كه از ديگران ضايع شده جنبه آبرويي داشته باشد مثلاً غيبت كسى و یا تهمت و بهتان به کسی باشد در صورت امكان بايد رضايت آن شخص را به دست آورد و اگر در صورت رضایت گرفتن موجب فساد مهم‏ترى (مثل زد و خورد و اختلاف شديد و غیره می شود) لازم نيست به او بگويد بلكه بايد توبه واقعى كند و براى آن شخص طلب مغفرت نمايد.

اگر حق الناس جنبه مالی دارد مثل اين كه پولى را از كسى سرقت نموده، يا غصب کرده، يا در معامله كم فروشى كرده، يا پول زيادترى گرفته است، در صورتى كه شخص متضرر را را می‌شناسد، رضايتش را حاصل كند.
اگر صاحبش را نمی‌شناسد از طرف او به فقرا صدقه بدهد اگر صاحبش فوت كرده به ورثه او مراجعه می‌نمايد و از آنها در خواست رضايت کند.
اگر بالفعل قدرت مالى ندارد هر وقت قدرت مالى پيدا كرد در اولين فرصت حق الناس را اداء کند در صورتى كه به هيچ وجه امكان نداشت توبه واقعى نمايد به امید خداوندی که بخشنده است.

دعا جهت توبه از حق الناس

دعا




يه دعائي عرض بكنم به جهت اداى قرض و وسعت رزق و بهبودى از امراض‏،كه امروزه نياز اكثر ماهاست،كه خواسته يا ناخواسته حق الناسي برگردن داريم،گاهي براي خريد خانه،گاهي جهيزيه ،گاهي سفر وگاهي وامهايي كه گرفتيم،

كلمات مباركه ذيل را در شب و روز مكرّر بخواند: «و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم، توكّلت على الحيّ الّذى لا يموت، و الحمد للّه الّذي لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا، و لم يكن له شريك في الملك، و لم يكن له وليّ من الذّلّ و كبّره تكبيرا».
پس سه مرتبه بگويد: «اللّه أكبر»، و بخواند: «اللّهمّ إنّي أعوذ بك من البؤس و الفقر، و من غلبة الدّين و السّقم، و أسألك أن تعينني على أداء حقّك إليك، و أداء حقّ‏ الناس‏ إلى النّاس».

بيست رساله(نويسنده: ميرزا احمد آشتيانى‏)، ص: 293


و اگر توبه از حق‏ الناس‏ باشد با وجود توبه گذشته را اداء بايد كرد.

راه حل جبران حق الناس چگونه می باشد؟

راه حل جبران حق الناس چگونه می باشد؟




راه جبران تضییع «حقّ الناس» ادای حقوق مردم و خشنود كردن آنها است. همچنین باید توبه حقیقی كرد و از انجام آنچه سبب از بین رفتن حقّ مردم است(آبرو، مال و...)، و نیز از بی احترامی به آنها خودداری كرد.


اگر حقّی كه از كسی ضایع شده و دسترسی به او نیست، مالی است، باید از جانب او صدقه داد و برای او طلب مغفرت كرد; چنانكه امیرمؤمنان((علیه السلام)) فرمودند: «اَلَتّوْبَهُ تَطْهُرُ الْقُلوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوبَ; توبه قلب ها را پاك می كند و گناهان را می شوید».


مكتب جامع ما، حتّی برای بعد از مرگ فرصتی برای جبران نهاده است كه تحت عنوان ردّ مظالم می توان از مال شخص فوت شده حقّ الناس مالی را كه حتّی صاحب آن مشخص نیست جبران نمود.

بخشیده شدن حق الناس با توبه و عدم امکان جبران

بخشیده شدن حق الناس با توبه و عدم امکان جبران
منبع : پایگاه حوزه | تاریخ درج : ‎1385/10/30 | بازدید : 1519
کلید واژه ها :
پرسشخداوند فرمود:(اگر بنده گناهکاری توبه کند و دیگر سراغ گناهان گذشته نرود نه تنها همه گناهانش را می بخشم بلکه تمام آنها را به نیکی و صواب مبدل می کنم). و در حدیث دیگر آمده که: (خداوند از حق خود می گذرد اما از حق الناس نمی گذرد)

پاسخ

1- اگر آدمی توبه کرد توبه او شرایطی دارد که از آن شرائط است: تا آنجا که ممکن است حق الله مثل واجبات ترک شده و حق الناس مثل بدهکاریها و ستمهایی که روا داشته است را باید جبران کند و الا توبه او با شرایط آن صورت نگرفته است. البته همه اینها مشروط به توان و وسع توبه کننده است.

2-چنان چه توبه کننده واقعاً توان جبران واجبات و وظایف ترک شده در حق الله یا در انجام وظایفش در مورد جبران حق الناس را نداشته باشد، در این جا خداوند متعال به خاطر توبة او مشکلاتش را جبران خواهد کرد. حال اگر کسی توبه کرد و حق الله و حق الناس را با قدرت بر جبران، استرداد حق نکرد. ممکن است خداوند حق الله را در حق او ببخشاید ولی حق الناس در این صورت بخشودنی نخواهد بود. البته بعضی از گناهان دیگر قابل جبران یا قضاء نیستند مثلاً جواب سلام کسی را نداده است این اگر چه ترک یک واجب است اما دیگر جبران آن ممکن نیست. یا نعوذ بالله به گناهانی مثل زنا و... گرفتار آمده است در این جا صرف توبه و انابه کافی است.

3- قرآن مجید می فرماید:( إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا، مگر کسانی که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند که این افراد خداوند بدیهای آنان را تبدیل به خوبیها و حسنات می کند و خداوند بسیار بخشنده و مهربان است می بینیم که در این آیه ایمان و عمل صالح را شرط این تبدیل سیئات به حسنات می داند).[1]



[1] -سوره فرقان.آیه

درباره جبران حق الناس به طور کامل توضیح دهید

درباره جبران حق الناس به طور کامل توضیح دهید

پاسخ:

انسانى كه حقى را از كسى ضايع كرده، بايد به يكى از صورت‏هاى زير جبران كند:
الف. گناه مالي:
اگر امر مالى بوده مثل اين كه پولى را از كسى غصب كرده، يا سرقت نموده، يا در معامله كم فروشى كرده، يا پول زيادترى گرفته است، در صورتى كه طرف را مى‏شناسد، رضايتش را حاصل كند.
اگر صاحبش را نمى‏شناسد از طرف او به فقرا صدقه بدهد.
اگر صاحبش فوت كرده به ورثه او رجوع نمايد و از آنها رضايت بطلبد.
اگر فعلاً قدرت مالى ندارد، هر وقت قدرت مالى پيدا كرد در اولين فرصت حق مردم را بدهد.
اگر نتوانست، وصيت كند تا بعد از مرگش ورثه رضايت صاحب مال را جلب كنند (البته علاوه بر اين كار، توبه واقعى به درگاه خدا هم لازم است).
در صورتى كه به هيچ وجه امكان نداشت، اگر توبه واقعى نمايد، اميد است خداوند عالم او را ببخشد و به گونه اي که خود مي داند از خزانه کرمش صاحب حق را راضى نمايد.
در مورد شهدا نيز وضعيت به همين منوال است, يعني ايشان نيز بايد حقوق مالي ديگران را قبل از شهادت تصفيه نمايند, منتهي در صورتي که قبل از توفيق تصفيه به فيض شهادت نايل شوند, بدون شک چون شهيد در راه رضاي خداوند شهيد شده است, خداي متعال نيز از کرم خويش صاحبان حقوق را راضي خواهد ساخت.
ب. گناه آبرويي:
اما اگر حقى كه از ديگران ضايع كرده، جنبه آبرويي و عرضى داشته است (مثلاً غيبت كسى را كرده يا تهمت زده است) در صورت امكان بايد رضايت آن شخص را حاصل كند و اگر يقين به او موجب فساد مهم‏ترى (مثل قتل يا زد و خورد و اختلاف شديد و … مى‏شود) لازم نيست به او بگويد بلكه بايد توبه واقعى كند و براى آن شخص طلب مغفرت نمايد.
از جمله اموري که در عالم برزخ بسيار خطرناک است و باعث عذابهاي شديد مي شود. «حق الناس» است حکايت ها و داستانهاي فراواني در اين زمينه نقل شده است که شهيد دستغيب در کتاب معاد آورده اند: « از جمله يکي از علما پس از مرگ پدرش، او را به خواب ديد در حالي که بسيار افسرده بود. از او پرسيد: شما عالم خدمتگزار به اسلام بودي، چرا ناراحت و افسرده اي؟ پدر گفت مقام و جاي من خوب است ولي واي از «حق الناس»! من ده تومان به فلاني بدهکارم، همين قرض مرا چنين ناراحت و آزرده خاطر کرده است … . اين قضيه مربوط به بدهکار عادي بوده که فراموش کرده حال اگر کسي عمدا مال مردم را بخورد و يا حقوق ديگري از آنها بگردن داشته باشد، کارش مشکل است.
اينکه خداوند حق الناس را نمي بخشد چون حقوقي است مربوط به بندگان خدا و به مقتضاي عدل الهي «هر کس ذره اي کار خير انجام داده باشد آن را مي بيند و اگر به اندازه ذره اي شر و کار ناپسند انجام داده باشد، آن را مي بيند»، عدل خدا اقتضا مي کند اگر کسي در حق ديگري ظلم کرده و حقي را ضايع کرده از او بگيرد و به صاحب حق بدهد و نگذارد که او مظلوم واقع شود.
بنابراين بايد مواظب بود تا حقي از مردم ضايع نشود و تا فرصت هست حق را به صاحبش داد زيرا در قيامت با دقت به حساب بندگان رسيدگي مي شود و از اعمال خوب او برمي دارند و به طلبکار مي دهند تا او راضي شود. اگر آخرت سراي رسيدگي و عدل و داد است و حاکم آن خداي عادل است بنابراين ستاندن حق مردم کاري مطابق با عدل و انصاف است.
در مورد قضيه «حر» هم اطلاعي از حق الناس او نداريم. علاوه تدارک حق الناس به اين است که انسان تا زنده است به صاحبانش برگرداند و يا آنها را راضي کند.
و اگر در طول زندگاني ميسر نشد وصيت کند که اين حقوق به گردن من است. صاحبان آنها را راضي کند در حالات بسياري از شهداء و بزرگان نقل شده که هنگام رحلت به اطرافيان گفته اند که چه حقوقي از ديگران به گردن آنها است و سفارش به اداء آن کرده اند. حر هم اگر حق الناسي داشته حتما سفارش کرده آن را ادا کنند.
فرق است بين عاقبت به خير شدن و اينکه مشکلي نداشته باشد ممکن است عاقبت به خير شود ولي مشکلات برزخ را هم داشته باشد کما اينکه داستانهاي مختلف که نقل شده آدم هاي خوبي بودند به خاطر کمترين حق الناس گرفتار شدند- علاوه ما اطلاعي از قبر و قيامت آنها نداريم که در اين مراحل چه گذشته است.
سعد معاذ انصاري داراي ايمان و اعتقادي محکم بود خدماتي به اسلام و مسلمين کرده بود ولي قبر او را فشار داد. او در جنگ هاي بدر، احد- خندق شرکت داشت.
سعد رئيس قبيله انصار بود و نزد پيامبر(ص) و مسلمين محترم بود به طوري احترام داشت که وقتي سواره مي آمد رسول خدا(ص) مي فرمود مسلمين به استقبال او بروند و خود پيامبر(ص) هم هنگام ورودش تمام قامت در برابر او برمي خاست … .
صبح آن روزي که سعد از دنيا رفت. جبرئيل نازل شد و عرض کرد: « يا رسول الله چه کسي از امت تو از دنيا رفته است که فرشتگان آسمان روح او را به يکديگر مژده مي دهند؟
رسول خدا(ص) وقتي خبر شهادت «سعد» را شنيد همراه جماعتي از اصحاب خود با عجله به منزل سعد حرکت کردند و در حالي که تکيه به در داده و نشسته بود امر کردند تا سعد را غسل دهند. ناگهان ديدند آن حضرت زانوهاي خود را جمع کرد، علتش را پرسيدند؛ فرمود: « ده هزار فرشته براي تشييع جنازه او آمده اند، به آنها جا دادم.»
حضرت رسول پابرهنه و بدون ردا، جنازه را تشييع مي کرد، گاهي طرف راست و گاهي طرف چپ تابوت را مي گرفت تا آنکه جنازه سعد را کنار قبر بر زمين گذاشتند. حضرت داخل قبر شد و براي سعد، لحد معين کرد و او را در لحد گذاشت … وقتي کار تمام شد و خاک به روي آن ريختند، مادر «سعد» گفت: گوارا باد بر تو اي «سعد» در اين بهشتي که داخل مي شوي!
حضرت رسول(ص) فرمود: اي مادر سعد به طور جزم بر خدا حکم نکن؛ چون الان قبر، بدن سعد را چنان فشاري داد … . سپس فرمود چون با اهل منزلش بداخلاق بود. فشار قبر او در اثر خلق بد او است داستان سعد که به طور خلاصه ذکر شد نمونه اي است از مشکلاتي که براي انسان هاي صالح پيش مي آيد اگر در مسئله حق الناس کوچکترين بي توجهي داشته باشند.
خداوند قادر است ولي قادر عادل که حق را به حق دار مي دهد نه اينکه با زور و تحميل مردم را از يکديگر راضي کند و حقوق تضييع شده مردم را در نظير نگيرد. البته آنچه گفته شد درباره کسي است که با آگاهي و به طور عمدي و ستيزگري اقدام به تضييع حقوق ديگران کند و پشيمان نشود اما اگر پشيمان شود و در صدد جبران برآيد اما فرصت نکند. خداوند از جانب خودش به صاحب حق به اندازه اي ثواب عنايت مي کند که از حق خودش نسبت به انسان توبه کننده بگذرد. بنابراين خداوند قدرت دارد اما سختي کار حسابرسي به خاطر اهميت موضوع است.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
- نعمت الله صالحي حاجي آبادي، انسان از مرگ تا برزخ، 1378، (مؤلف از ص127 به بعد داستانها را از معاد شهيد دستغيب نقل کرده)
- معاد در قرآن ، شهيد دستغيب ، ص141 و 115.
www.porseman.org

http://www.rasekhoon.net/questionbank/show-11361.aspx

مشاهده عجیب ملائکه و باغ و بوستان ِ برزخی ِ یکی از شیعیان

شیخ حسین تبریزی که یکی از شاگردان سیّد بحرالعلوم بود روزی هنگام غروب آفتاب ، زمانی که در وادی السّلام نجف بوده است و قصد داشته که وارد قلعه ی نجف شود ، می گوید :

" در اثنای راه ، جمعی را دیدم بر اسبان تیز رو ، سوار شده و در پیش روی آن ها سواری بود در نهایت حسن و جمال ، من گمان کردم که یکی از آن ها مانند آقا سید صادق که یکی از علمای آن زمان بود و یکی دیگر شیخ محسن برادر شیخ جعفر می باشند لذا آنها را به اسم صدا کردم و به آنها سلام نمودم. جواب سلام مرا دادند و گفتند:
"ما آن دو نفری که نام بردی نیستیم ، بلکه ما از ملائکه هستیم که به این صورت در آمده ایم و آن شخص خوش سیمایی که جلوی ما است یکی از صلحاء اهل اهواز است که او را باید به این مکان شریف برسانیم خوب است تو هم با ما بیایی "

من با آنها رفتم تا به مکان وسیعی رسیدیم که دارای هوای خوب و مناظر عالی بود که مثل آن را ندیده بودم.

ملائکه از اسبهای خود به زمین فرود آمدند و رکاب آن اهوازی را گرفته ، او را در باغی پیاده کردند که دارای قصری بود که به اقسام فرشها مفروش بود و از هر گونه زیور و زینت از حریر و استبرق ، آراسته و در اطراف همان موضع ، مشعلها افروخته و قندیلها آویخته بودند. پس آن اهوازی را در صدر آن مجلس نشانیدند و به افسام ملاطفت به او تهنیت گفتند. پس سفره ای انداختند که در آن همه قسم میوه جاب بود.

آن شخص شروع به خوردن کرد و من هم امر به خوردن نمود. من هم از آنها خوردم. پس به من فرمود :
"ای مرد صالح ! آیا می دانی که سبب نشان دادن این منظره در این نشات برای تو چیست؟
گفتم " نمی دانم "
گفت " سرّش این است که پدر تو ، دو مَن گندم از من طلب داشت ، نشد که در دنیا به او بدهم . چون خدا خواست مرا بیامرزد و درجه ی مرا کامل فرماید ، مقام مرا به تو نشان داد تا دین تو را اداء کنم و بری الذّمّه از پدرت شوم. یا از من بگذر و یا حقّت را از من بگیر."

یکی از آن ملائکه به من گفت " عبای خود را بگشای "
پس مقداری گندم در آن ریخت و گفت " به حق خودت رسیدی "

ناگاه تمام آنها از نظرم غائب شد و عبا و آن مقدار گندم در دست من ماند. آن را به منزل آوردم و تا مدتها از آن گندم می خوردم و تمام نمی شد ولی وقتی سرّ آن را برای دیگران بیان کردم ، آن گندم ها تمام شد.

این شخص اهوازی عالم نبود ، بلکه مرد عوامی از طایفه شیعه بود که محبت و دوستی زیادی به اهل بیت پیغمبر علیه السلام داشت و کاسبی بود که در ایام سال از عایدی خود ، پولی جمع می کرد و در دهه محرم ، صرف عزاداری و اطعام مجالس حضرت سیدالشهداء علیه السلام می نمود و چراغ در مجالس عزاداری را روشن می کرد و شربت می داد.

حق الناس + مصاديق و داستان و روايت

حق الناس + مصاديق و داستان و روايت


عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ قَالَ:

 قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَا يَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ.

غالب بن محمد از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه در رابطه با مفهوم اين كلام خداوند متعال «براستى كه پروردگار تو در كمينگاه است»، فرمود:

 كمينگاه گذرگاهى است بر پل صراط كه هيچ بنده ستمگرى از آن نخواهد گذشت.

منبع:

وسائل الشيعه

جلد 16

صفحه47

اگر مردم آنقدري كه براي نجس و پاكي وسواس دارند كمي هم به حق الناس اهميت مي دادند، مشكلاتشان كم مي شد. در حالي كه اسلام ، طهارت و نجاست را آسان گرفته و مردم بر خود سخت مي گيرند ؛ اما به حق الناس ، يسيار اهميت داده ، ولي مردم آنها را ساده مي گيرند

معمولا مردم گمان مي کنند حق الناس فقط از ديوار مردم بالا رفتن يا دست در جيب مردم کردن است، غافل از آنکه حق الناس بسيار ريز است مانند:

·         ماشينش را جايي پارک مي کند که مزاحمت براي مردم است

·         جلوي ماشينها ميپيچد

·         بدون دليل بوق مي زند

·         دزدگير ماشينش را شبها  حالتي مي گزارد که اگر پرنده اي هم روي آن نشست صدا کند

·         پول کالا را به بيشتر رند مي کند مثلا شده هزار و نهصد تومان مي گويد دو هزار تومان

·         عابر پياده از چراغ قرمز مي گذرد

·         از پله هاي آپارتمان چنان مي دود که همسايه ها اذيت مي شوند

·         در منزل را طوري مي بندد که همه از خواب بيدارشوند

·         دم در مسجد کفشها را مي گزارد که باعث مي شود مردم پايشان را از زمين بيشتر بلد کنند تا کفش ها لگد نشود

·         کالاي تاريخ گذشته يا بي کيفيت مي فروشد

·         امام جماعتي که دير مي آيد

·         صداي آهنگ يا حتي مداحي و قرآنش از مغازه يا منزل بلند است و ديگران را اذيت مي کند

·         در کتابخانه صحبت مي کند و باعث آزار ديگران مي شود

·         در اداره از وقت مردم مي زند و نماز مستحبي يا کتاب يا ... مي خواند

 ·         حرفي مي زند كه باعث ناراحتي ديگران مي شود

اينها بسيار ظريف است . اگر اين مسائل كوچك را دقت نكنيم كم كم، تخم مرغ دزد ، 3 هزار ميليارد شتر اختلاس مي كند

 

داستان:

روزی در نجف اشرف حضرت امام خمینی می خواست برای نماز جماعت وارد اطاق بیرونی شود. جلو ي اطاق انباشته از کفش نمازگزاران بود به طوری که جای پا گذاشتن نبود. امام وقتی به کفش کن رسید و آن وضع را دید، توقف کرد و از پا گذاشتن بر روی کفش مردم خودداری ورزیده، وقتي مردم كفشها را از سر راه كنار زدند، آن گاه امام وارد اطاق شد.

مشکل اصلی در روابط دختر و پسر

مشکل اصلی در روابط دختر و پسر

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزه جنسی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطه جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی دنبال فرصتی برای تأمین این نیاز هستند...

از مشکلات و آسیب های دوستی دختر و پسر قبلا برایتان زیاد گفته ایم. اما این بار شاید بد نباشد نگاه متفاوت تری به این مساله بیندازیم. این که دخترها درباره دوستی با یک پسر چه فکری می کنند و این دوستی از نگاه پسران چه شکلی دارد.

دخترها تصور می‌کنند دیدگاه پسرها همانند آنها است و همین‌طور بالعکس. اساس روابط دوستی، شناختن دیدگاه‌ها و طرز فکر جنس مخالف در رو‌به‌رو ‌شدن با وقایع و اتفاقات است، تا بتوان از این تجربه در زندگی مشترک استفاده کرد. اما این یک اصل گم‌شده در روابط دوستی دختران و پسران است. دختران تصور می‌کنند پسران تشنه احساسات هستند و پسران نیز تصور می‌کنند دختران نیاز جنسی زیادی دارند.

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزه جنسی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطه جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی دنبال فرصتی برای تأمین این نیاز هستند و تا زمانی که طرفشان پاسخ‌گوی این نیاز باشد این رابطه ادامه دارد. اما هر زمان که طرفشان از رابطه جنسی خودداری کند یا اخلاق و رفتار پسر تغییر می‌کند یا مدام بهانه‌گیری می‌کند یا آن رابطه را برهم می‌زند.

دختران تا زمانی که به فردی احساس نداشته باشند و وابستگی احساسی پیدا نکنند نمی‌توانند رابطه جنسی را با آن فرد تجربه کنند. ترجیح می‌دهند این رابطه از روی عشق و دوطرفه باشد. از اینکه بدون احساس تن به چنین رابطه‌ای بدهند بیزارند. دختران پس از رابطه جنسی دچار وابستگی بیشتری می‌شوند و بیشتر دوست دارند مورد توجه احساسی طرف مقابل قرار بگیرند. در اکثر روابطی که در آن رابطه جنسی را تجربه کرده‌اند ولی رابطه دوستی آنها به اتمام رسیده دچار افسردگی موقتی می‌شوند. بیشتر تمایل دارند دوست داشته شوند تا اینکه دوست بدارند. آنها‌ می‌توانند بارها حس عاشقی را تجربه کنند. این در حالی است که پسرها فقط یک‌بار عاشق می‌شوند و اولین عشق را فراموش نمی‌کنند. آنها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، هرکاری برای به‌دست‌آوردنش می‌کنند و به‌اصطلاح به آب و آتش می‌زنند. ولی اشکال اینجاست که همه انرژی خود را قبل از ازدواج صرف طرف می‌کنند.

نیازهای احساسی و حتی جنسی زنان پس از ازدواج بیشتر از دوران قبل از ازدواج است، به همین دلیل است که مدام از سردی همسر خود شکایت دارند. دختران قبل از ازدواج تمایل دارند طرفشان به‌سمت آنها بیاید، که این مورد بعد از ازدواج دگرگون می‌شود؛ این زنان هستند که به‌سمت همسر خود می‌روند و مردان در این‌باره تلاشی نمی‌کنند. نکته بسیار مهم اینکه بسیاری از دخترها و پسرها با شنیدن این مطالب و بررسی آسیب‌های جدی این روابط می‌گویند: از کجا معلوم که این آفات در دوستی ما به‌وجود آید؟ هر قاعده‌ای استثنایی دارد؛ از کجا معلوم که ما استثنای این قاعده نباشیم؟ این افراد گمان می‌کنند که رابطه آنها از روابط دیگران عمیق‌تر و مستحکم‌تر بوده و فقط روابط دیگران، سست و بر پایه علاقه جنسی بنا شده است.

دختر می‌گوید: دوستم گفته، که فقط مرا به‌خاطر خودم می‌خواهد نه برای سوء‌استفاده جنسی. در مقابل پسر هم می‌گوید: بیچاره دختر، نمی‌داند هدف واقعی من ازدواج و خوشبخت‌ کردن او نیست. حالا که پسر اعتماد دختر را جلب کرده است و با زرنگی هم به دختر قبولانده که او را زن آینده‌اش می‌داند و به‌عنوان شریک زندگی دوستش دارد، زمینه را برای منظورش مهیا می‌بیند و به او می‌گوید که ما اکنون از طریق قلب‌هایمان باهم زن و شوهر هستیم، چرا تا فراهم ‌شدن زمینه ازدواج، خودمان را از لذت جنسی محروم کنیم. بیا از همین حالا رابطه‌ای جنسی برقرار ‌کنیم.

متأسفانه بعضی از دخترها هم برای اینکه رضایت پسر را جلب کنند مرتکب این اشتباه بزرگ می‌شوند و تقاضای رابطه جنسی او را قبول می‌کنند. غافل از اینکه پسرها هیچ‌وقت با کسی که قبلاً با او دوست بوده‌اند و یا رابطه جنسی داشته‌اند، هرگز ازدواج نمی‌کنند.

متأسفانه بعضی از دخترها هم برای اینکه رضایت پسر را جلب کنند مرتکب این اشتباه بزرگ می‌شوند و تقاضای رابطه جنسی او را قبول می‌کنند. غافل از اینکه پسرها هیچ‌وقت با کسی که قبلاً با او دوست بوده‌اند و یا رابطه جنسی داشته‌اند، هرگز ازدواج نمی‌کنند و برای ازدواج هم به‌دنبال دختری هستند که قبلاً با کسی رابطه نداشته است. دخترها نیز با این اشتباه نه ‌تنها خودشان را ارزان فروخته‌اند، بلکه پسران با دیدن این رفتار، آنها را افرادی هرزه تلقی می‌کنند. چون پسرها این کار دختران را به‌حساب سست ‌بودنشان می‌گذارند و می‌گویند، اگر فرد دیگری هم این تقاضا را داشته باشد، احتمال دارد که به او هم جواب مثبت بدهد.

البته مطلب بالا، یکی از حالات دوستی دختر و پسر بود که پسرها با وعده ازدواج، دخترهای جوان را خام می‌کنند و به سوءاستفاده جنسی از آنها می‌پردازند.

حالات دیگری هم برای این رابطه قابل تصور است، که در زیر به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:

الف) برخی دخترها می‌دانند که پسرها قصد ازدواج ندارند و پسرها نیز علناً به طرف مقابلشان می‌گویند که قصدشان از این دوستی برای شناخت و ازدواج نیست. آنها فقط برای خوش‌گذرانی باهم شریک جنسی و دوست می‌شوند و به‌ این طریق می‌خواهند از تنهایی دوران مجردی فرار کنند.  

بعضی از دخترها حاضر به دوستی با این قبیل پسرها هستند و قصدشان را از این رابطه، تخلیه احساسات و ارضای غیراخلاقی جنسی خودشان معرفی می‌کنند. آنها گمان می‌کنند هر‌کاری که غریزه‌شان بخواهد، می‌توانند بکنند و می‌گویند: شوهر آینده‌مان از کجا خواهد فهمید که ما در گذشته روابط جنسی داشته‌ایم؟

تا آنجا که بتوانند، با جنس مخالف رابطه برقرار می‌کنند، ضمن اینکه مخارج خوش‌گذرانی خود را از طریق تن‌فروشی تأمین می‌کنند و به‌اصطلاح، با یک تیر دو نشان می‌زنند. آنها با خود می‌گویند بعد از ازدواج، این‌طور روابط را کنار خواهیم گذاشت. ولی نمی‌دانند حتی اگر هم بخواهند، دوست‌پسرشان از این روابط، به‌ این سادگی‌ها ـ بعد از ازدواج آنها ـ نخواهند گذشت.

اتفاقاً می‌گویند اکنون موانع هم از میان برداشته شده و وقت برداشت محصول نقشه‌های شوم گذشته‌مان است‌. چراکه برخی از پسرها خیلی زرنگ هستند و بیشتر برای بعد از متأهل‌شدن دختر برنامه‌ریزی می‌کنند؛ در دوران دوستی از او عکس یا فیلم تهیه می‌کنند و این مدارک را برای بعد از ازدواج دخترها به‌منظور اخاذی جنسی نگه می‌دارند و در وقت مناسب طی تماسی با دختر، تهدید می‌کنند که اگر با آنها رابطه جنسی برقرار نکند، عکس، فیلم و یا صدای ضبط‌شده او را به همسرش می‌دهند. فاش‌شدن این موضوع عواقب وحشتناکی را برای دختر در پی خواهد داشت. باعث می‌شود زندگی مشترک او نابود و در بین فامیل آبرویش از بین برود و به دلیل خیانتش، برای ازدواج مجدد، به‌ سراغش نخواهد رفت.

اینجاست که دختر به‌رغم میل باطنی، برای فاش‌نشدن رابطه دوران مجردی‌اش، به رابطه جنسی با دوست‌پسر قبلی‌اش تن می‌دهد و خیانت آن دختر مجدداً در دوران متأهلی رقم می‌خورد. فاش‌شدن این خیانت مجدد، ممکن است خودکشی دختر را به دنبال داشته باشد.

ب) در بین دخترها کسانی هستند که از سادگی و پاکی بعضی از پسرها سوء‌استفاده و آنها را در دام عشق پوشالی خودشان گرفتار می‌کنند. هر روز به بهانه‌های مختلف از جمله سالگرد تولد، جشن تولد فلان دوست، خرید لوازم آرایشی ـ بهداشتی، خوش‌گذرانی در کافی‌شاپ، خرید کارت شارژ موبایل و... شروع به خالی‌کردن جیب پسرها می‌کنند. این کار آنها هم بدون هزینه نیست و باید در عوض نیازهای جنسی پسر را برآورده کنند؛ که آن‌هم به قیمت از‌دست‌دادن نجابتشان تمام می‌شود.

ج) تعداد اندکی از پسرها با نشان‌دادن جسارت، محبت، عشق پاک و... همه عمرشان را به‌پای معشوقشان می‌گذارند.

تعداد این دسته از افراد، خیلی کم است، چون پسرها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، با او دوست نمی‌شوند، سعی می‌کنند با آنکه دوستش دارند ازدواج کنند. در این گروه هم آفاتی وجود دارد، در برخی از موارد دخترها با دیدن یک پسر خوش‌ تیپ‌تر، شیفته می‌شوند و به پسر عاشق‌پیشه پشت می‌کنند.میگنا.به وفادار ماندن این دخترها هم نمی‌شود اعتماد کرد. بعضی از دخترها نیز در دوستی با پسری که قصد شناخت برای ازدواج دارد، همان رفتاری را بروز می‌دهند که انگار در میهمانی هستند.

د) دختر و پسر رابطه دوستی‌شان را با جنس مخالف، به رابطه دوستی با دو هم‌جنس تشبیه می‌کنند و می‌گویند ما اصلاً احساس نمی‌کنیم که با جنس مخالف دوست هستیم ما یک دوست اجتماعی هستیم؛ براساس خلقت انسان، هر جنس فقط برای جنس مخالفش نیروی جاذبه تولید می‌کند نه برای هم‌جنس خودش، بنابراین دختر و پسر هم اگر هم‌جنس‌اند، پس چرا برخلاف طبیعت همدیگر را دفع نمی‌کنند، بلکه بالعکس همدیگر را جذب می‌کنند؟! پس هر عقل سالمی تأیید می‌کند که این حرف برخلاف طبیعت و کذب محض است.

ه) دخترها و پسرها برای کسب تجربه و مهارت در زندگی باهم دوست می‌شوند، ولی نمی‌دانند که همیشه اولین تجربه‌ها هستند که به یاد می‌مانند. آنها تجربه‌های به یادماندنی را با فرد بیگانه‌ای تجربه می‌کنند نه با بهترین یارشان.

آن چیزی که از یاد این دختران و پسران فراموش شده، جایگاه تعهد و وفاداری به همسر آینده‌شان است. آنها این موضوع را باید بدانند که اگر می‌خواهند همسر آینده‌شان هم متعهد باشد و به آنها وفادار بماند، باید خودشان هم متقابلاً به آنها وفادار باشند.

و) بالاخره گروه آخر مربوط به پسرهایی است که هیچ‌چیز به جز ارضای جنسی و خوش‌گذرانی برایشان مهم نیست و اصلاً خودشان را در قیدوبند تشکیل خانواده نمی‌دانند. هر روز با یکی هستند و تا آخر عمر هم تنوع‌طلب باقی می‌مانند. این افراد، مشتریان زن خاص خودشان را دارند و هیچ‌وقت هم سیر نمی‌شوند مگر در زیر خروارها خاک.

در انتهای این بحث سنگین و پرپیچ ‌و خم باید بگوییم، آن چیزی که از یاد این دختران و پسران فراموش شده، جایگاه تعهد و وفاداری به همسر آینده‌شان است. آنها این موضوع را باید بدانند که اگر می‌خواهند همسر آینده‌شان هم متعهد باشد و به آنها وفادار بماند، باید خودشان هم متقابلاً به آنها وفادار باشند. این‌طور نیست که به تبع نفس، در مجردی هرکاری که خواستیم انجام دهیم و بعد انتظار داشته باشیم که در زندگی مشترکمان یک فرد پاک و مقدس نصیب‌مان شود.

منبع: ساج

8 قرص ضد افسردگی در قرآن

 

8 قرص ضد افسردگی در قرآن

وبلاگ نوشته است:

به گزارش هشترودروی خط ،وبلاگ منتظران در جدیدترین نوشته خود آورده است:

 
با دقت در آیات و روایات و مراجعه به منابع دینی عوامل ذیل که یکی پس از دیگری بیان می شود به عنوان علل و عوامل نگرانی، اضطراب، افسردگی و سایر بیماری های روحی، مطرح می شود که بیشتر جنبه شناختی دارند. هر چند عوامل دیگر نیز وجود دارند. در این مقاله به ریشه برخی از این تنیدگی ها که در قرآن کریم آمده است اشاره می کنیم.

 
1. کفر و بی ایمانی

 
هر چند کفر در بینش اسلامی خود نوعی بیماری روانی است، لکن به نوبه خود یکی از علل بیماری روانی است؛ زیرا کفر یکی از موانع شناخت و درک صحیح واقعیات و حقایق است. به واسطه کفر، ابزار اصلی شناخت یعنی قلب، چشم و گوش از کار می افتد «خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمْعِهِم وَ عَلی اَبْصَارِهِم غِشَاوَة؛(1)؛ خداوند بر دل ها و گوش ها و چشم های شان پرده افکنده است» و این یعنی ظلمت و گمراهی مطلق که در آیه دیگر فرمود: «وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللهُ لَهُ نُورَاً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛(2) کسی که برای خدا برای او نوری قرار نداده برای او نور نیست» و این تاریکی و ظلمت مطلق همان ایجاد زمینه بالقوه برای اضطراب، تشویش درونی و نگرانی های روحی است.

 
2. فراموشی یاد خدا و اعراض از آن

 
کسی که از یاد خدا غافل گردد و از آن دل بگرداند علاوه بر عذاب اخروی، در دنیا نیز به زندگی سختی مبتلا خواهد شد: «مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ اَعْمَی؛(3) هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی(سخت) و تنگی خواهد داشت و در روز قیامت هم، نابینا محشور می شود.»

 
درهای زندگی به کلی بر وی بسته می شود و این همان معیشت سخت است؛ زیرا کسی که خدا را فراموش کند برای او چیزی غیر از دنیا نمی ماند که آن را کمال مطلوب خود سازد. قهراً همه کوشش ها معطوف به آن می شود و این نوع زندگی هیچ گاه او را آرام نمی کند و چنین کسی به آرامش نخواهد رسید؛ چرا که همیشه یا برای از دست دادن چیزی و یا برای دست نیافتن چیزی در حال افسردگی، اضطراب و نگرانی و تشویش خاطر و غمگینی بسر می برد.

 
3. خود فراموشی

 
به دنبال خدا فراموشی، انسان مبتلا به خود فراموشی می شود. «وَ لاتَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللهَ فَاَنْسَیهُمْ اَنْفُسَهُمْ؛(4) ؛ هم چون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خودفراموشی گرفتار کرد.» کسانی که مبتلا به خود فراموشی هستند ارزش ها، استعدادها و لیاقت های ذاتی خود را فراموش می کنند و کسی که جز به نفس خویش بپردازد، خود را در تاریکی ها سرگردان ساخته و به هلاکت رساند.

کسی که برای خدا برای او نوری قرار نداده برای او نور نیست» و این تاریکی و ظلمت مطلق همان ایجاد زمینه بالقوه برای اضطراب، تشویش درونی و نگرانی های روحی است

 
4. دلبستگی به امور مادی و غیرالهی

 
دلبستگی شدید به امکانات فردی و اجتماعی از قبیل ثروت، فرزند، پست، مقام، عشیره و امثال این ها که زینت حیات دنیایی است انسان را از ذکر و یاد خدا غافل می کند، لذا قرآن در این باره هشدار می دهد و می فرماید:

 
«یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوُا لاتُلْهِکمْ اَمْوَالَکمْ وَ لا اَوْلادَکمْ عَنْ ذِکرِاللهِ وَ مَنْ یفْعَل ذَلِک فَأُولئِک هُمُ الْخَاسِرُون؛(5) ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندان تان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند، زیان کارند.»

 
5. حرص و طمع

 
یکی از اولین انگیزه هایی که انسان را به صفات رذیله از قبیل اعراض از یاد خدا و جمع و کنز اموال وا می دارد صفتی به نام (هُلْع) است. انسان هلوع هرگاه دچار تنش و فقدانی بشود، عجز و لابه می کند و چون خیری (نفعی) به او برسد بخل می‌وزد و حاضر نیست دیگران از آن منافع حظی داشته باشند:

 
«إنَّ الإنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً؛(6) به یقین انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است. هنگامی که بدی به او می رسد بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او می رسد، مانع دیگران می شود (بخل می ورزد)».

 
6. بی توجهی به نماز

 
یاد خدا مایه آرامش دل هاست و نماز موجب تداوم یاد خداست تا جایی که گفته شد: «أقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکرِی؛(7) نماز را به خاطر این که یاد من است بپا دارید» و نماز طبق صریح آیه قرآن از هر عمل عبادی دیگر برتر است: «أنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکرِ وَ لَذِکرُ اللهِ أکبَر؛ (8) نماز فحشا و منکرات را از جامعه و از امن اهل نماز دور می‌سازد و هیچ فریضه ای بالاتر از نماز نیست.» حال بی توجهی به برترین عامل آرامش در انسان، نتیجه آن جز اضطراب، استرس و هیجان نخواهد بود.

آرزو

 
7. آرزوهای طولانی

 
هنگامی که پرده های غفلت و غرور آرزوهای دور و دراز بر قلب و تمامی وجود انسان سایه افکند، دیگر توانایی درک حقایق و واقعیت را نخواهد داشت و همین باعث به فراموشی سپردن یاد خدا می شود. چه زیبا فرمود قرآن کریم درباره کافران که:

 
«ذَرْهُمْ یأکلُوا وَیتَمَتَّعُوا وَ یلْهِهِمُ الأمَلُ فَسُوفَ یعْلَمُونَ؛(9) بگذار از آنها بخورند و بهره گیرند، و آرزوها آنان را غافل سازد، ولی به زودی خواهند فهمید».

 
یعنی نتیجه بد این آرزوهای طولانی را(چون اصل آرزو بد نیست، آرزوهای طولانی مذموم است) بزودی خواهند دید.

 
8. دنیاطلبی و دلبستگی به آن

 
انسان دلبسته به دنیا همیشه در اضطراب و نگرانی به سر می برد؛ زیرا دنیا قرین با انواع فقدان هاست و فشارهای روانی ناشی از این فقدان ها اضطراب زاست.

 
امام علی علیه السلام می فرماید:

 
«حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ الْفِتَنِ وَ أصْلُ الْمِحَنِ؛(10) دوستی دنیا، سرِ همه فتنه ها و ریشه همه اندوه ها و محنت هاست» یعنی عاشق دل باخته دنیا، تمامی عوامل اندوهگینی و اضطراب را دارد چون ریشه همه این نگرانی ها محبت دنیا است.

هر کس از خدای بزرگ بترسد خداوند خوف او را در دل هر چیزی قرار می دهد یعنی همه از او می ترسند، و هر کس از خدای بزرگ نترسد، خداوند ترس همه چیز را در دل او قرار می دهد و از همه کس می ترسد

 
9. نداشتن خوف از خدا

 
کسی که از خدا و مجازات های عادلانه او نترسد تا سبب کنترل افکار، اعمال و احساسات وی شود زمینه خوف(رهبه) یعنی ترس توأم با اضطراب شدید در وی ایجاد می شود. به تعبیر بهتر هر کس از خدا بترسد از هر چیزی دچار وحشت و اضطراب می شود.

 
در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

 
«مَنْ خَافَ اللهَ عزَّوجلَّ أخَافَ اللهُ مِنْهُ کلَّ شَی ءٍ وَ مَنْ لَمْ یخِفِ اللهَ عزَّوجلَّ أخَافَهُ اللهُ مِنْ کلِّ شیءٍ؛ (11) هر کس از خدای بزرگ بترسد خداوند خوف او را در دل هر چیزی قرار می دهد یعنی همه از او می ترسند، و هر کس از خدای بزرگ نترسد، خداوند ترس همه چیز را در دل او قرار می دهد و از همه کس می ترسد».

 
شبیه این روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالموءمنین علیه السلام نیز نقل شده است. (16)

 
و امام علی علیه السلام فرمود:

 
«ثَمَرَةُ الْخَوْفِ ألأمْنِ» و فرمود: «اَلْخَوُفُ أمَانٌ» و فرمود: «ِفْتَأْمَنْ»(12) بنابراین ترس از خدا هم در دنیا و هم در آخرت آرامش و امنیت می آورد و قهراً ترک خوف از خدا، مستلزم وحشت و اضطراب خواهد بود.

 
10. ترک ازدواج

 
یکی از مواهب الهی وجود همسر شایسته برای انسان است که مایه آرامش زندگی است. چنان چه قرآن کریم در دو آیه به این جهت تصریح فرموده است: «وَ مِنْ آیاتِهِ أنْ خَلَقَ لَکمْ مِنْ اَنْفُسِکمْ اَزْوَاجاً لِتَسْکنُوا اِلَیهَا؛(13) از جمله نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش بیابید» در آیه دیگر هم فرمود: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ فِیهَا زَوُجَهَا لِیسْکنَ اِلَیهَ؛(14) او خدایی است که همه شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید و آرام گیرد.» این آرامش از اینجا ناشی می شود که این دو جنس، مکمل و مایه نشاط و شکوفایی و پرورش یکدیگر می باشند؛ به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است. طبیعی است که در میان یک موجود و مکمل وجود او، چنین جاذبه نیرومندی وجود داشته باشد. از اینجا می توان نتیجه گرفت آنها که پشت پا به این سنت الهی می زنند وجود ناقصی دارند؛ چرا که یک مرحله تکاملی آنها متوقف شده است. این آرامش و سکونت هم از نظر جسمی است و هم از نظر روحی، هم از جنبه فردی است و هم اجتماعی.

 
بیماری هایی که به خاطر ترک ازدواج برای جسم انسان پیش می آید قابل انکار نیست. هم چنین عدم تعادل روحی و ناآرامی های روانی که افراد مجرد با آن دست به گریبانند کم و بیش بر همه روشن است. از نظر اجتماعی افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت می کنند و به همین جهت انتحار و خودکشی در میان مجردها بیشتر دیده می شود و جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سر می زند. به هر حال، وقتی وجود همسر مایه آرامش باشد قهراً فقدان آن مایه اضطراب و نگرانی است.

قطعه جدید محمد اصفهانی در تذکر «حق الناس» +دانلود

 
 
قطعه جدید محمد اصفهانی در تذکر «حق الناس» +دانلود
قطعه «یه تیکه زمین» ترانه ای بسیار زیبا و تأمل برانگیز از «روزبه بمانی» دارد. موسیقی این قطعه توسط «علیرضا کهن دیری» ساخته شده است.

به گزراش هشترودروی خط:محمد اصفهانی از محبوب ترین خوانندگان موسیقی پاپ ایران است و از آن دسته هنرمندانی است که آثارش هم از سوی مخاطبان و هم از سوی کارشناسان مورد توجه و تأیید قرار گرفته است. اصفهانی که پزشک هم هست، همواره دغدغه های اجتماعی نیز داشته و این در قطعات، مصاحبه ها و یادداشت هایش کاملا مشهود بوده و به ویژه در سالهای اخیر نمود بیشتری داشته است.
قطعه «یه تیکه زمین» جدیدترین اثر اوست که ترانه ای بسیار زیبا و تأمل برانگیز از «روزبه بمانی» دارد. موسیقی این قطعه توسط «علیرضا کهن دیری» ساخته شده است. در ادامه قطعه «یه تیکه زمین» که مربوط به تیتراژ سریالی به همین نام است را از موسیقی ما دانلود کرده و گوش کنید.
بهشت از دست آدم رفت، از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن، حساباشونو پس می دن
عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیست
سر آزادگی مُردن، تَهِ دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه
کنار سفره ی خالی، یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن
نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه
کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن
جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم                                                                                        
دانلود

شعردر مورد حق الناس

شعردر مورد حق الناس

 
منبع
[تصویر:  65.gif]به نام خدا
از امام حسین (ع) نقل است که ایشان در شب عاشورا همه اصحاب را جمع کردند وآخرین وصیت خودشان را که بسیار زیبا وپند آموز است بیان نمودند .ایشان خطاب به اصحاب فرمودند ما فردا در این مکان همگی به شهادت خواهیم رسید. من بیعت خودم را از گردن خهمه برداشتم واگر هر کس از شما که اینک در این جمع است واحساس می کند که از سر اجبار همراه من شده است می تواند باز گردد و هر ک تعلق خاطری به دنیا دارد می تواند برود و من هیچ کس را به اجبار در این صحرا نگه نمی دارم به خدا قسم من قیام نکردم مگر آنکه حقی را باز ستانم واین مشیت خداست وما همگی بندگان خداییم .
(( هر کس دینی به گردن اوست ویا به کسی مقروض است و آن را ادا نکرده باز گردد به خدا سوگند که اگر حقی از حق الناس را به گردن داشته باشید وفردا کشته شوید شهید محسوب نمی شوید مگر آنکه آن حق را ادا نمایید))
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بزن بر سر ناتوان دست زور که گر شد توانا زند بر سرت همچو مور
برو در پی پارتی وسیم و زر که گر این نشد جمله هستی تو خر
چو باشی همیشه پی سیم وزر شود روزگارت ز بهتر بتر
چو کردی حلال وحرام این زمان شود حال وروزت چنان انتران
بخور مال مردم که بس خوردنیست ببر انچه دارند چون بردنیست
زر وسیم را جمله پارو نما و آن را به نام دو بازو نما
بگو آنچه بردم بود حق من همین است راز ترق تق من
به صبح وبه شب کار کردم تلاش خدا داده این را ز بهر معاش
اگر بینی اینک زتو برترم بخوان بیت چهارم تو ای انترم
چنان برج سازی نما در جهان که دستت رسد برق رنگین کمان
اگر دیدی آواره ای را به پیش بکش از غرور آن دو دستت به ریش
اگر بنده ای در فغان بود وغم به خود غره شو چون نداری تو کم
جهان را ببینی تو در پیش خود که پایان ندارد زبهرت وخود......
به یک صبح یا یک غروب غریب بفهمی که بوده است اینها فریب
بیاید اجل با دو همکار خود ببندد به دستت دو افسار خود
بگوید رها کن هر آن چیز را که بردی وخوردی همه چیز را
کنون بنگر ای انتر زهر مار که از دیدنم گشته ای بس خمار
نکردی حلال وحرام این زمان ؟ شده حال وروز تو چون انتران
ببردی تو مال یتیم وضعیف ببین که چگونه تو گشتی کثیف
رها کن دگر برج خود در جهان که گور است بهر تو جام زمان
بخواب اینک اندر یک ونیم جا که بدتر بود بهرت از صد گناه
بکن آن لباس دو میلیونیت کفن بهرت آورده غسال ما
خدایا مرا زین بلا دور دار ز مکر وفریبش تومعذور دار
اسیرم نکن زین جهان کثیف که الله واعلم ونحن النحیف...

مهم‌ترين شرط قرآنی استجابت دعا ادای حق‌الناس است  

مهم‌ترين شرط قرآنی استجابت دعا ادای حق‌الناس است

گروه انديشه: به باور ابوالفضل بهرام‌پور، در قرآن و روايات شرايطی برای استجابت حتمی دعا وجود دارد كه يكی از مهم‌ترين آن‌ها پرداخت حق‌الناس است؛ زيرا خيلی از مشكلاتی كه برای ما پيش می‌آيد و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنيم به خاطر اين است كه در كار ديگران گره ايجاد كرده‌ايم.

ابوالفضل بهرام‌پور، مفسر و مترجم قرآن كريم و پژوهشگر علوم دينی، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در تعريف دعا و شرايط استجابت آن گفت: دعا عبارت است از درخواست از خدا و بايد به اين مطلب هم بسيار دقت كرد كه دعا جايگزين تلاش يا عامل كم كردن تلاش نيست، اين فهم انحرافی از دعاست، وقتی يك فرد معتقد فعاليت و تلاش می‌كند، در بسياری از موارد به نتيجه می‌رسد، ولی مواردی هست كه روشن است كه از حوزه قدرت و توانمندی انسان به دور است در اينجا دست به دعا برمی‌دارد.

وی درباره خواسته‌های دنيوی گفت: يك نوع از خواسته‌های انسان خواسته‌های دنيوی است كه برای امور دنيايش درخواست دارد كه استجابت اين قسم از ادعيه را به همان نحو كه خواسته، كسی نمی‌تواند تضمين كند كه صد در صد مستجاب می‌شود و بايد گفت ممكن است در شرايطی مستجاب شود و اين به اين دليل است كه وقتی من از خدا درخواست می‌كنم در واقع او را امين مصلحت خودم قرار می‌دهم و لذا خدا مصلحت دعا كننده را حتما رعايت می‌كند و كاری نمی‌كند كه به ضرر دعا كننده تمام شود.

نويسنده تفسير «نسيم حيات» به مثالی استناد كرد و گفت: مانند كسی كه بنا به اصرار و درخواست فرزند 17 ساله‌اش ماشينی می‌خرد و فرزندش سوار می‌شود و در اتوبان كورس می‌گذارد و تصادف می‌كند و مجروح می‌شود. اعضای خانواده به او اعتراض می‌كنند كه او اصرار كرد تو چرا خريدی؟ در نتيجه هميشه اجابت كردن مساوی با برآوردن مصلحت دعا كننده نيست.

وی افزود: ما مواردی را از خدا می‌خواهيم كه نمی‌دانيم پشت پرده چه خبر است پس استجاب دعا را در امور دنيا نبايد قطعی تلقی كرد. از امام صادق(ع) پرسيدند كه مولای من، مگر خدا در قرآن وعده نداده است كه دعا را مستجاب می‌كند، پس چرا بعضی از دعاها مستجاب نمی‌شود؟ امام صادق(ع) با قاطعيت پاسخ دادند كه مگر می‌شود دعا مستجاب نشود.

بهرام‌پور تأكيد كرد: با توجه به مطالب گفته شده حتما دعا مستجاب می‌شود و درصد كمی از آن‌كه به مصلحت نيست در دنيا مستجاب نمی‌شود، وگرنه قسمت عمده آن مستجاب است و آن قسمتی كه مستجاب نمی‌شود در روز قيامت كه انسان در اعمال، كم می‌آورد، روز قيامت مواهبی می‌دهند و می‌گويند اين همان دعاهای تو بود كه در دنيا داشتی، آنجا صلاح نبود بدهيم، و در عوض اينجا می‌دهيم.

اين مترجم قرآن افزود: در ادامه امام صادق(ع) جملاتی را به اين مضمون اضافه كردند كه شما برای حل يك مشكل بسيار كوچك دعا می‌كنيد ولی اين مشكل شما حل نمی‌شود، و در مقابل بلا و مشكل بزرگتری كه در راه است و شما از آن خبر نداريد به خاطر اين دعای شما حل می‌شود كه اگر رفع بلا نمی‌شد مشكل بزرگتری برای شما ايجاد می‌كرد پس دعای شما در رفع مشكل، مستجاب شده، ولی نه به صورت مستقيم.

وی به شرايط مهم استجابت دعا اشاره كرد و گفت: در قرآن و روايات شرايطی برای استجابت حتمی دعا وجود دارد كه يكی از مهم‌ترين آن‌ها پرداخت حق الناس است و خيلی از مشكلاتی كه برای ما پيش می‌آيد و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنيم به خاطر اين است كه در كار ديگران گره ايجاد كرديم؛ چرا كه خدا می‌گويد انسان تو كه پشت ديوار را نمی‌بينی بنده ديگرم دست بلند كرده و می‌گويد خدايا اين را گرفتار كن؛ لذا اولين شرط استجابت دعا رفع حق الناس است.

وی دومين شرط را توبه دانست و گفت: دومين شرط، توبه است اين گناهی كه اخيرا گرفتارش هستم و به آن مبتلا هستم مانع استجابت می‌شود. دعا در حكم بده بستان است عاقلانه نيست انسان چيزی بدهد ولی چيزی نخواهد حتی وقتی امير مؤمنان(ع) عرضه می‌دارد كه تو را به طمع بهشت و جهنم عبادت نمی‌كنم، بلكه تو را اهل عبادت يافته‌ام كه عبادتت می‌كنم در اينجا هم اميرالمؤمنين(ع) خواسته‌ای دارد، اما مانند ما نيست كه چيز ارزانی بخواهد و می‌فرمايد خدايا خودت را می‌خواهم.

اين پژوهشگر اسلامی افزود: اگر خدا را بخواهی و خدا خودش را نصيب آدم كند هم بهشت نصيب انسان شده و هم دوری از جهنم؛ بنابراين انسان وقتی دعا می‌كند بده بستانی دركار باشد، بگويد خدايا من تا دو ماه نمازم را اول وقت می‌خوانم و يا در نمازم حضور قلب را رعايت می‌كنم و يا روزی يك صفحه قرآن می‌خوانم و يا اين‌كه به خدا بگويد من قول می‌دهم دوماه گناهی را ترك می‌كنم تا حاجتم برآورده شود.

وی تأكيد كرد: رعايت اين شرط آخر در استجابت دعا بسيار مؤثر است و اين راه آمدن با خدا به قدری برای خدا مهم است كه به حضرت موسی(ع) می‌گويد اگر يك بنده را با من آشتی بدهی صد سال عبادت برای تو می‌نويسم وقتی اينقدر اهميت دارد، وقتی خود انسان به خدا بگويد من می‌خواهم آدم بشوم و قدم در صراط مستقيم بگذارم، مشروط بر اين‌كه خودت هم يك لطفی به من بكنی، مسلما بسيار به استجابت نزديك می‌شود.

  
 

   استفاده از این خبر ، با ذکر منبع بلامانع است.

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=575815

توصیه‌های حجت‌الاسلام جاودان برای ورود به ماه رمضان

توصیه‌های حجت‌الاسلام جاودان برای ورود به ماه رمضان
حق‌الناس ادا نشود، ماه رمضان بی‌تأثیر می‌شود

خبرگزاری فارس: حجت‌الاسلام والمسلمین جاودان از اساتید برجسته اخلاق با اشاره به روایتی از امام رضا(ع) گفت: باید قبل از ماه رمضان یک تصفیه انجام بدهیم تا بتوانیم به درستی وارد این ماه شویم، از جمله اینکه حق الله و حق الناس را بپردازیم.

خبرگزاری فارس: حق‌الناس ادا نشود، ماه رمضان بی‌تأثیر می‌شود

به گزارش خبرگزاری فارس، به مناسبت نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان ماه ضیافت الهی، مؤسسه فرهنگی ایمان ماندگار تحت اشراف آیت‌الله محمدعلی جاودان به منظور اشاعه و ترویج فرهنگ اسلامی برخی سخنان این عالم ربانی را تهیه و تنظیم کرده است که نخستین بخش آن در پی می‌آید:

 

ابو الصلت هروی (مشهور به خواجه اباصلت) نقل می‌کند: در جمعه آخر شعبان به خدمت حضرت رضا علیه الصلوة والسلام رسیدم، آن حضرت فرمود: ای ابو الصلت اکثر ماه شعبان گذشته و اینک جمعه آخر آن است، باید در باقیمانده این ماه کوتاهی‌های گذشته‌ات را تلافی کنی. بنابرین دعا و استغفار و تلاوت قرآن زیاد بکن.

بعد نکته مهم دوم را فرمود: «و توبه کن از گناهان خود به سوی خدا تا آن که چون ماه رمضان برسد خود را برای خدا خالص گردانیده باشی» و بعد برای این که توبه درست بشود فرمود: «و مگذار گناهی که می‌کردی مگر آن که ترک کنی آن را»

در ادامه درباره سبک‌بار شدن به نکته سومی اشاره فرمود: «و مگذار در گردن خود امانت و حق کسی را مگر آن که ادا کنی» آنگاه به کارهای اخلاقی پرداخت که می‌تواند قدم مهمی در تصفیه آدمی برای ماه رمضان باشد: «و مگذار در دل خود کینه کسی را مگر آن که بیرون کنی.»

ما باید قبل از ماه رمضان یک تصفیه انجام بدهیم تا بتوانیم به درستی وارد ماه رمضان شویم. از جمله شخص باید خمس مالش را سر وقت بپردازد. این پرداخت خمس یک تصفیه مالی خواهد بود. اموال آدمی پاک و طاهر می‌شود.

قضای نمازهای از دست رفته هم یک نوع دیگر از تصفیه است. نوجوان در اوایل تکلیف ممکن است بسیاری از مسایل وضو و غسل و نمازش را درست نداند، و به این دلیل نماز او ناقص و نادرست انجام بگیرد، و قضای آن نمازها به گردن او باشد. اگر فکر می‌کنید نماز قضا دارید، از همین الان شروع کنید، و نماز قضاهایتان را بخوانید. اگر روزی یک شبانه‌روز نماز قضا بخوانید، وظیفه‌تان را انجام داده اید.

اگر از لحاظ مالی با کسی خرده‌حسابی دارید، باید بپردازید. اگر دعوا و اختلافی پیدا کرده‌اید، اختلاف را حل کنید. این هم یک تصفیه مهم است. اگر به کسی در حضور یا پشت سرش چیزی گفته‌اید که درست نبوده، غیبت بوده یا تهمت، تمسخر یا توهین حساب می‌شده است، از او حلالیت بطلبید، و او را به هر نحو از خودتان راضی کنید!

امام فرمود حق کسی در گردن نماند، نماز و زکات و خمس حق خدای متعال هستند. غیبت و تهمت و امثال آن‌ها حق مردم است. این‌ها باید همه ادا شوند. اگر انسان خودش را این گونه به درستی تصفیه و پاکسازی کند، ماه رمضانش درست می‌شود.

حق الناس + فایل صوتی

 
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
27 دقيقه مي‌خواهم برايتان صحبت كنم. بيست آيه! موضوع بيست آيه هم يك كلمه است، حق‌الناس! چيزي كه همه به آن گرفتار هستيم. كسي نيست كه بگويد من گير حق‌الناس نيستم. استثنا ندارد. حق ‌الناس يعني حق بچه، حق همسر، حق همسايه، حق استاد، حق شاگرد، حق مسلمان، حق غير مسلمان‌، غير مسلمان‌ها هم حقوقي دارند. رابطه‌ي ما با يهود با مسيحيت، حق دشمن، جنگ هم آدابي دارد، دشمن را حق داري اگر شمشير دست گرفت تو را بكشد شما هم گردنش را بزني. اما اگر گردنش را زدي حق نداري تكه‌تكه‌اش كني. چشمش را دربياوري، گوشش را ببري، يعني حتي در جنگ هم كه بكش بكش است، آنجا هم قانون دارد. بنابراين موضوع ما حق‌الناس است.
بسم الله الرحمن الرحيم. حق‌الناس: بزرگ‌ترين آيات قرآن راجع به حق‌الناس است. آياتي داريم كه يك كلمه است. مثل قاف، تا آيه‌اي كه يك سطر است. بزرگ‌ترين آيات قرآن راجع به حق‌الناس است. برايتان بخوانم. بسم الله الرحمن الرحيم... يك صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)
1- بزرگ‌ترين آيه‌ي قرآن درباره حق الناس
بسم الله الرحمن الرحيم بحث امروز درباره‌ي حق الناس است. بزرگ‌ترين آيات قرآن درباره‌ي حق‌الناس است. آيه از اينجا شروع مي‌شود، اينجا تمام مي‌شود. ما در كل قرآن آيه‌اي كه يك صفحه تمام باشد نداريم. همه هم براي حق الناس است. برايتان بخوانم. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» اي مؤمنين! «إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ» (بقره/282) اگر به هم بدهكار هستيد، اول بدهي‌تان را معين كنيد، دو ماهه يا سه ماهه. «إِلى‏ أَجَلٍ»، اَجَل يعني زمان تعيين كنيد. «أجَلٍ مُسَمًّى» نگو تا چند ماه ديگر، چند ماه نه، دو ماه، سه ماه، ده روز، پنج روز، پس در قراردادها: 1- زمان باشد. 2- زمانش معين باشد. 3- «فَاكْتُبُوهُ» بنويسيد. مكتوب كنيد، اسناد تجاري را مكتوب كنيد. آقا سواد نيست. مي‌گويد: برويد باسواد پيدا كنيد. «وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ» اگر خودتان كاتب نيستيد، برويد يك كاتب پيدا كنيد. كاتب بايد عادلانه بنويسد. «بِالْعَدْلِ» چيزي را به نفع كسي ننويسد. عادلانه بنويسد. «وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ» اگر به كاتب گفتيم بيا بنويس، ناز نكند.
ممكن است بگويد: آقا من حوصله‌ام نمي‌رسد. بابا ايشان سواد ندارد مي‌گويد: بنويس، ناز نكن. آقا وقت من صرف مي‌شود، مي‌گويد: به او مي‌گوييم يك چيزي هم به تو بدهد. تو بايد بنويسي، آن آقا هم كه وقتش را صرف كرده بايد يك چيزي داد. بعد هم مي‌گويد: خيلي هم پز نده كه با سواد هستي. «عَلَّمَهُ اللَّهُ» خدا به تو سواد داده، شكرانه‌ي سواد تو اين است كه به ديگران ياد بدهي«كَما عَلَّمَهُ اللَّه‏». «فَلْيَكْتُبْ» دوباره مي‌گويد: بايد بنويسي. پس ببين سه بار. بنويس، سواد نداري كاتب پيدا كن، كاتب ناز نكند، تو حق كاتب را بده. كاتب هم نوشتنش را شكر خدا حساب كند. بگويد: خدايا به شكرانه‌‌اي كه من سواد دارم از سوادم به نفع اين استفاده مي‌كنم. «وَ لْيُمْلِلِ» خوب كاتب چه بنويسد؟
بنده كاتب، دو نفر نزد من آمدند. مي‌گويند: بنويس. طلب‌كار مي‌گويد: بنويس دو ميليون! بدهكار مي‌گويد: نه بنويس، يك و نهصد! بالاخره هرچه طلبكار مي‌گويد بنويسم، يا هرچه بدهكار. مي‌گويد: هرچه بدهكار مي‌گويد. «وَ لْيُمْلِلِ الَّذي عَلَيْهِ الْحَقُّ» آن كسي كه حق عليه اوست. يعني بدهكار است. من كه بايد بدهم بايد بگويم چقدر بنويس. تو كه مي‌خواهي بگيري كه معلوم است. من كه مي‌خواهم بدهم. «وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ» آقاي بدهكار گفتيم كاتب حرف تو را بنويسد، اما تو هم تقوا داشته باشد، كمش نگذاريد. «وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً» مال مردم را نخوري! گفتم: حق با تو است، گفتم: مرد در خانه حق حكومت دارد. اما حق تحكم نداري. فرق است بين حكومت و تحكم. حكومت يعني تدبير عاقلانه، تحكم يعني زورگويي! چون من مرد هستم بايد تو گوش بدهي. نه! ممكن است مرد هستي ولي حرف تو باطل است. حكومت با تحكم فرق دارد. گفتيم بدهكار بگويد. اما تو هم تقوا داشته باش، كم‌كاري نكن.
خوب حالا اگر بدهكار خل بود. اگر سفيه بود. عقلش نمي‌رسد، «أَوْ لا يَسْتَطيعُ أَنْ يُمِلَّ» استطاعت املاء ندارد، يعني لال است. بدهكار است، من بايد بگويم بنويس. اما يا لال است يا تدبير ندارد، يا خل است، مي‌گويد: «فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ» ولي اين بدهكار جلو بيايد، بگويد و كاتب بنويسد. نوشتيم بس است. مي‌گويد: نه!حق الناس است. «وَ اسْتَشْهِدُوا شَهيدَيْنِ» دو تا شاهد هم بگيريد. شاهدها هم بايد مرد باشد. حالا اگر دو تا مرد گير ما نيامد، يك مرد و دو تا زن، چرا دو تا زن و يك مرد؟ چون زن وجود عاطفي است، وجود اقتصادي نيست.
شما به يك زن بگويي آهن كيلويي چند است نمي‌داند. ولي بگويي در عروسي چهل نفر خانم رفتند، هركدام بوليزشان چه رنگ است؟ پيراهنشان چه رنگ است؟ دانه دانه حفظ كرده، يعني يك سري چيزهاي تجملاتي، آرايشي، عاطفي، محبتي را زنها از مردها قوي‌تر هستند. يك سري چيزها مثل بزن و بكوب و جنگ و اقتصاد و در مسائل نظامي و اقتصادي مرد قوي است. در مسائل عاطفي و محبتي زن قوي است. اينجا چون مسأله‌ي اقتصادي است پاي مرد جلو است. چرا دو تا؟ مي‌گويد: «أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا» اگر يكي يادش رفت، اين يكي يادش نرود.
حالا اگر به شاهد گفتيم بيا شهادت بده. شاهد هم ناز نكند. همين كه گفتيم: كاتب ناز نكند، شاهد هم ناز نكند. بيا شهادت بده! بگويد حالا اين چيزي نيست يك قلم هست. مي‌گويد: نه ببين «صَغيراً أَوْ كَبيراً» چه يك خودكار، چه كشتي آهن در دريا. بايد بنويسي، چون حق‌الناس است. كار نداريم، بزرگترين آيات قرآن راجع به حفظ حقوق است. اين يك نكته.
2- دوري از وكالت مجرم و ظالم
نكته دوم: افرادي كه وكيل مي‌شوند، وكالت چون قسم دارند پيداست شغل مقدسي است. روزي كه وكلاء آغاز كارشان است در يك جلسه‌اي مي‌آيند، همه بلند مي‌شوند، مثل نماينده‌هاي مجلس كه قسم مي‌خورند، قسم مي‌خورند كه خيانت نكنند وكيل اگر از اول مي‌داند كه حق با اين نيست، نمي‌تواند بگويد: حق با تو نيست، اما 5 ميليون بده من درستش مي‌كنم. اگر وكيل بداند كه طرفي كه آمده مي‌گويد: تو وكيل من، حق نمي‌گويد، مي‌گويد: با پول درست مي‌كنم. آنچه وكيل مي‌گيرد درآمد حرام است. نسلش چه درمي‌آيد، خدا مي‌داند. چون با لقمه‌ي حرام زندگي مي‌كند.
مسأله‌ي سوم كتمان حق حرام است. شما الآن مي‌دانيد تمام يهودي‌ها و مسيحي‌ها گناهشان به گردن چهار تا آخوند است. آخوندهاي مسيحي و آخوندهاي يهودي تورات و انجيل را مي‌خواندند، مي‌دانستند اين پيغمبر اسلام همان كسي است كه در تورات و انجيل نام و نشانش آمده است. اينها گفتند: نه اين او نيست. حق را كتمان كردند، يهوديت ماند، مسيحيت هم ماند، چهار تا آخوند، چرا؟ براي اينكه گفتند: اگر ما بگوييم حق با او است، نان ما آجر مي‌شود. اگر دكتر بگويد: من مرض تو را نفهميدم، پول را بگير، فلان دكتر از من بهتر مي‌فهمد، خوب پس ما چه كاره هستيم؟
هفته‌ي گذشته يك جايي بوديم، صد تا صد تا مي‌آوردند در يك كلاس. گفتيم: بابا شما كه جا داريد يك مرتبه پانصد تا بياوريد. رئيس‌اش گفت: خوب پس نان ما قطع مي‌شود. آخر ما گاهي وقت‌ها لفتش مي‌دهيم كه نان بخوريم. فيلم‌سازها را ديدي، گاهي فيلم‌سازها اگر شانه‌ي تخم‌مرغ را در يخچال بگذارد، در را ببندد، خواهند گفت: سي ثانيه توليد كردي. اين در يخچال را باز مي‌كند تخم‌مرغ‌ها را دانه دانه مي‌چيند، يك خرده لفتش مي‌دهد كه بگويد: چهار دقيقه توليد كردم، چهار تا دويست هزار تومان بگيريد. ما گاهي وقت‌ها... يا گروه سياسيون مي‌روند يك صحبتي بكنند، حرف‌هايشان را ناقص مي‌زنند تا يك دوره سفر ديگر هم، يك سفر خارج ديگر هم بروند. و الا مي‌شد دفعه‌ي اول تمام شود و برود. ما چطور نان مي‌خوريم. البته دود مي‌شود. اينها زرنگي نيست. تمام اين زرنگ‌ها زندگي‌شان عاقبت ندارد. چون حديث داريم رزق هركسي با حلال اندازه‌گيري شده است. آنهايي كه مي‌فهمند به حرام مي‌پرند خدا از حلال كمشان مي‌گذارد. دانشجو، جوان، دختر، پسر، تو بنا است از حلال يك همسر خوبي گيرت بيايد، منتهي حالا مي‌گويي: اين دختر هم بد نيست، يك خرده او را ببينم. حالا يك بستني با اين بخوريم. يك خرده يك پاركي يك اس ام اسي به اين بزنيم. يك دو ساعتي، چهار ساعتي با اين پسر، با اين دختر، تاب مي‌خوري. شد؟ دو سال ازدواجت عقب مي‌افتد. كه اگر اين گناه را نمي‌كردي تاب ازدواجت باز مي‌شد. تا مي‌روي ازدواج كني عمه عروس مرد، عمو داماد مرد. چهل روز عقب بيانداز. مي‌روي درست كني، بنايي داريم. مي‌روي درست كني، مي‌بيني اوه... دو سه سال اينها لفتش دادند، اينها حديث هست. مي‌گويد: هركس از حرام كام بگيرد، خدا سهم حلالش را بگوييد... كم مي‌گذارد. امام جواد فرمود: امام جواد فرمود: كساني كه پول، خمس بدهند من ضامن هستم پولشان كم نشود، و امام كاظم فرمود: آنهايي كه مثلاً صد ميليون دارد بايد بيست ميليون خمس بدهد، دلش نمي‌آيد بدهد. مي‌گويد: امام فرمود: كساني كه در راه حق پول ندهند خدا زندگي‌شان را طوري تاب مي‌دهد كه دو برابرش را در راه باطل بدهند. حادثه، تصادف، تلخي، مالش را مي‌برند، كش مي‌روند، اوه... تمام رباهايي كه بانك‌ها مي‌گيرند، يك مرتبه مي‌بيني در يك ماجرا همه آتش گرفت.
ما هنوز دينمان را باور نكرديم. يعني با دين پخته نشديم، بعضي‌ها داغ شديم، در حدي كه بخشي از دين را عمل مي‌كنيم. اما هنوز «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِل‏» (بقره/285) باور كنيم كه رزق ما از حلال اندازه‌گيري شده، اگر فكر كردي دو تا باقلوا بخوري زرنگ هستي، زرنگ نيستي. دكتر مي‌گويد قندتان بالا رفته ديگر خانه‌ي خودت هم نبايد قند بخوري. چرا؟ براي اينكه در آن مهماني نگاه كردي كسي نيست، دو تا باقلوا خوردي. چون زرنگي كردي دو تا باقلوا خوردي، دكتر مي‌گويد: قندتان بالا رفته خانه‌ي خودت هم ديگر قند نبايد بخوري. به زرنگي نيست. زرنگ نباشيم.
ظاهر سازي ممنوع! بعضي‌ها مي‌آمدند نزد علمايشان، علمايشان زبان‌هايشان«يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ» (آل‌عمران/78)‏ قرآن مي‌گويد: زبان‌هايشان را تاب مي‌داد «لِتَحْسَبُوه» كه اين فكر كند كه مثلاً چنين و چنان است. با ظاهرسازي، مهمان خانه‌ي من مي‌آيد من او را در كتابخانه مي‌برم. مهمان مي‌گويد: اوه..... هو..... قرائتي چقدر كتاب دارد؟! شد؟ من خواستم از ظاهرسازي نزد مهمان پز بدهم. آنوقت همين مهمان كه پاي منبر من مي‌آيد، من قاطي مي‌كنم، عوض اينكه بگويم: امام حسين(ع)، مي‌گويم: شمر(ع)! يك چيزي قاطي مي‌كنم، تا آخر عمر به من مي‌خندد، تمام آنچه بافته بودم، پنبه مي‌شود. عزت از خداست. ظاهر سازي نكنيد.
3- سرعت در پرداخت حق الناس
در حق الناس سريع بدهيم. «أَسْرَعُ الْحاسِبينَ» (انعام/62) سريع‌الحساب. حديث داريم اگر كسي از شما طلب دارد، داري به او بدهي، نمي‌دهي، هرشبي كه مي‌خوابي به همان مقدار گناه دزد را پاي شما مي‌نويسند. خيلي است! من پول دارم بدهم، ولي مي‌گويم: حالا باشد براي بعد. هركس به بدهكارش بگويد: باشد بعد، دارد بدهد به او نمي‌دهد، هرشبي كه مي‌خوابد به همان مبلغ گناه دزد را پاي او مي‌نويسند.
سرعت! گاهي وقت‌ها، حقوق كارمند را دولت دارد بدهد، دو ماه، سه ماه، شش ماه عقب مي‌اندازد. اصلاً گاهي وقت‌ها بودجه‌هايش شش ماه، شش ماه، مثلاً شش ماه از سال رفته اين هنوز تخصيص نيامده است. اگر نداريم عذر داريم طوري نيست، اما اگر عذر نداريم، اگر عذر داريم قرآن به طلبكار مي‌گويد: فشار نياور. چرا چك او را برگشت مي زني و او را زندان مي‌كني؟ «فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة» (بقره/280) صبر كن تا پولدار شود. به پولدار مي‌گويد: داري بدهي، نمي‌دهي، دزد هستي. اگر نداري بدهي، كسي كه تو را به زندان بياندازد. به قرآن عمل نكرده است.
4- دقت در محاسبه‌ي حق الناس
دقت، در حق الناس بايد دقت كرد. اسلام دين عجيبي است. مي‌گويد: اگر سگ تشنه‌ است حق نداري وضو بگيري. بايد آب را بدهي به سگ بخورد، تيمم كن. تا سگ تشنه است، تشنگي سگ در نماز شما اثر دارد. خيلي مهم است. اسلام مي‌گويد: اگر ناخنت بلند است، شير ندوش. ممكن است ناخن بلند پستان گاو را اذيت كند. اسلام مي‌گويد: اگر مي روي سوار اسبي، الاغي، چيزي هستي مي‌خواهي حرف بزني بيا پايين حرف بزن. داري مي‌روي طوري نيست. اما اگر مي‌خواهي حرف بزني نشسته حرف نزن. حق حيوان. اسلام مي‌گويد: اگر همه حاجي‌ها دوشنبه مكه آمدند، يك حاجي يك روز زودتر آمد امضايش را قبول نكنيد. براي اينكه حاجي كه اسبش را در راه مكه دوانده است، معلوم مي‌شود حاجي بي‌رحمي است. و حاجي كه بي‌رحم است حتي در راه مكه اسبش را خسته كند امضايش از اعتبار مي‌افتد. اسلام مي‌گويد: اگر مي‌خواهي نماز جمعه بروي از شب جمعه پياز نخور، ممكن است بي پياز در دهانت باشد و فردا كنار دستي تو اذيت شود. اينها خيلي مهم است. ما چيزي از اسلام بلد نيستيم.
بدون سوء ظن! گاهي وقت‌ها افرادي از اول به يك كسي سوء ظن دارند. قاضي و هركس ديگر نبايد از همان اول پيش داوري داشته باشد. سوء ظن نداشته باشيم. هرچه دليل گفت، هرچه دليل گفت. گاهي وقت‌ها ما يك چيزي مي‌بينيم، برداشت مردم چيز ديگري است. بايد مراعات مردم را هم بكنيم. صلواتي بفرستيد.(صلوات حضار)
خوب، پيش داوري ممنوع! بد نيست اينها را بنويسم چون يكوقت كسي مي‌خواهد اينها را بنويسد، حق الناس:
1- بزرگترين آيه قرآن راجع به حق‌الناس است.
2- وكيل بايد بي‌طرف و عادل باشد.
3- كتمان حق حرام است.
4- ظاهر سازي ممنوع
يك پولي مي‌خواهند از بيمه بگيرند. يك گاوبندي مي‌كنند بين چند نفر. شناسنامه جعلي، تولد جعلي، مرگ جعلي از بيمه چيزش را مي‌گيرند. خيلي انسان موجود خطرناكي است. يعني هرچه قانون وضع مي‌كني، هيچ زماني مثل الان اينقدر دكتر حقوق نداشتيم. هيچ‌زماني هم مثل الآن اينقدر حقوق مردم از بين نمي‌رود. پيداست دانشگاه كوتاه است. دانشگاه كوتاه است، نمي‌تواند بدوزد. هر كشوري دكتر حقوقش بيشتر است، كشورش متجاوزتر است. آمريكا خيلي دكتراي حقوق دارد. حقوق كيفري، حقوق فردي، حقوق جزايي، حقوق بين‌الملل... اوه...
5- كوچك نشمردن حق الناس
دقت «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» (زلزله/7) «مثقال ذره» يعني وزن يك ذره هم اگر هست بايد دقت كنيم. نبايد بگوييم اين چيزي نيست. اگر كسي گناه بكند و بگويد: اين چيزي نيست، خدا اين را نمي‌بخشد. گاهي وقت‌ها خدا گناهان كوچك را نمي‌بخشد. چون مي‌گوييم كه چيزي نيست. اما گاهي خدا ممكن است گناه بزرگ را ببخشد. ببينيد يك مثال بزنم. اين گچ چقدر وزن دارد؟ زير يك مثقال، من اگر اين گچ سبك را در سر شما بزنم. بعد بگويم: چيزي نيست. اِ... هم مي‌زند و هم مي‌گويد: چيزي نيست. اين را شما تا آخر عمرت نمي‌بخشي. اما اگر آمدم بروم پايم را روي پايت گذاشتم. بابا صد كيلو هستم. صد كيلو وزنم را روي پاي شما گذاشتم. پاي شما له شد. مي‌گويم: معذرت مي‌خواهم ببخشيد. مي‌گوييد: طوري نيست برو! يعني فشار صد كيلو را چون عذرخواهي مي‌كنم، مي‌بخشي. فشار يك مثقال را چون مي‌گويم چيزي نيست نمي‌بخشي.
خانم اين دو تا مو كه بيرون است حرام است. برو بابا! مردم كل موهايشان بيرون است. حالا اين دو تا!به دو تا مو گير نده. شايد آن بي‌حجاب را خدا ببخشد. اين دو تا مو را نبخشد. چون مي‌گويد: چيزي نيست. كسي گناه كند بگويد: چيزي نيست.
يك كسي نمازش غلط بود. گفتند: آقا نمازت غلط است. گفت: برو! اينقدر خدا تارك‌الصلاة دارد كه الآن فرشته‌ها سر همين نماز غلط من دعوايشان مي‌شود. او مي‌گويد: به من بده، او مي‌گويد: به من بده. (خنده حضار) ممكن است خدا آن تارك‌الصلاة را ببخشد، ولي اينكه مي‌گويد: چيزي نيست هم مي‌خواند، هم غلط مي‌خواند و هم مي‌گويد: اشكالي ندارد. خود شما اگر سر سفره سبزي ببينيد. بگوييد: آقا اين سبزي را چه كسي پاك كرده است، گل دارد. مثلاً خانم بگويد: بخور بابا گل چيه؟ تا آخر عمرت در ذهنت مي‌ماند. اگر يك ذره گل باشد بگويد: طوري نيست، ناراحت مي‌شوي، اما اگر پر از گل باشد بلند شود دوباره بشويد، او را مي‌بخشي. اين مهم است.
هيچ‌وقت به گناه نگوييد اين چيزي نيست. آقا دخترت دارد فاسد مي‌شود. خواستگارها را رد نكن. پسرت را زودتر زن بده. حالا بگذار جوان هستند خوش باشند. بزرگ شوند توبه خواهند كرد. خوب پدر و مادر بي‌غيرت يا كم‌غيرت، يا كم‌تفاوت، حالا نمي‌شود همه را هم بي غيرت گفت. كم‌غيرت، بي‌غيرت، بي‌تفاوت، بي‌خيال، اين خيلي مهم است. وقتي مي‌گويد: گناه است، مي‌گويد: چيزي نيست. امام صادق فرمود: كسي نماز را سبك بشمارد، ما شفاعتش نمي‌كنيم. صداي اذان بلند مي‌شود، بي‌خيال انگار مثلاً مرغ قدقد مي‌كند. هي مي گويد: «حي علي الصلاة» ولش كن بابا. «حي علي الفلاح»، «حي علي خير العمل»، حالا يك تلفن مدير كل زنگ بزند، بله! سلام! من... هه...هه... معذرت مي‌خواهم... اِ... چيه... هان... مدير كل كيه؟ از ترس پشه در پشه‌بند مي‌رود. شما براي يك آدم عاجز اينطور هن و هن مي‌كني، شش بار «حي، حي، حي» مي‌شنوي و بي‌خيال هستي. بايد مواظب باشيم.
6- آزمودن مدعيان حق الناس
بررسي ادعا، يك كسي ادعا مي‌كند بايد بررسي كرد. قرآن يك آيه دارد كه بعضي از زنها از مكه به مدينه مي‌آمدند مي‌گفتند: ما هم ايمان آورديم، هجرت كرديم. پيغمبر فرمود كه ممكن است اينها عامل نفوذي باشند. ممكن است اينها جاسوس باشند. «فَامْتَحِنُوهُن‏» (ممتحنه/10) امتحان كن. يعني هركس هر حرفي كه مي‌زند، حتي يك نفر كه مي‌گويد: دوست دارم، بايد... پسرها به دخترها مي‌گويند: دوست دارم. مي‌گويد: بده ببينيم صد تا سكه! اگر دادي معلوم مي‌شود راست مي‌گويي. ولذا به مهريه صداق مي‌گويند. صداق يعني صداقت داري. وگرنه خوب مفت كه... حديث داريم اگر مي‌خواهي با يك نفر رفيق شوي، سه بار عصباني‌اش كن. اگر جوش نياورد، فحش نداد، معلوم مي‌شود آدم خوبي است. حديث داريم اگر مي‌خواهي ببيني رفيقت مرد است يا نامرد، ببين اگر پست گرفت خودش را گم مي‌كند يا نه؟ اگر با كسي رفيق هستي، اين رفق تو رئيس شد، اگر ده درصد علاقه‌ي قبلي‌اش را نگه داشت، باز هم «ليس بصديق السوء» باز هم آدم بدي نيست. يعني پست و رياست صد در صد آدم را عوض مي‌كند. ما آدم‌ها را ديديم. گاهي ما در مسجد مي‌رويم پيش‌نماز ما را مي‌بيند به عنوان اينكه حالا مهمان مسجدش هستيم، مي‌گويد: حاج آقا بفرما جلو! ما مي‌گوييم: نه! امامي كه دائماً پيش‌نماز است او بايد جلو باشد. امام راتب، امام مرتب، او مي‌گويد: ببين، مردم هرشب من را مي‌بينند حالا تو امشب تازه آمدي، من هم يك مثل مي‌زنم و جلو مي‌روم. مي‌گويم: يك كسي كشمش خريد بخورد، در كشمش مورچه بود. مورچه را خورد. گفتند: چرا مورچه مي‌خوري؟ گفت: اين پا دارد درمي‌رود، كشمش‌ها هست! (خنده حضار)
ما مي‌رويم جلو و نماز مي‌خوانيم. به مردم مي‌گويم: مردم ببينيد ديديد در مسجد من به او مي‌گفتم: شما بفرماييد جلو، او هم مي‌گفت: شما بفرماييد جلو. چون نماز جماعت پست و پول در آن نيست به هم تعارف مي‌كنيم. اما اگر خواسته باشيم رئيس جمهور شويم، در صورت هم چنگ مي‌زنيم. اگر خواسته باشيم نماينده مجلس شويم، همه‌ي دعواها سر دنيا است. هيچ‌كس را من تا به حال نديدم كه سر آخرت دعوا كند. هيچ‌كس سر آخرت دعوا نمي‌كند. همه سر پول و پست و مقام است. آدم گاهي خودش هم خودش را نمي‌شناسد.
خدا مرحوم مطهري را رحمت كند، مي‌فرمود: هركس مي‌خواهد ببيند چه جانوري است، ببيند چه خوابي مي‌بيند. خيلي از آدم‌هايي كه روز يواش بيا و يواش برو هست، شب مي‌بيند اوه... چند نفر را كشت، چه كارهايي كه نكرد. اين همان است. اگر در روز دست از پا خطا نمي‌كند در رودروايسي گير كرده است. راه خودشناسي چيست؟ 1- پست، آدم خوب حقيقتش روشن مي‌شود. پست حقيقت آدم را روشن مي كند. اين خيلي مهم است. عصبانيت، سه بار... گفتم: سه بار؟ حديث داريم سه بار، سه بار اگر او را عصباني كردي، فحش نداد معلوم مي شود آدم خوبي است. پست گرفت و خودش را گم نكرد آدم خوبي است.
پيغمبر ما خيلي از خديجه تجليل مي‌كرد. ذكر خيرش زياد بود. پيغمبر ما از خديجه خيلي تعريف مي‌كرد. يك روز عايشه گفت: يا رسول الله خيلي از او تعريف مي‌كني. چه خبر است؟ خدا بهترش را به تو داده است. گفت: تو خودت را كنار خديجه مي‌گذاري؟ زماني خديجه از من حمايت كرد كه در كره‌ي زمين هيچ‌كس حمايت نمي‌كرد. تمام ثروتش را در راه تبليغ دين اسلام داد. سرمايه‌داري بود كه حتي يك كفن براي خودش نگذاشت. به من گفت: كفن من عباي شما. خلاص! تو خودت را كنار خديجه مي‌گذاري؟ «فَامْتَحِنُوهُن‏» هركس ادعا مي‌كند بايد امتحانش كرد. به خصوص زمان ما كه حضرت امير به استاندار مي‌گويد: مواظب باش بعضي‌ها مي‌آيند با يك قيافه‌ي ظاهر‌الصلاحي در عمرش مثلاً در اين روستا نرفته است، حالا چون مي‌خواهد رأي بگيرد مي‌رود در روستا و صف اول مي‌ايستد، تماس مي‌گيرد، در خانه‌هاي مردم، يكي يكي با مردم سلام و عليك مي‌كند. چون مي‌خواهد رأي بگيرد.
دقت در كشف! زليخا وقتي عاشق يوسف شد و درها را بست و يوسف فرار كرد و زليخا هم عقب او دويد و پيراهن را از عقب كشيد و پيراهن پاره شد، تا در باز شد، زليخا ديد كه مردش آنجاست. گفت: اين به من قصد بد داشته است. يوسف گفت: نخير! يك شاهدي گفت: كه نگاه كنيد پيراهن از كجا پاره شده است. اگر پيراهن از عقب پاره شده، معلوم مي‌شود يوسف داشته مي‌دويده و اين از عقب پاره شده است. معلوم مي‌شود مجرم آن خانم است. اگر پيراهن از جلو پاره شده، معلوم مي‌شود مجرم يوسف است. نگاه كنيد ببينيد پيراهن از كجا پاره شده است. يعني از شواهد، جرم شناسي!
بعضي‌ها خيال مي‌كنند مثلاً حقشان است. كسي خدمت امام آمد گفت: آقا، اين خمس، اين سهم امام، اين هم مردم به خودم هديه دادند. امام فرمود: تو اگر در خانه‌ات مي‌نشستي، هديه مي‌دادند؟ تو چون نماينده‌ي من بودي به تو دادند.
يكوقت مي‌خواستند اموالي را مصادره كنند، صاحب اموال گفت: من راضي نيستم. به امام بگوييد: من راضي نيستم. رفتند گفتند: آقا صاحب اموال مي‌گويد: من راضي نيستم. امام فرمود: به او بگو از كجا آورده؟ از كجا آورده است؟ ارث پدرش بوده يا كار كرده است؟ نه كار كرده و نه ارث پدرش بوده است. موقعيتي كه داشته از موقعيتش سوء استفاده كرده است.
7- امكان دفاع مظلوم از حق خود
در حق‌الناس مي‌گويند: يك كسي كه مطلوم است اجازه بدهيد از خودش دفاع كند. سليمان يك روز سان مي‌ديد، هدهد را نديد. گفت: هدهد كجاست؟ بايد بيايد بگويد: دليل غيبتش چيست؟ اگر دليل موجه آورد، آورد. اگر نه برخورد انقلابي مي‌كنم. قرآن مي‌گويد: «لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ» (نمل/21) يعني بايد دليل بياورد. يك كسي سر كار نمي‌آيد بايد دليل موجه داشته باشد. متأسفانه ما راحت تعطيل مي‌كنيم. خود بنده، اگر دارم مسجد مي‌روم، عمامه‌ي من به شاخه‌ي درخت گير كند و در جوي بيافتد. فوري از تلفن موبايل، الو! مسجد! بگوييد: يك فاجعه‌اي رخ داده امشب نماز تعطيل است. فاجعه نيست. نيم كيلو پنبه در جوي افتاد. برو نماز بخوان! يعني به مختصر چيزي تعطيل مي‌كنيم. كفش معلم تا به تا شود من شك دارم معلم سر كلاس مي‌رود يا نمي‌رود؟ مي‌گويد: والله كفش من تا به تا است و يك لنگه از كفش‌هاي من نيست. پس امروز درس تعطيل است. الو! من امروز عذر دارم. عذر چيست؟ لنگه كفش! سي تا بچه نشستند، منتظر لنگه كفش هستم.
پرهيز از استدلال نادرست! «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم‏» (اسراء/36) قرآن مي‌گويد: اگر علم داري شهادت بده. چيزي كه علم نداري پيگيري نكن.
پرهيز از علاقه، گاهي علاقه آدم را اين طرف و آن طرف مي‌كشد. مي‌گويد: مواظب باش علاقه‌ها تو را گيج نكند. «وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِكُم‏» (نساء/135) حق بگو گرچه بر ضررت باشد. گرچه نان تو آجر شود. «بلغ ما بلغ» قرآن مي‌گويد: «وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِكُم‏»گرچه به ضرر خودت يا پدر و مادرت است حق بگو.
پرهيز از كينه، گاهي وقت‌ها از كسي بدم مي‌آيد چون بدم مي‌آيد مي‌گويم اعدام بايد گردد! مي‌گويد: بيا، چرا مي‌گويي؟ مي‌گويم: من بدم مي‌آيد. مي‌گويد: بدت بيايد. اول سؤال گردد، جواب گردد، جوابش گوش گردد تا بعد ببينيم چه گردد، عذرخواهي گردد، زندان گردد، چه... تبرئه گردد، هرچه مي‌خواهد بگردد بعد بگردد. چون خوشم مي‌آيد آزاد بايد گردد، چون بدم مي‌آيد اعدام بايد گردد، كشور اگر اين رقمي باشد، موجي است.
پرهيز از اينكه آدم حرف‌هايش دو پهلو باشد.
8- پرهيز از رشوه به اسم هديه
پرهيز از رشوه، بعضي‌ها هم كه رشوه مي‌گيرند نمي‌گويند: اين رشوه است. به اسم هديه مي‌دهند. آخر آن كسي كه يك ماشين 50 هزار توماني را دو ميليارد مي‌خرد، اين چه مشكلي دارد؟ چطور خاك كربلا را بالاخره امام حسين پايش را روي خاك كربلا گذاشت، اين آقا هم پايش را در اين ماشين گذاشته است. چطور تو براي خاك كربلا براي مهر كربلا پول نمي‌دهي، براي فلان ماشين پول مي‌دهي؟ اين پيداست كه تو يك نقشه‌اي داري بعداً مي‌خواهي، اين توطئه‌ها زمان حضرت علي هم بود.
يك كسي در خانه‌ي حضرت علي را زد، گفت: اين حلوا هديه است. حضرت فرمود: اين فردا مي‌خواهد يك جنايتي بكند كه اين حلوا را شبي براي من آورده است كه فردا جنايتش را بكند. آن كسي كه ماشين يك كسي را دو ميليارد مي‌خرد پيداست كه يك برنامه‌اي دارد.
در سفر مكه ديديم يك نفر خودش را به من مي‌چسباند. گفتم: آقا، گفت: آقا من به شما خيلي ارادت دارم. خيلي هم در همه راه‌ها مي‌گفت: من خدمت حاج‌آقاي قرائتي هستم. آخرش ديديم اين در ساكش پر از ساعت است، مي‌خواست گمرك ساعت‌هايش را نگيرد. (خنده حضار) جزء هيأت همراه خودش را به ما چسباند. گربه براي رضاي خدا موش نمي‌گيرد. مي‌گويند: سلام فلاني بي‌طمع نيست. از اينها بايد آدم دوري كند.
پرهيز از غني و فقر! قرآن مي‌گويد: «إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقيرا» (نساء/135) چه فقير، چه غني تو حق بگو. نگو حالا بدبخت است به او بدهيم بخورد. بابا بدبخت است حلال به او بدهيد. نگو چون بدبخت است بيت‌المال را همينطور اضافه‌كار سي ساعت است، بنويس صد ساعت بدبخت است. ما به هواي اينكه بدبخت است دروغ مي‌نويسيم، وقتي سي ساعت است شما صد ساعت مي‌نويسي، شما دروغ مي‌نويسي او اگر لقمه بخورد، لقمه حرام مي‌خورد. آنوقت نتيجه‌اش چيست؟يك ملخ مي‌آيد، يك بارندگي مي‌شود، يك سيل مي‌آيد، يك زلزله مي‌آيد، هرچه شما از حرام جمع كرديد يكباره آتش مي‌گيرد. خدا گفته تقوا داشته باشيد من رزق شما را مي‌دهم، نترسيد. «إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقيرا» خيلي خوب بس است.
خدايا تو خودت مي‌داني چقدر حق‌الناس را از بين برديم. تو مي‌داني كه چقدر حق‌الناس را از بين برديم، در خانه، اگر ملك براي شوهر است خانم مي‌خواهد به كسي بدهد بايد از شوهرش اجازه بگيرد. البته شوهرها راضي هستند، اما گاهي هم طرف يك كاري مي‌كند كه اگر شوهرش بفهمد دلش فرو مي‌ريزد. اگر شوهرت بفهمد دلش فرو مي‌ريزد، پيداست كار تو درست نيست. امام رضا فرمود: هر مسوؤلي و هر فردي بايد طوري كار كند كه اگر در نماز جمعه خواست بگويد خجالت نكشد. هركاري مي‌كني كه در نماز جمعه خجالت مي‌كشي بگويي پيداست در كارت يك ايرادي است. خانم يك پولي برمي‌دارد و به فقير مي‌دهد. اگر همان لحظه شوهرش ببيند رنگش نپرد معلوم مي‌شود كارش درست است، اگر رنگش پريد معلوم مي‌شود كارش خلاف است. مرد هم همينطور است. بايد طوري زندگي كنيم كه خانم ما را ديد رنگ ما نپرد. هركس كاري مي‌كند، من بايد خانه و زندگي‌ام طوري باشد كه شما بتواني در اتاق مهمان‌خانه‌ي من بيايي، اگر گفتم فلاني آمد، در را قفل كن، پرده را بكش، اين پيداست اتاق مهمان‌خانه‌ي من يك چيزهايي در آن است كه مي‌خواهم شما نبيني. هركس از اينكه مردم كارشان را ببينند وحشت دارد پيداست در كارش ناپاكي است.
خدايا قبل از مردن ما را از حق‌الناس نجات بده. ايماني بده كه وقت مرگ آن ايمان ما را حفظ كند.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


رعایت حق الناس در عزاداری ها

samamosدر مقاله حاضر نویسنده با تشریح ضرورت عدم تداخل و جایگزینی اعمال مستحبی با اعمال واجب، به برخی مصادیق تضییع حق مردم و آزار دیگران در اعمال مستحبی از جمله عزاداری ها اشاره کرده است.

عزاداری به ویژه عزاداری ایام محرم و صفر برای تعظیم شعار بزرگ اسلام امری بسیار پسندیده و از اعمال صالح و باقیات صالحات است؛ زیرا با این کار، هم تکریم و تعظیم مقام و منزلت امام حسین(ع) است و هم تذکر و عبرتی است تا با پیروی از آن حضرت(ع) و تفکر در فلسفه قیام عاشورایی و عصری کردن قیام، امکان بهره مندی دنیوی و اخروی از بهترین سیره برای آدمی فراهم آید؛ اما باید توجه داشت که انسان نمی تواند برای انجام حتی واجبی موجبات اذیت و آزار دیگران را فراهم آورد حال چه رسد که بخواهد با انجام مستحبی، گناه و حرامی را مرتکب شود که همان اذیت و آزار مردم و تضییع حقوق آنان است.

انجام مستحب به هر قیمت، ممنوع

اصولا مستحب چنانکه از خود واژه برمی آید کاری است که انسان انجام می دهد تا حب و دوستی کسی را برانگیزد و جلب محبت کند. کارهایی که ما به عنوان نافله انجام می دهیم کارهایی زیادتر از واجبی است که خداوند تکلیف کرده است و ما به هدف جلب و جذب محبت، کارهایی که به نظر می رسد محبوب خداوند است انجام می دهیم. آنچه خداوند از ما خواسته در اصل همان عمل به واجب و ترک محرم است و ما اگر بخواهیم زاهدترین مردمان باشیم باید به ترک حرام و عمل واجب بپردازیم؛ اما برخی از امور را می دانیم که محبوب خداست پس آنها را انجام می دهیم و برخی از اموری که خداوند آنها را دوست نمی دارد و مکروه و ناپسند می شمارد افزون بر واجبات و محرمات مورد توجه قرار می دهیم.

البته آنچه به عنوان مستحبات و مکروهات در دین مطرح شده، دارای تشریع وحیانی است و بدعت نیست؛ چنانکه رهبانیت مسیحی خودشان بدعتی کرده بودند و برخی از امور را به عنوان مکروه ترک و برخی از امور را نیز به عنوان مستحب انجام می دادند.

امور خیر و نیک همواره از نظر اسلام به عنوان مستحب مورد توجه و تاکید بوده است؛ اما این بدان معنا نیست که ما بخواهیم با هر مستحبی به هر شکلی به خداوند نزدیک شویم و تقرب جوییم و آن را زمینه ساز محبت خداوندی بدانیم؛ چرا که اگر عمل به مستحب ما را از واجبی چون نماز مثلا بازدارد، یا بدتر از آن به گناه و حرامی بیندازد، آن عمل، دیگر مستحب نخواهد بود. از این رو در روایت از امیر مومنان علی(ع) آمده که فرمودند: لاقربه بالنوافل اذا أضرت بالفرایض؛ عمل مستحب، انسان را به خدا نزدیک نمی کند، اگر به واجب زیان رساند. (نهج البلاغه، حکمت ۳۹) پس اگر نمازهای نافله به نمازهای واجب آسیب می رساند، نباید آن مستحب را انجام داد. چنان که اگر احیا و شب زنده داری، موجب قضای نماز صبح شود یا برنامه های عاشورا نماز واجب را به هم زند و موجبات فوت آن شود، چنین اعمال مستحبی خیر نیست و عامل تقرب به خداوند به شمار نمی رود، بلکه عین شر تلقی می شود؛ زیرا انسان اعمال صالح و خیر را برای تقرب به خداوند انجام می دهد و اگر عمل مستحبی آدمی را از عمل واجبی که خداوند فرض کرده بازدارد، آن عمل مستحب نمی تواند خیر یا موجب تقرب باشد؛ چرا که خداوند با توجه به ارزش هر عملی به دسته بندی آنها پرداخته و در پنج گروه واجب، محرم، مستحب، مکروه و مباح قرار داده است. خداوند از آنجایی که مصالح در واجب، زیاد و اساسی است، آن را فریضه و واجب قرار داده است؛ ولی از آنجایی که درجه مصلحت مستحب به آن اندازه نبوده، آن را واجب نشمرده است؛ چرا که احکام بر مدار مصالح و مفاسد آن سازمان دهی شده است و چیزی که مصلحت یا مفسده آن قوی بوده به عنوان واجب یا حرام بدان امر و نهی کرده و اگر مصلحت و مفسده برابر بوده آن را مباح و مجاز دانسته و اگر مصلحت و مفسده به گونه ای بوده که مصلحت آن کمی، بیشتر است آن را مستحب و اگر مفسده بیشتر باشد آن را مکروه شمرده است.

بنابراین، اعمالی که مستحب است هر چند که به قصد قربت انجام می گیرد، اما اگر موجب شود تا واجبی ترک یا حرام مرتکب شویم می بایست آن را به عنوان مانع واجب یا عامل انجام حرام ترک کنیم. پس اگر کسی با احیاء شب، نماز صبحش قضا می شود یا با رفتن به هیئت عزاداری نماز صبحش قضا می شود، نباید شب را احیا بدارد و یا به هیئت و عزاداری برود، زیرا انجام واجب، بر هر مستحبی مقدم است.

انجام شعائر الهی به دور از اذیت و آزار

بی گمان اذیت و آزار دیگران از گناهان بزرگ است. اگر مومنان، مورد اذیت و آزار قرار گیرند این عمل، زشت تر و بدتر خواهد بود. با نگاهی به آموزه های اسلامی و روح احکام و قوانین اسلامی این معنا دانسته می شود که نه تنها اعمال خیر و صالح اعمالی است که انسان ها در آن مورد اذیت و آزار قرار نمی گیرند بلکه حتی موجودات دیگر نیز از شر اعمال ما در امان هستند.

جالب اینکه خداوند بر تعظیم شعائر الهی فرمان می دهد و می فرماید: و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب؛ هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست. (حج، آیه ۳۲) پس کسی که می خواهد دارای تقوای قلبی شود می بایست شعائر الهی را بزرگ دارد. بی گمان بزرگداشت شعائر الهی به رعایت و مواظبت همه اصول و اساس اسلام و آیینی است که بدان فرمان داده شده است.

خداوند حج را به عنوان بزرگ ترین شعائر الهی معرفی می کند و از حاجیان می خواهد تا با مراعات همه آیین و مناسک حج و مراعات واجبات و مستحبات در تکریم و تعظیم آن بکوشند.

از همه جالب تر اینکه در تعظیم شعائر الهی حج هرگونه اذیت و آزار نسبت به مردمان در سخن گفتن و رفتار و جدل و درگیری کلامی و فیزیکی منع شده است (بقره، ایه۱۹۷) و از حجاج خواسته شده تا به دور از هر گونه اعمال زشت و بد و خشونت آمیز کلامی و رفتاری، حج را به جا آورند. (همان) و در این میان باید به گونه ای عمل کنند که حتی موجودات دیگر نیز اذیت و آزار نشوند و به محیط زیست گیاهی و جانوری آسیب و زیانی نرسد وگرنه باید ضرر و زیان را با مناسک و اعمالی جبران کنند. (مائده، آیات۹۴ تا ۹۷)

از این هم شگفت تر اینکه حتی جانوران موذی مانند کک و شپش که در روی بدن انسان سکونت کرده و در حال خوردن خون و تغذیه است می بایست مورد اذیت و آزار قرار نگیرند، چرا که آنها براساس طبیعت خود عمل می کنند و ما در انجام مناسک نمی بایست به گونه ای عمل کنیم که به برگ درختی و شاخه آن یا جانوری اذیت و آزار برسد و از تغذیه در محیط زیست خود منع شود.

در رسایل عملی که مراجع تقلید نوشته اند بارها این نکته در مناسک حج تکرار شده و آن را به عنوان یکی از محرمات سی گانه دانسته اند که کشتن جانورانی که در بدن ساکن می شوند مثل شپش و کک و کنه که در بدن حیوان است، حرام است. آنان می گویند که کشتن شپش و انداختن او از بدن برای محرم جایز نیست اما پشه و کک احتیاط در نکشتن آنهاست در صورتی که ضرری متوجه محرم نشود اما تا راندن آنها ظاهرا جایز است هر چند احوط ترک است. همچنین آمده که احتیاط مستحب آن است که آن را از محلی به محل دیگر از بدن نقل ندهند اگر مکان اول محفوظ تر باشد.

وقتی خداوند انجام شعائر الهی واجبی چون حج را به گونه ای قرار می دهد که بدون اذیت و آزار جانوری باشد، چگونه ممکن است انجام شعائر مستحبی چون عزاداری را با اذیت و آزار، موجب قرب و تقرب به خدا و پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بداند؟

پس در انجام عمل عزاداری باید مواظبت کرد تا موجبات اذیت و آزار دیگران فراهم نیاید؛ که اگر این گونه عمل نشود، آن عمل نه تنها مستحب نخواهد بود بلکه عین گناه و حرام خواهد بود؛ چرا که عمل واجب با گناه جمع نمی شود چه رسد که عمل مستحب با گناه و حرامی قرین شود.

مصادیق از تضییع حق مردم در عزاداری ها

اگر بخواهیم مصادیق تضییع حقوق مردم را در عزاداری ها بیان کنیم شاید موجب ملال و خستگی شود، اما ذکر برخی از آنها می تواند مانع از ارتکاب آن از سوی هیئت های عزاداری شود.

از جمله این حقوق مردم می توان به استفاده هیئت ها از برق عمومی اشاره کرد. اگر مجوز رسمی از استفاده ار برق شهری و عمومی وجود نداشته باشد، هرگونه استفاده از برق معابر برای انجام شعائر از جمله تزیین معابر با چراغ ها و لامپ ها جایز نیست. این در حالی است که بسیاری از حسینیه ها و هیئت های مذهبی از برق معابر استفاده می کنند. استفاده از برق و آب عمومی بدون پرداخت وجه آن و اجازه رسمی جایز نیست و موجب ضمان است.

بستن راه ها و کوچه ها و معابر عمومی نیز جایز نیست. برخی از هیئت ها، حسینیه های موقتی را در کوچه ها برپا می دارند که نه تنها مخل آرامش همسایگان بلکه بسته شدن راه می شود و تردد و آمد و شد مردم را دچار اختلال می کند. بدتر از آن اینکه برخی از جوانان در این مراکز اجتماع کرده و آمد و شد زنان را با مشکل جدی مواجه می سازند که این اجتماعات و بستن راه از گناهانی است که به سبب تضییع حق الناس و اذیت و آزار مردم پدید می آید.

نواختن طبل و سنج به گونه ای گوش خراش به ویژه در کوچه و پس کوچه های محلات و گذرهای تنگ و در کنار بیمارستان ها و آسایشگاه ها از جمله مصادیق اذیت و آزار مردم و تضییع حقوق آنان است که می بایست ترک و حقوق مردم رعایت شود.

هر سال بارها دیده شده که آمار مراجعه جوانان دارنده خودرو برای نصب وسایل جانبی مانند ضبط و باند و… افزایش می یابد و آنها بیش از هر زمان دیگر ترجیح می دهند سیستم صوتی برای خودروی خود تهیه کنند که دارای بیشترین قدرت است. آنها در نصب باندهای قوی بر روی خودروها از یکدیگر سبقت می گیرند و با بلند کردن صدای نوحه تا حدی که گوش سایر شهروندان را آزار می دهد، سعی می کنند خواسته و ناخواسته جلب توجه کنند. آنها شاید فکر می کنند که اگر از موسیقی سنگین و نوحه استفاده کنند، ارادت خود را نشان می دهند اما غافل از اینکه با این کار نه تنها حرمت این ماه را نگه نداشته بلکه باعث آزار و اذیت عزاداران حسینی نیز می شوند.

باید خود را به جای پیرمرد و پیرزنی قرار داد که در ساعات پایانی شب قصد استراحت دارند اما ناگهان با صدای بلند نوحه از جا می پرند و متوجه می شوند یکی از رانندگان جوان محل بی توجه به حقوق شهروندی سایرین، درحال عزاداری آن هم به شیوه نوین است و موجبات نارضایتی شهروندان را فراهم می کند.

باتوجه به اینکه معمولا حداکثر ساعت ۲۴ هیئت ها و تکایا باید مراسم خود را به اتمام برسانند، بسیار دیده شده که جوانان و نوجوانان از این ساعت به بعد در کوچه ها، خیابان ها و محلات دور هم جمع می شوند و ذات عزاداری را از یاد برده و شب زنده داری می کنند و در برخی از این محافل دوستانه مشاهده شده که برای گذراندن اوقات، سرگرمی هایی چون سیگار، قلیان و… در جمع این دوستان ظاهر می شود.

یکی، دو سالی است جوانان شیوه دیگری را برای ابراز عزادار بودن خود برگزیده اند و آن آغشته کردن ماشین ها به گل و درآوردن آن به رنگ خاک و رنگ های دیگر است که در برخی از موارد موجب می شوند که رانندگان دیگر، این ماشین ها را به خوبی رویت نکرده و تصادفاتی را در سطح شهر موجب می شوند.

حق حیوانات و گیاهان

از جمله حقوقی که انسان باید مراعات کند حق حیوانات است. در برخی از روستاها برای عزاداری و شادی، حیوانات را بکار می گیرند و بیش از توان و قدرت حیوان، او را به این سو و آن سو با بارهای سنگینی می کشانند و نیز مکرر دیده شده که در خیابان ها و معابر شهرها و روستاها به مسئله اجتناب از نجاساتی مثل خون بی توجهی می شود و عده ای در جلوی هیئت ها و دسته جات، گاو و گوسفند قربانی می کنند و خون این حیوانات در سطح خیابان پخش می شود و جماعتی که در آنجا حضور دارند برای دوری از آلوده شدن به نجاست خون دچار مضیقه شده و عده ای هم در برابر این صحنه بی مبالاتی نشان می دهند. باید توجه داشت که اگر قربانی کردن در برابر دسته جات یک عمل مستحبی است، آلوده کردن سر و وضع و لباس عابران با این خون های ریخته شده، گناهی بس بزرگ است و موجب مسئولیت می شود و فرد در برابر تک تک این افراد، مدیون و مسئول بوده و در واقع حق آنها را ضایع کرده است.

در پاره ای از موارد دیده می شود که برخی از عزاداران، به سبزه ها و گیاهان و گلها و درخت های حاشیه خیابان ها و معابر و کوچه ها آسیب جدی می زنند و زحمات چندین ماهه کارگران محیط زیست و شهرداری را از بین می برند. این عمل افزون بر این که نوعی تعدی به حقوق محیط زیست گیاهی است به عنوان یک عمل مجرمانه، دارای مجازات دنیوی و ضمان مالی است که برعهده شخص قرار می گیرد، به ویژه آنکه این درختان و گلها و گیاهان جزو اموال عمومی است و فرد را در برابر بیت المال، مسئول و مدیون می سازد.

یکی دیگر از مسائلی که در همین راستا مطرح می شود، آزار و اذیت احتمالی است که برخی از محافل و مجالس عزاداری برای افراد پیش می آورند، مانند صدای عزاداری و نوحه خوانی برای همسایه ها، یا ایجاد راه بندان و ترافیک در معابر عمومی و… که در برخی موارد واقعا انسان را دچار تردید و شک می کند که آیا می توان به قیمت حق الناس و اذیت دیگران عزاداری کرد؟

بسیار دیده شده که دسته عزاداری در خیابان به راه افتاده و ماشین های بسیاری در پشت سر آن به انتظار بازشدن مسیر ایستاده اند. بدون شک معطل کردن مردم و بازداشتن آنها از کار و زندگی خود و تضییع وقت و حوصله آنها به بهانه برگزاری و راه انداختن دسته عزاداری عملی قبیح و ناپسند از نظر اخلاقی بشمار می رود و متولیان این گونه برنامه ها باید در برابر وقت و فرصت از دست رفته مردم پاسخگو باشند.

واضح است که چنین عزاداری موجب تضییع حق الناس و اذیت و آزار مردم است و یقینا این عزاداری حرام است؛ زیرا وقتی می توان در یک حسینیه یا یک هیئت با امکانات و شرائط مساعد عزاداری کرد، چه دلیلی وجود دارد که دو عدد باند بزرگ و چند بلندگوی شیپوری بیرون هیئت یا حسینیه هم روشن باشد تا همسایه ها فیض ببرند؟! مخصوصا که برخی از همسایه ها از این مسئله ابراز ناراحتی کرده باشند و یا مردم زیادی پشت سر دسته عزادار به انتظار سپری کنند.

امروزه عوامل و زمینه های مختلف فکری، فرهنگی و حتی سیاسی، دگرگونی ها و ناهنجاری هایی را در شکل و محتوای عزاداری به وجود آورده است و این دگرگونی ها از یک طرف عزاداران را از دسترسی به اهداف اصلی قیام عاشورا بازداشته و از جانب دیگر حساسیت ها، بدگمانی ها، افتراق ها و انشقاق ها را در میان جامعه اسلامی افزایش داده و زمینه های سوءاستفاده دشمنان از مسئله عزاداری را فراهم آورده است. مجموعه عوامل فوق باعث می شود تا شکل و صورت عزاداری بر محتوا و حقیقت آن غلبه پیدا کند و عزاداری ها از فلسفه اصلی اش خارج شود.

اشکال خرافی عزاداری چون قمه زنی، زمین بوسی، رواج زبان حال های مبتذل، سبک های غنایی، رواج شیوه های ناپسند سینه زنی و زنجیرزنی در حد آسیب رساندن به خود، استفاده از آلات موسیقی در عزاداری ها، اذیت کردن و آزار رساندن به دیگران با روش های گوناگونی چون پخش صداها و نوحه ها از بلندگوهای محافل عزاداری تا پاسی از شب، ایجاد ترافیک و مانند آن نه تنها موجب تقرب به خدا و پیوند با اهل بیت(ع) نمی شود؛ بلکه بزرگ ترین توهین به امام حسین(ع) و سایر قهرمانان کربلا به حساب می آید و سبب معرفی وارونه دین اسلام و حماسه سازان کربلا می شود و بیم آن می رود مصداق این آیه باشیم که: قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا، الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا (کهف، آیه ۱۰۳) بگو ایا به شما خبر دهیم که زیانکارترین مردم در کارها چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم و نابود شده، با این حال فکر می کنند کار نیک انجام می دهند!

عزاداری و حق الناس؟!

 
همانطور که همه میدانیم حقوق سه دسته اند،حق الله،حق النفس وحق الناس یعنی حق خدا بر ما وحق خودمون برخودمون و حق مردم برما.در کتابهای دینی ما اهمیت زیادی به حق الناس داده شده است. امام علی علیه السلام در این زمینه می فرمایند: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می‌كنند.»(نهج البلاغه خطبه 175) با این مقدمه متوجه می شویم که رعایت این حق بسیار مهم است ودر صورت زیر پا گذاشتن این حق عقوبت سنگینی در انتظار ما خواهدبود. حال هرگاه امر مستحبی با حق الناس تعارض کرد باید رعایت حق الناس رو ترجیح بدیم.مثلا هرگاه عزاداری منجر به اذیت شدن مردم بشه باید رعایت حق مردم رو کرد ونباید مردم رو از این مجالس زده کرد مخصوصا در هیئت های خانگی که در همسایگیشون شاید کسانی هستند که استراحت میکنند یا بیمار دارند نباید به نحوی صدای بلندگوها بلند باشه که اونا اذیت بشن. نظرتون روبه استفتایی در این زمینه جلب میکنم.
از ساختمان مسجد و حسینیه صداى قرائت قرآن و مراسم عزادارى بسیار بلند پخش مى‏شود، به طورى كه این امر منجر به سلب آسایش همسایگان می شود! ولى مسؤولان و سخنرانان حسینیه، اصرار به ادامه آن دارند؛ تكلیف در این زمینه چیست؟

همه مراجع معظم تقلید:
اگر چه اقامه مراسم و شعائر دینى در زمان‏هاى مناسب، از بهترین كارها و جزو مستحبات مذكور است؛ ولى واجب است برگزار كنندگان مراسم و عزاداران تا حد امكان از اذیت و ایجاد مزاحمت براى همسایگان بپرهیزند (هر چند با كم كردن صداى بلندگو باشد).1
۱:استفتا برگرفته از سایت پرسمان دانشجویی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه

تأثیر عمیق حق الناس در عذاب برزخ و قیامت

تأثیر عمیق حق الناس در عذاب برزخ و قیامت

دین و مذهب | تأثیر عمیق حق الناس در عذاب برزخ و قیامت حق الناس شامل تمام حقوقی می شود که انسان ها بر یکدیگر دارند و به دو قسم مالی و آبرویی منقسم می شود.
 

یادآوری مرگ و قیامت

از جمله عوامل کنترل کننده و مانع سقوط انسان، یاد مرگ و یاد معاد می باشد که طی چند جلسه گذشته، به اختصار پیرامون برخی از منازل آن سخن گفتیم. توجه به حالت احتضار و یادآوری وقایع درون قبر و نیز عالم برزخ، می تواند مانعی برای سقوط انسان در دره تباهی و غفلت باشد.

یادآوری مسأله مرگ در طول شبانه روز، به مرور می تواند انسان را بیدار کرده، او را از انحراف نجات دهد. علمای علم اخلاق تأکید فراوانی بر یاد مرگ داشته اند و این نوع تفکر را برای نجات از غرق شدن در مادیات و امور دنیوی، بسیار مهم و با ارزش می شمرند.


احتیاج اموات به خیرات بازماندگان

یکی از وظایف سنگین انسان، بودن به یاد گذشتگان و رفتگان است. انسان ها تا وقتی در این دنیا زندگی می کنند، می توانند برای رفتگان خود، خیرات و مبرات بفرستند. کار نیک زنده ها، موجب نجات مردگان است و در نتیجه، دعای خیر آنها را برای انسان به همراه دارد. این یادآوری و به فکر بودن، برای همه فرزندان نسبت به والدین و خویشان، لازم و ضروری است. مثلاً اگر کسی از دنیا برود که نعوذ بالله حق الناس یا ظلمی بر گردن داشته باشد، فرزندان و بازماندان او موظفند که آن حق را ادا کنند. مردگان از زندگان توقع دارند و باید به یاد آنها بود.

مرحوم محدث قمی در آخر کتاب شریف مفاتیح الجنان می فرماید:

خواب شخصیت بزرگی را دیدم، او گفت: شما را به خدا، لاأقل این استخوان هایی که پیش گربه و سگ ها می اندازید، به یاد ما و برای ما بیندازید.

تأثیر حق الناس در عذاب برزخ و قیامت

از جمله عواملی که حسابرسی انسان را با شدت و سختی مواجه می کند، حق الناس است. از این جهت در آموزه های دینی، ضایع کردن حقوق دیگران، بسیار مذمت شده است.[1] حق الناس در عالم برزخ قابل گذشت نیست و حتی افراد نیکوکار را هم معذب خواهد کرد. خداوند متعال، از حق الناس، ولو کم باشد،نمی گذرد. در روایات می خوانیم که خداوند متعال ممکن است از حق الله بگذرد، اما به عزت و جلال خود سوگند خورده است که از حق الناس نخواهد گذشت:

«إن الله تبارک و تعالى إذا برز لخلْقه أقْسم قسماً على نفْسه فقال و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلْم ظالمٍ و لوْ کفٌ بکفٍ و لوْ مسْحهٌ بکفٍ و لوْ نطْحهٌ ما بیْن الْقرْناء إلى الْجماء فیقْتص للْعباد بعْضهمْ منْ بعْضٍ حتى لا تبْقى لأحدٍ على أحدٍ مظْلمهٌ ثم یبْعثهمْ للْحساب‏»[2]

حق الناس شامل تمام حقوقی می شود که انسان ها بر یکدیگر دارند و به دو قسم مالی و آبرویی تقسیم می شود. حق الناس مالی به معنای از بین بردن اموال مردم، تصرف عدوانی در اموال ایشان، غصب و امثال آن است. حق الناس آبرویی نیز نظیر غیبت، تهمت، شایعه پراکنی و نقل قول بی اساس است که موجب آبروریزی دیگران می شود.


عذاب ناشی از اعمالی که شبهه حق الناس دارد

حق الناس؛ مالی یا آبرویی؛ بسیار حائز اهمیت است و روایات فراوانی راجع به آن وجود دارد. اهمیت و حساسیت حق الناس به قدری است که حتی افکاری که شبهه حق الناس دارد نیز در برزخ انسان را معذب خواهد کرد. در روایتی آمده است: یک قاضی مقدس و بسیار عابد از دنیا رفت. او حقی را ناحق نمی کرده و علاوه بر شهرت به قضاوت عادلانه، مۆمن و متقی بوده است و از این رو همسرش یقین داشته که وی بهشتی است. وقتی زن جسد شوهر را در لحد قرار داد و پارچه روی صورت او را کنار زد، دید ماری از بینی او بیرون آمد و شروع به کندن و خوردن صورت او کرد. زن از این وضعیت عجیب ترسید. هنگام شب، شوهر خود را در خواب دید و از آنچه رخ داده بود سۆال کرد و گفت: تو که انسان خوبی بودی! پس این مار چه بود؟ قاضی جواب داد: آن به خاطر برادر توست. روزی برادر تو با کسی نزاع داشت. برای حل مسأله به نزد من آمدند و من در دل خود دوست داشتم که حق با برادر تو باشد. ـ نه اینکه العیاذبالله ناحقی باشد، بلکه دوست داشته حق با برادر زنش باشد ـ البته نتیجه حکمیت به نفع برادرت شد و من از این امر خوشحال شدم و با اینکه واقعاً حق با برادر تو بود، اکنون گرفتارم![3] همین که قاضی در دل بین دو مسلمان تفاوت قائل شده، عمل او در برزخ مجسم شده و موجب آزار او گردیده است.

ضرورت پرهیز از حق الناس آبرویی

حق الناس فقط در مال نیست، بلکه حق الناس آبرویی بسیار مهم تر است. کسی نمی تواند آبروی دیگران را ببرد، به راحتی غیبت کند، با تهمت زدن، وجهه اجتماعی و یا سیاسی افراد را خراب کند، و انتظار داشته باشد مورد شفاعت اهل بیت «سلام الله علیهم» نیز واقع گردد. متأسفانه در جامعه فعلی، بسیاری از حرف های رایج، خصوصاً در مسائل سیاسی و اجتماعی، تهمت و یا غیبت است. پاسخ گویی به این نوع گناهان در برزخ و قیامت، برای انسان سخت خواهد بود و عذاب سخت الهی را به دنبال دارد.

در روایات آمده است که اگر کسی به دیگری تهمت بزند، در روز قیامت روی تلی از چرک و خون قرار می گیرد تا حسابرسی خلایق تمام شود. سپس او را به جهنم می برند و فریاد جهنمیان از حضور این شخص بلند می شود.

برای رهایی از حق الناس، انسان باید در این دنیا به فکر باشد. حق الناس بسیار مشکل است و سختی های آن از هنگام مرگ شروع می شود و تا قیامت و پس از آن تا خدا، خدایی می کند، گریبان انسان را خواهد گرفت، مگر آنکه جداً مورد شفاعت قرار گیرد.

شفاعت بر برزخ یا قیامت؟

در خصوص شفاعت نیز قبلاً مکرراً گفته ایم که شفاعت، لیاقت می خواهد و معلوم است کسی که حق الناس دارد، لیاقت بهره مندی از شفاعت اهل بیت «سلام الله علیه» را نخواهد داشت. ضمن اینکه در برخی روایات، از قول اهل بیت «سلام الله علیهم» آمده است که شفاعت را برای قیامت بگذارید و در عالم برزخ، باید خود پاسخگوی اعمالتان باشید. لذا مواظبت از حق الناس، برای هر فردی لازم و ضروری است.

بروز و ظهور اعمال دنیوی در برزخ

قرآن کریم در آیات متعددی هشدار می دهد که آنچه بندگان در برزخ یا قیامت می بینند، خودشان از پیش برای خود فرستاده اند: «ذلک بما قدمتْ أیْدیکمْ»[4]
خداوند متعال، چرکی و خونی خلق نکرده است، بلکه تهمت ها و سایر اعمال ناشایست انسان، این گونه بروز و ظهور می یابد. هر کار زشتی که انسان در دنیا انجام می دهد، غل و زنجیری بر گردن او خواهد بود و هرچه گناه بزرگ تر باشد، بر این غل و زنجیر افزوده می شود. به تعبیر قرآن کریم، گاهی به هفتاد زراع می رسد و هرچه گناهان بیشتر شود، آتشین تر و سوزنده تر می گردد:

«ثم فی‏ سلْسلهٍ ذرْعها سبْعون ذراعاً فاسْلکوه»[5]

بسیاری از کارها نیز گرچه ممکن است از نظر انسان گناه نباشد یا رفتار عادی جلوه کند، ولی تجسم آن در قبر و برزخ، برای انسان ناگوار است. مثلاً بداخلاقی و تندی در خانه و سرد کردن محیط خانواده، چه از طرف مرد و چه از جانب زن ـ فشار قبر را در پی دارد.

خداوند رحمان فشار قبر ندارد، بلکه برخورد سرد در خانواده، موجب به وجود آمدن این فشار و سختی شده است.

قرآن کریم می فرماید:

«بلى‏ منْ کسب سیئهً و أحاطتْ به خطیئته فأولئک أصْحاب النار همْ فیها خالدون»[6]

آن کسانی که برای خودشان مار و عقرب و غل و زنجیر و آتش جهنم تهیه کرده اند، در برزخ گرفتار آتش و غل و زنجیرهای آهنین و مار و عقرب می شوند که خود از پیش فرستاده اند و به قدری به آنان بد می گذرد که یک ساعتش، میلیون ها ساعت و یک شبانه روزش، میلیون ها شبانه روز است. فریادرسی هم ندارند، فریادرس آنها همان عذابی است که آنان را احاطه کرده است.

قرآن کریم می فرماید: آتشی که انسان ها برای خود تهیه کرده اند، تا روز قیامت ادامه خواهد داشت. در قیامت اگر کسی با آن عذاب ها پاک شده باشد، یا مورد شفاعت واقع شود، نجات می یابد و الا باز در همان دود و هرم جهنم، مخلد می شود:

«بلى‏ منْ کسب سیئهً و أحاطتْ به خطیئته فأولئک أصْحاب النار همْ فیها خالدون»

ثمره شگرف خدمت به خلق خدا در برزخ

در مقابل گناه بزرگ حق الناس، عبادت خدمت به خلق خدا قرار دارد. خدمت به خلق خدا، اعم از انسان ها یا سایر موجودات، به طرز شگفت آوری در نجات انسان در برزخ و قیامت مفید و مۆثر است. اگر کسی می خواهد در برزخ نجات پیدا کند، باید خدمت به مخلوقات را سرلوحه کارهای خود قرار دهد.

علامه مجلسی«ره» با آن مقامات بلند علمی و معنوی و خدمات فراوانی که به اسلام و مسلمانان کرده است و اکنون در محضر رسول الله «صلی الله علیه و آله و سلم» است، وقتی به خواب مرحوم جزائری آمد، فرمود: دو چیز خیلی برای من نفع داشت. یکی اینکه روزی از کوچه های یهودی نشین اصفهان رد می شدم و سیبی در دست داشتم. دیدم یک کودک در آغوش مادرش، آن سیب را دیده و برای آن ذوق کرد. من نیز آن سیب را به او دادم. این عمل، یعنی خوشحال کردن آن کودک که ظاهراً یهودی هم بوده است، برای علامه مجلسی بسیار مفید واقع شده است. یعنی آن عمل به ظاهر کوچک و ناچیز، ارزش و فایده فوق العاده ای نزد اهل ملکوت و در برزخ داشته است.

علامه مجلسی در خصوص دومین عملی که در راحتی برزخ او تأثیر داشته، می فرماید: روزی به مسجد می آمدم و تگرگ تندی گرفت. دیدم یک بچه گربه زیر تگرگ است و راه نجاتی ندارد، دلم برای او سوخت و بچه گربه را زیر عبای خود گرفتم تا تگرگ تمام شد و سپس او را رها کردم. کمک به این بچه گربه نیز برای من بسیار سودمند بود.

بنابر این هر کس به هر اندازه می تواند باید به خلق خدا خدمت کند و به سادگی از کنار کمک به دیگران، رد نشود. حتی در برخی اخبار و روایات نقل شده است: فردی به خاطر آزار یک گربه و گرسنگی و تشنگی دادن به او، جهنمی شد و دیگری به خاطر آب دادن به یک سگ تشنه، لایق بهشت گردید.

انسان باید همیشه از خداوند متعال بخواهد که راه نجاتی برای او قرار دهد و در مسیر خدمت به خلق گام بردارد:

«و الذین جاهدوا فینا لنهْدینهمْ سبلنا»[7]

و کسانى که در راه ما کوشیده‏اند، به یقین آنها را به راه‏هاى خود هدایت مى‏کنیم.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک: سیر و سلوک؛ توبه، صص 207 - 185

2. الکافی، ج 2، ص 443

3. الکافی، ج 7، ص 410

4. آل عمران / 182

5. الحاقه / 32

6. بقره / 81

7. عنکبوت / 69

آثار شوم اختلافات انسان در مسالك‏

آثار شوم اختلافات انسان در مسالك‏

بشر از ابتداى پيدايش تا اين زمان كه سال هزار و سيصد و هشتاد و هفت شمسى هجرى و بيست مارس دو هزار و هشت ميلادى را مى‏گذراند به خاطر روى‏گردانى از توحيد، و دچار بودنش به انواع معبودهاى باطل، و آلوده بودنش به شرك و اختلافات مسلك‏ها نه اين كه سودى نبرده، بلكه همواره در خسران به سر برده و به سوى تباهى پيش رفته، و رذائل اخلاقى را به جاى فضائل اخلاقى قرار داده و در سنگ‏دلى و بى‏رحمى و درندگى و غارت‏گرى و توحش و بربريت گوى سبقت را از همه حيوانات و چهارپايان و درندگان برده است.

وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ:

سوگند به عصر كه انسان همه سرمايه‏هاى هستى خويش را تباه نموده و به باد داده است.

لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ....

آنان را نيروى فهم و دريافت است ولى دنبال فهم حقايق نيستند و ديدگانى است كه به وسيله آن نشانه‏هاى حق را نمى‏بينند، و گوش‏هائى است كه با آن سخن خدا و پيامبران را نمى‏شنوند، آنان مانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند.

حق و حقيقت كه اختلاف‏پذير نيست، پس اين اختلافات و تقسيم شدن ملت‏ها به زورگو و زورپذير، استعمارگر و استعمار شده، و اين جنگ‏هاى خانمان‏سوزى كه روى انسان را سياه كرده، و تاريخ را به لكه ننگ آلوده بر اساس چه انگيزه‏اى است؟

قرآن مجيد رمز اختلافات و انگيزه اين همه پراكندگى و تشتت را در پيچ و خم هواپرستى و خودخواهى و شرك و جدائى از توحيد، و حاكميت طاغوت و بت‏ مى‏داند، و عقيده دارد تجاوز انسان از مرز توحيد كه عامل اتحاد و هم‏بستگى، و سبب وحدت و محبت، و منشأ همزيستى مسالمت‏آميز است مسبب اين كشمكش‏هاى ظالمانه و جنايات بى‏شمار، و خيانت‏هاى غير قابل جبران است.

إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ:

قطعاً آئين حقيقى كه همه پيامبران مبلغ آن بودند نزد خدا اسلام است كه همه بشريت با اعتقاد و عمل به آن ميتواند در سلامت همه جانبه به سر ببرد، و اهل كتاب درباره آن اختلاف نكردند مگر پس از آن كه آنان را نسبت به حقانيتش آگاهى و بينائى حاصل شد، منشأ اين اختلاف در ميانشان تجاوز از مرز حقايق و حسد نسبت به عباد خدا بود، و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، و منكر اسلام الهى گردد بداند كه خدا حسابرسى سريع است.

«اگر ما برنامه‏هائى كه پيامبران پيشنهاد كرده‏اند، و هدف‏هاى تربيتى آنان را مورد تحقيق و بررسى قرار دهيم بهتر مى‏توانيم در اين بررسى كوتاه به نتيجه برسيم كه برنامه پيامبران ايجاد روح تعاون و وحدت كلمه در ميان جوامع انسانى، و مبارزه با تجاوز به حريم استقلال و آزادى و حقوق ديگران است و اين خود نشان مى‏دهد كه اسلام ارائه شده پيامبران نه تنها براى ايجاد مرز در ميان جوامع بشرى طلوع نكرده، بلكه بخاطر در هم شكستن ديوارها و از ميان بردن مرزها پديد آمده‏اند، و نيز اگر هدف‏هائى را كه قرآن كريم براى بعثت انبيا بيان كرده است بررسى كنيم، اعتراف مى‏نمائيم كه اسلام يگانه عامل وحدت و هماهنگى است، و اين خود يكى از بزرگ‏ترين اهداف سفيران الهى را تشكيل مى‏دهد.

قرآن در موردى هدف پيامبران را تعليم و تربيت مى‏داند و مى‏گويد: از علل بعثت انبيا اين هدف، مقدس و با ارزش است و براى تحقق آن از جانب حق مأموريت يافته‏اند.

بشر پس از قرن‏ها به اين حقيقت پى برده كه آموزش و پرورش از جمله وسايل ارتقاى او به سوى كمال است و بهمين خاطر بزرگ‏ترين و مهم‏ترين تشكيلات در هر ممكلت متمدنى به اين منظور تأسيس يافته است.

قرآن در مورد ديگر هدف پيامبران را مبارزه با ظلم و ستم و تجاوز و بيدادگرى و احقاق حق مظلوم از ستم‏پيشگان مى‏داند و مى‏گويد:

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ .....

خداوند پيامبران را با بينات و كتاب و قوانين حكيمانه فرستاد تا مردم به عدالت قيام كنند و بر اساس قسط و انصاف زندگى نمايند.

روش است كه رواج ظلم و توسعه ستم‏گرى و مرگ عدالت و دادگرى و وجدان و انصاف، ريشه حيات و تمدن انسان را مى‏خشكاند و يقيناً زرق و برق ظاهرى و نقش و نگارهاى ساختمانى و طول و عرض خيابان‏ها، و استعمال الفاظ فريبنده و جشن‏ها و سرورها نمى‏توانند دردى را دوا كنند.

قرآن از ديگر اهداف انبيا را ريشه‏كن كردن اختلافات مى‏داند، كاروان انسانيت به مثل مانند وسيله نقليه‏اى است كه گروهى به طور دسته‏جمعى آن را به جلو مى‏رانند، و اگر اين گروه اختلاف كنند و هر كسى آن را به يك طرف سوق دهد، از حركت به سوى هدف باز مى‏ماند و دچار وقفه مى‏گردد، انتظار حركت و پيشرفت به سوى هدف با بودن اختلاف و چند دستگى انتظار بى‏جا و توقعى واهى و باطل است، فقط در سايه تسليم به اسلام كه دين حقيقى خداست، و توجه قلبى به توحيد، و قرار گرفتن در گردونه يكتاپرستى و يكتا نگرى است كه اختلافات خطر زا ريشه‏كن مى‏شود، و اختلالات روانى، و كينه‏ها و دشمنى‏هاى بيجا و جنگ اعصاب خاتمه مى‏يابد، و افسانه اختلافات نژادى و قومى و مسلكى كه سبب جنگ‏هاى خانمان‏سوز و هزاران ترور شده از ميان مى‏رود، و در سايه توحيد و دين‏دارى آسايش روحى و فكرى و امنيت فردى و خانوادگى و اجتماعى نصيب جامعه انسانى مى‏شود.» آرى منشأ همه اختلافات كه سبب بروز انواع مفاسد و جنايات، و ستم‏كارى‏ها و تجاوزات است غفلت از توحيد، و دورى از خدا، و روى آوردن به طاغوت و پرستيدن بت‏هاى بى‏جان و جاندار و در يك كلمه كفر و شرك است.

سوزش آتش جهنم از اثر حق الناس‏

سوزش آتش جهنم از اثر حق الناس‏

 

حاج ميرزا حسين نورى صاحب «مستدرك الوسائل» از دارالسلام نورى حكايت مى‏كند:

از عالم زاهد سيد هاشم حائرى كه مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمى‏ بود از يك نفر يهودى به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و براى پرداخت بقيه آن او را نديدم جستجو كردم، گفتند: به بغداد رفته.

شبى قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد.

چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودى چون شعله‏اى از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقيه طلب مرا بده و برو. من تضرع كردم و به او گفتم: من در جستجويت بودم تا بقيه طلبت را بپردازم ولى تو را نيافتم. گفت: راست گفتى ولى تا طلب مرا ندهى از صراط حق عبور ندارى. گريه كردم و گفتم: من كه در اينجا چيزى ندارم كه به تو بدهم. يهودى گفت: پس بجاى طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين برنامه راضى شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه‏ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم‏!!

داستان هایی در مورد حق الناس

 

حق الناس

1. آقاى حاج قوام واعظ فرمود: شخصى براى انجام فریضه ى حج به مکه مى رفت. در مسیر راه به نجف رسید. همیان پولى داشت که مى خواست نزد کسى به امانت بگذارد. به دکان عطارى رسید که مسأله مى گفت و عده اى به سخنان او گوش مى دادند. با خود گفت: این مرد خوبى است، بهتر است پولم را نزد او بگذارم. همیان را نزد او امانت گذاشت. بعد از مراجعت از مکه، همیان پولش را از او خواست، ولى عطار انکار کرد و گفت: چیزى به من ندادى. بیچاره چون شاهدى نداشت چاره اى ندید جز این که به امیرالمؤمنین علیه السلام شکایت کند. گفت: به حرم رفته و گریه کردم. حضرت در حالت بیهوشى به من فرمود: برو و پولت را از حاج سید على بگیر. با خودم گفتم: آقاى حاج سید على مرجع تقلید است، من که پول را به او ندادم، این حرف چه معنایى دارد؟ روز بعد متوسل شدم، باز در حالت بیهوشى، همان جمله را به من فرمود. باز تعجب کردم. روز سوم مشرف شده و به شدت گریستم، فرمود: مطلب همان است که گفتم، برو پولت را از حاج سید على بگیر. به ناچار خدمت ایشان رفتم و داستان را گفتم. فرمود: بلى پولت نزد من است، فردا بیا مسجد و پولت را بگیر. به دستور ایشان، در شهر اعلان کردند که همه ى مردم به مسجد بیایند. سپس ایشان در جمع مردم به منبر رفته، فرمود: همه ساله براى خرید اجناس به بغداد مى رفتم. در سفرى از دکان یک یهودى، مقدارى پارچه خریدم و یک فِلِسْ (تقریبا معادل یک شاهى ایران) بدهکار شدم، سال بعد که رفتم، دیدم دکانش بسته است. مردم گفتند: یهودى مرده است. من بدهى خود را داخل دکان انداخته به نجف برگشتم. شب در خواب دیدم، بازارِ محشر است و هنگامى که به وسط پل صراط رسیدم، دیدم کوهى از آتش، از جهنم بیرون آمد. نگاه کردم دیدم همان یهودى است. گفت: یک فِلِسَمْ را بده. گفتم در دکانت انداختم. گفت: باید به ورثه ى من داده باشى، به آنان نرسیده است. گفتم: این جا که پولى ندارم. گفت: گناهان مرا قبول کن. گفتم: اگر گناهان تو را بپذیرم، جهنمى مى شوم. گفت: من هم نمى گذارم قدم از قدم بردارى. گفتم: یهودى رهایم کن و مرا اذیت نکن. گفت: محال است که بگذارم حرکت کنى، مگر این که بگذارى بدنم را به تنت بزنم تا قدرى خنک شود. گفتم: اگر بدنت را به من بزنى، مى سوزم. گفت: چاره اى نیست. گفتم: یهودى! مرا رها کن، هلاک مى شوم. گفت: امکان ندارد، مگر آن که دستم را به سینه ات بزنم تا مقدارى خنک شوم. گفتم: طاقت ندارم. گفت: پس بگذار سر انگشتم را به سینه ات بزنم. چون دیدم رهایم نمى کند، به ناچار موافقت کردم. انگشتش را به سینه ام زد و من از شدت سوزش، نعره زده و از خواب بیدار شدم. همسایه ها از صداى ناله ام بیدار شدند و سینه ى من در اثر حرارت انگشت یهودى زخم شد. در این هنگام، آقاى حاج سید على بالاى منبر، سینه ى خود را به مردم نشان داد و فرمود: اى مردم هفت سال از این جریان گذشته است، ولى هنوز سینه ام زخم است! وقتى سخن به این جا رسید، عطار برخاست و رفت و همیان پول را آورد و به آقاى حاج سید على داد و ایشان هم به من برگرداند.

 

2. حاج میرزا على محدث زاده، پسر مرحوم حاج شیخ عباس قمى گفت: جلد سیزدهم کتاب بحارالانوار، به امانت نزد پدرم بود، بعد از فوت ایشان به وسیله ى برادرم محسن آقا به صاحبش رساندم. شب بعد خواب پدرم را دیدم، گوشم را گرفت و گفت: کتاب را دادى، چرا جلدش را شکستى؟ از خواب بیدار شدم، به محسن گفتم: کتاب که سالم بود، مگر تو جلدش را شکستى؟ گفت:زمین کوچه گِل بود و من زمین خوردم، لذا گوشه ى جلد کتاب تا شد. کتاب را گرفته و صحافى کرده و پس دادیم. پس از سه روز، طلبه اى به منزل ما آمد و گفت: دیشب آقاى حاج شیخ عباس را در خواب دیدم، گفت: برو به على بگو جلد کتاب را درست کردى، من آسوده شدم، خدا عاقبتت را به خیر کند.

 

3. آیت الله العظمى مرعشى نجفى به بنده فرمود: پدرم آقا سید محمود حکیم از دنیا رفت و چهارده سال او را در خواب ندیدم. براى این که ایشان را در خواب ببینم، به حضرت سیدالشهدا علیه السلام متوسل شدم. همان شب ایشان را در خواب دیدم، به ایشان گفتم: چرا در این مدت، به خواب من نیامدید؟ گفت: گرفتار بودم. گفتم: چرا؟ گفت: هفتصد دینار به مشهدى محمد یزدى ـ که در نجف جنب مدرسه ى حکیم بقالى دارد ـ پول سرکه شیره بدهکارم و از این جهت در عذابم. این قضیه، در زمان رضا شاه بود که به هیچ نحو گذرنامه ى عتبات عالیات صادر نمى کردند. با زحماتى گذرنامه تهیه کرده و به نجف رفتم. پس از مدتى که دنبال مشهدى محمد گشتم، معلوم شد چند نفر به این اسم بوده اند که غیر از یک نفر، همه ى آنان مرده اند. به مغازه اش رفتم، دیدم پیرمرد فرتوتى است که با وضع محقرى به کاسبى مشغول است. حالش مثل افراد ورشکسته بود، مقدار کمى برنج و نخود و لوبیا در ظرف هایى ریخته بود که خاک روى آن ها را فراگرفته و به واسطه ى پیرى، خیلى عصبانى و ناراحت بود. سلام کردم، با عصبانیت جواب داد. گفتم: شما آقا سید محمود حکیم را مى شناسى؟ با عصبانیت جواب داد: نه. گفتم: سیدى بود که چهارده سال قبل در همین مدرسه ى نزدیک دکان شما منزل داشت. گفت: یادم نمى آید. گفتم: ایشان مقدارى به شما بدهکار است، دفترى دارید که طلب شما در آن نوشته شده باشد؟ گفت: سید مگر دیوانه شده اى! من تاجر نیستم تا دفتر داشته باشم. گفتم: اگر جنسى را به کسى نسیه بدهى، جایى مى نویسى؟ جواب داد: کاغذ پاره هایى بالاى تاقچه هست، برو ببین. رفتم، دیدم مقدار زیادى خاک رویش را فراگرفته است. به مدت دو ساعت، تمام کاغذها را بررسى کردم، یک مرتبه اسم پدرم را روى یکى از آن ها دیدم که نوشته بود: آسید محمود حکیم، سرکه شیره هفتصد دینار. براى آن که راضى شود، یک تومان به او دادم و از او رضایت خواستم و خوابى را که دیده بودم و هم چنین این جریان را به کسى نگفتم. پس از مراجعت به ایران، یکى از دوستان به من مراجعه کرد و گفت: پدرت را در خواب دیدم، به من گفت: به شهاب الدین بگو پول مشهدى محمد را دادى، من آزاد شدم.

 

4. مرحوم صدرا از علماى اراک، هشتاد سال قبل، از دنیا رفت. پسر ایشان گفت: پس از یک هفته پدرم را در خواب دیدم و پرسیدم: حال شما چه طور است؟ گفت: خوب است، ولى براى آن که یک شاهى پول گل گاو زبان، به یِزْقِل یهودى ـ عطار سر کوچه ـ بدهکارم، سینه ام مى سوزد. به یزقل یهودى مراجعه کردم و گفتم: آیا پدرم به شما بدهکار است؟ گفت: دو هفته قبل یک شاهى از من گل گاو زبان خرید و پولش را نداد. بدهى پدر را دادم و این جریان را به کسى نگفتم. پس از چند روز یکى از دوستان به من مراجعه کرد و گفت: دیشب پدرت را در خواب دیدم گفت: به احمد بگو پول یزقل را دادى، سینه ام راحت شد.

 

5. آقاى حاج حسین کرد احمدى در تاریخ 18/3/1355 به بنده گفت: دکتر نعیمى در خیابان رى مطب داشت و انسان خیرى بود. پس از مرگ ایشان را در خواب دیدم. گفت: ده هزار ریال پول صغیرى نزدم مانده و نداده ام، لذا در فشارم. جریان را به مادر و همسر مرحوم دکتر نعیمى گفتم. آن ها در نوشته هاى دکتر جست وجو کردند، چیزى نبود. پس از مدتى باز دکتر را در خواب دیدم، گفت: من مى توانستم این مطلب را به مادر و همسرم بگویم، به شما گفتم، چون امید داشتم انجام دهید. این بار به برادر آن مرحوم ـ که او هم دکتر بود ـ مراجعه کردم. وى ابتدا خواست با وقت گذرانى، موضوع را به فراموشى بسپارد؛ ولى من گفتم: همین الآن باید به منزل دکتر برویم و این گم شده را پیدا کنیم، لذا به منزل مرحوم دکتر رفتیم. من یکى یکى کاغذها را کنار گذاشتم، تا گم شده را پیدا کنم. شاید پنجمین یا ششمین نامه بود که به خط دکتر نوشته شده بود: این ده هزار ریال، مال فلانى است. ده هزار ریال اسکناس را که همراه نوشته بود برداشتم و به ولى صغیر دادم. دکتر نعیمى شب بعد به خوابم آمد و گفت: پول صغیر را دادى، آزاد شدم.

 

6. مرحوم حاج آقا رضا خراسانچى گفت: عموى من حاج على اکبر در اواخر عمر فلج شد و آب از دهانش مى ریخت و نمى توانست درست حرف بزند، به طورى که حرف «ر» را «ل» مى گفت. روزى به من گفت: من فردا میلَمْ. من فهمیدم که مى خواهد بگوید من فردا مى میرم. ولى با خود گفتم شاید مى خواهد بگوید: من مى خواهم به مشهد بروم. گفتم: هوا سرد است، بهتر است به مشهد نروید. گفت: نه، میگم من میلَمْ (یعنى مى میرم). این را گفت و فرداى آن روز مرد. رمضان باغبان، روزى به من مراجعه کرد و گفت: دیشب، حاج على اکبر را خواب دیدم که در باغ وسیعى بود، حالش را پرسیدم، گفت: خیلى خوبم، ولى پنج ریال به نانواى نزدیک منزل بدهکارم. بابت یک عدد نان، بیست تومانى به وى دادم، چون بقیه اش را نداشت بدهد، گفت: طلبم باشد. گفتم: من مى میرم و ورثه ى من طلبت را نمى دهند. گفت: اشکال ندارد، فعلاً از جهت این پنج ریال ناراحتم. آقاى خراسانچى گفت: نزد نانوا رفتم و به او گفتم: از حاج على اکبر چیزى طلبکارى؟ گفت: بله، یک نان خرید و به جاى 5 ریالى بیست تومانى داد، من پول خُرد نداشتم و گفتم: بماند. گفت: من مى میرم و ورثه ام پول تو را نمى دهند. معلوم شد این خواب، از رؤیاهاى صادقه بوده است، پنج ریال به او دادم.

 

7. بنده در سفرى که از قم به تهران مى آمدم، با مسافرى از اهالى کاشان هم صحبت شدم و سخن از بقاى روح شد. گفت: در این حرف، جاى هیچ گونه تردیدى نیست. برادرم، به دل درد شدیدى مبتلا شد و از دنیا رفت. بعد از دو سال او را در خواب دیدم و به او گفتم: برادر! چرا در این مدت به خوابم نیامدى؟ گفت دو سال است گرفتارم. علتش را پرسیدم. گفت: روز آخر عمرم از فلان شخص و در فلان محل، خاکه ذغال خریدم و پنج ریال به او بدهکار شدم و فرصت نشد بدهى ام را پرداخت نمایم، لذا دو سال است گرفتار عذابم. این پول را بدهید تا آزاد شوم. صبح روز بعد، به محلى که گفته بود رفتم و به صاحب دکان گفتم: آیا دو سال قبل شخصى به این نام از شما خاکه ذغال خرید و پنج ریال بدهکار شد؟ دفترش را باز کرد، اسم برادرم در آن نوشته بود. پولى به او داده و رضایتش را فراهم کردم. شب بعد برادرم در خواب به خواهرم گفته بود: چون برادرم پول خاکه ذغال را پرداخت، آزاد شدم. نکته ى جالب این که من این مطلب را به خواهرم نگفته بودم، تا کسى بگوید خواهرم به واسطه ى سابقه ى ذهنى این خواب را دیده است.

 

8. آقاى جابر انصارى ـ که در خیابان شهباز تهران لوستر فروشى دارد ـ گفت: شبى مادرم را در خواب دیدم که آتش از بدنش شعله مى کشد، به من گفت: بیست و سه تومان به ابراهیم یهودى ـ که در محله ى یهودى ها ساکن است ـ بدهکارم و از این جهت در عذابم. روز بعد به دکان ابراهیم یهودى رفته و مطلب را گفتم. گفت: من از این زن، پولى طلب ندارم. در مقام تحقیق برآمدم که از اقوام ما چه کسى با ابراهیم یهودى معامله دارد. بعد از مدتى بالاخره یک نفر از فامیل را پیدا کرده و مطلب را به او گفتم. گفت: دو سال قبل، روز پنجم اسفند ماه، با مادر شما به دکان ابراهیم رفتیم، مادرتان پارچه اى خرید و بیست و سه تومان بدهکار شد. به ابراهیم مراجعه کرده و مطلب را گفتم. دفتر آن تاریخ را باز کرد، همان مبلغ در دفتر نوشته شده بود. پول را داده و رضایت خواستم. یکى از اقوام که از این جریان اطلاعى نداشت گفت: مادرت را در خواب دیدم به من گفت: به پسرم بگو پول یهودى را دادید، عذاب از من برطرف شد.

 

9. آقا سید محمد خان گرامى پسر مرحوم آقا سید عبدالله خان گرامى گفت: دو شب بعد از فوت پدرم، ایشان را در خواب دیدم، پرسیدم: حال شما چه گونه است؟ گفت: شش تومان و دو قران در قبر، فشارم مى دهد. برادرم را بیدار کردم. این مبلغ در دفترها نوشته نشده نبود. صندوق را باز کردیم، دیدیم شش تومان و دو قران پول، در کهنه اى بسته شده و در کاغذى که روى آن است نوشته شده این پول فاطمه گدا است. روز بعد پول را به او دادیم و شب بعد پدرم در خواب به خواهرم گفت: شش تومان و دو قران را دادید، فشار از من برداشته شد.

 

10. آقاى سید محمد خان گرامى گفت: بعد از فوت پدرم، ایشان در خواب گوشم را گرفت و گفت: چرا یازده تومان و پنج قران را از قلم انداختى؟ بیدار شده و به دفاتر رسیدگى کردم. معلوم شد مبلغ مذکور بدهى پدرم به یک نفر سمسار است که از قلم افتاده و به صاحبش ندادیم. پول را دادیم، شب بعد به خواب یکى از نزدیکان آمده و گفته بود: یازده تومان و پنج قران را دادید، آزاد شدم.

 

11. آقاى حکیمى که در سراى خدایى حجره دارد، گفت: آقاى اصطبارى 9600 ریال از پیرمردى در سراى عزیزى طلبکار بود، چون چک و سفته اى نداشت، بدهکار منکر شد و پولش را نداد. اصطبارى و پیرمرد هر دو مردند. بدهکار پس از مرگ، به خواب پسرش آمد و گفت: 9600 ریال به اصطبارى بدهکارم، منکر شده و به او ندادم. اصطبارى در این جا مزاحم من شده است، این مبلغ را به ورثه اش بدهید. ورثه را پیدا کردند و بدهى اش را پرداختند.

 

12. آقاى اخلاقى گفت: یک پیر زن اصفهانى، در منزل دایى ام کلفَت بود. چند روز بعد از فوتش، او را در خواب دیدم و به من گفت: شیخ محمد بقال، همسایه ى منزل، سه قران و نیم از من طلب دارد، به او بدهید. فرداى آن روز از شیخ محمد بقال پرسیدم: با خاله اصفهانى، کلفَت مرحوم اخلاقى حسابى دارید؟ گفت: نمى دانم، باید دفتر را ببینم. پس از مراجعه ى به دفتر گفت: سه قران و نیم بدهکار است، پول را به او دادم.

چرا قرآن خواندمان بی اثر است ؟!

چرا قرآن خواندمان بی اثر است ؟!

قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد.

زندگی حقیقی و حیات طیبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهای قرآن شکل می‌گیرد: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که مایه حیات شما است"( انفال (8) آیه 24) نیز فرمود: "هر کس کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که مۆمن باشد، پس او را حیات و زندگی پاکیزه بخشیم".( نحل  آیه 97)

چون قرآن روش درست زیستن را به انسان می‌آموزد و برنامه‌ای را که در بر گیرنده تمام ابعاد زندگی انسان و تضمین کننده سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اوست، ارائه می‌دهد، به میزانی که انسان آموزه‌ها و دستورهای قرآن را در زندگی به کار بندد، موفقیت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگیرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.

زندگی قرآنی بر اساس رعایت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صمیمیت است و مردمی که این گونه زندگی کنند، دارای اطمینان خاطر و آسایش خواهند بود و سعادت ابدی و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت؛ البته آگاهی کامل نسبت به این موضوع نیازمند بحث و بررسی گسترده و تأمل در آیاتی از قرآن است که چگونگی رفتار مسلمان را تبیین می‌کند.

جهت اطلاع بیشتر با استفاده از فهرست موضوعی تفسیر نمونه موضوع "رفتار یک مسلمان و چگونگی جامعه اسلامی" را ملاحظه فرمایید.( فهرست موضوعی تفسیر نمونه، ص 315)

 
راهکارهای برای اثر گذاری قرآن

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: هر که تلاوت قرآن کند و تلاوت او مقارن خضوع و خشوع نباشد و از تلاوت قرآن او را رقّتى حاصل نشود و ترس الهى در دل او بهم نرسد، پس به تحقیق که سهل گرفته است این قارى، مرتبه و منزلت‏ قرآن‏ را، حقیر شمرده است مرتبه صاحب قرآن را، چنین قارى هر آینه زیانکار و نقصان روزگار است، زیانى بیّن و واضح.

فایده فراغ خاطر در وقت تلاوت قرآن، آن است که هر گاه فارغ باشد دل قارى از اسباب تشویش خاطر، خاطر او متوجّه تلاوت مى‏شود، و از عروض چیزهائى که مانع ادراک برکت نور قرآن و محرومى از آن است، ایمن مى‏شود. مى‏داند که چه مى‏خواند و چه مى‏گوید، و با که متکلّم است. و اگر تلاوتش به محض تحریک لسان باشد و با یاد دنیا و شغل به دنیا، قرآن خواند، هر آینه از منافع تلاوت، ممنوع و از ادراک نور قرآن، محروم خواهد بود

حضرت در جایی دیگرمى‏فرماید که: قارى قرآن در رسیدن به ثواب تلاوت قرآن و رسیدن به فواید آن، محتاج به سه چیز است: یکى: دل خاشع

دوم: بدن فارغ از شغلها

سوم: جاى خالى(فراغ خاطر)

و هر کدام از این سه خصلت، منشأ فایده‏اى است عظیم، امّا خشوع، سبب گریختن شیطان است.

قال اللَّه تعالى: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ‏ (نحل- 98)

چنان که حضرت بارى تعالى در مقام تعلیم آداب قرائت، خواه در نماز و خواه در غیر، فرموده است: هر گاه که تلاوت قرآن مى‏کنى، استعاذه کن و پناه بر به خداى تعالى، از شیطان رجیم محروم از رحمت الهى.( مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان، ص: 113)
تلاوت

جای خالی

فایده فراغ خاطر در وقت تلاوت قرآن، آن است که هر گاه فارغ باشد دل قارى از اسباب تشویش خاطر، خاطر او متوجّه تلاوت مى‏شود، و از عروض چیزهائى که مانع ادراک برکت نور قرآن و محرومى از آن است، ایمن مى‏شود. مى‏داند که چه مى‏خواند و چه مى‏گوید، و با که متکلّم است و اگر تلاوتش به محض تحریک لسان باشد و با یاد دنیا و شغل به دنیا، قرآن خواند، هر آینه از منافع تلاوت، ممنوع و از ادراک نور قرآن، محروم خواهد بود.

و اذا اتّخذ مجلسا خالیا، و اعتزل الخلق بعد ان اتى بالخصلتین الاوّلتین، استانس روحه و سرّه باللَّه عزّ و جلّ، و وجد حلاوة مخاطبات اللَّه عزّ و جلّ عباده الصّالحین، و علم لطفه بهم، و مقام اختصاصه لهم، بفنون کراماته و بدائع اشاراته.

و هر گاه به دست آورد قارى از براى تلاوت قرآن جاى خالى، و بتواند از خلق‏ عالم کناره گرفت و به دو خصلت سابق که «خشوع دل» و «فراغ بدن» باشد، هم موصوف شد، انس مى‏گیرد نفس او به خداوند عالم، و از غیر او متوحّش مى‏شود، و ادراک لذّت تلاوت خواهد کرد. و به حلاوت و مزه مخاطبات الهى که در قرآن مجید، به بندگان خود کرده، خواهد رسید. و مراتب شفقت و مرحمت الهى به بندگان، به او ظاهر خواهد شد. و فنون کرامت ها و انحاء عزّت هاى خود را، به ایشان معلوم خواهد کرد. و به اشارات بدیعه و رموزات عجیبه قرآن، خواهد رسید.

هر که تلاوت قرآن کند و تلاوت او مقارن خضوع و خشوع نباشد و از تلاوت قرآن او را رقّتى حاصل نشود و ترس الهى در دل او بهم نرسد، پس به تحقیق که سهل گرفته است این قارى، مرتبه و منزلت‏ قرآن‏ را، حقیر شمرده است مرتبه صاحب قرآن را، چنین قارى هر آینه زیانکار و نقصان روزگار است، زیانى بیّن و واضح

فاذا شرب کاسا من هذا المشرب حینئذ، لا یختار على ذلک الحال حالا، و لا على ذلک الوقت وقتا، بل یۆثره على کلّ طاعة و عبادة، لانّ فیه المناجاة مع الرّبّ بلا واسطة

*پس، هر گاه قارى، یک جام از این شراب چشید. و سرش از باده محبّت الهى گرم شد، هیچ حال را بر این حال، اختیار نخواهد کرد. و هیچ کار را بر این کار، ترجیح نخواهد داد. بلکه حال تلاوت را بر هر حالى و این وقت را بر هر وقتى، اختیار خواهد کرد. بلکه او را بر اکثر عبادات ترجیح خواهد داد، چرا که تلاوت و قرائت قرآن، مناجات با پروردگار است بى‏واسطه، و توجّه به جناب او است بى‏حاجب و مانع.

فانظر کیف تقرا کتاب ربّک و منشور ولایتک؟ و کیف تجیب اوامره و نواهیه؟ و کیف تمتثل حدوده؟ فانّه کتاب عزیز، لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه، تنزیل من حکیم حمید.

*پس، نظر کن اى قارى قرآن، که چون خواهى خواند کتاب پروردگار خود را و منشور ولایت او را؟ که به تو کرامت فرموده است، و به چه طریق بجا مى‏آرى حدود او را از فرایض و سنن؟ چرا که قرآن عزیز، کتابى است بس به عزّت و رفعت. و راه نداد به او خلاف حقّ و باطل، نه نظر به اخبار و قصص گذشتگان، و نه نظر به احوال آیندگان، چرا که این قرآن فرود آمده است از جانب حکیم حمید.( مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان، ص: 116)

یعنى: از جانب کسى که، افعالش در نهایت احکام و اتقان است. و نظر به نظام کلّ، به هیچ نحو خلل ندارد. و هر که چنین است، البتّه محمود است و جمیع افراد حمد، از براى او ثابت است و منحصر به او است. و وجه تأخیر وصف ثانى از اوّل ظاهر شد.



منابع:

کتاب مصباح الشریعه

سایت اسک قرآن

10 شرط لازم برای وام به خدا

10 شرط لازم برای وام به خدا

قرآن مجید تعبیر لطیف و بزرگوارانه اى در مورد انفاق در راه خدا دارد و از آن به عنوان وام دادن به خدا تعبیر مى کند، وامى که سود کلانى از سوى خدا به آن پرداخته مى شود. جالب این است که از آن تعبیر به «قرض الحسنه» مى کند این تعبیر، اشاره اى به این حقیقت دارد که وام دادن انواع و اقسامى دارد که بعضى را «وام نیکو» و بعضى را وام کم ارزش و یا حتّى بى ارزش مى توان شمرد!

انفاق

قرآن مجید شرایط وام نیکو را در برابر خداوند، یا به تعبیر دیگر، «انفاق ارزشمند» را در آیات مختلف بیان کرده است، و بعضى از مفسّران از جمع آورى آن ده شرط به شرح زیر استفاده کرده اند.

 
انفاق از بهترین قسمت مال انتخاب شود، نه از اموال کم ارزش:

1- «یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنْفِقُواْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَاکَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الاَْرْضِ وَلاَتَیَمَّمُواْ ا لْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِــَاخِذِیهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِیدٌ »

اى کسانى که ایمان آورده اید، از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، یا از زمین براى شما خارج ساخته ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهاى ناپاک (براى انفاق) نروید، در حالى که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض، و بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.

 
از اموالى که مورد نیاز مردم است، باشد، همان گونه که مى فرماید:

2- «وَ یُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ »

آنها دیگران را بر خود مقدّم مى دارند، هر چند خود شدیداً نیازمند باشند.

 
به کسانى انفاق کند که سخت به آن نیازمندند و اولویّت ها را در نظر گیرد:

3- «لِلْفُقَرَآءِ الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ »

(انفاق شما مخصوصاً) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در محاصره قرار گرفته اند.

اى کسانى که ایمان آورده اید، از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، یا از زمین براى شما خارج ساخته ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهاى ناپاک (براى انفاق) نروید، در حالى که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض، و بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.

پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: اگر مرد در زمان حیات خود یک درهم صدقه بدهد، بهتر از یکصد درهم صدقه در موقع مردنش است

انفاق اگر مکتوم باشد، بهتر است:

4- «و إن تُخْفُوهَا وَتُۆْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ »

هر گاه آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید، براى شما بهتر است.

 
هرگز منّت و آزارى با آن همراه نباشد:

5- «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ وَالأَذَى» اى کسانى که ایمان آورده اید، انفاقهاى خود را با منّت و آزار باطل نکنید!
نیت

انفاق باید توأم با اخلاص و پاکى نیّت باشد:

6- یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ » (کسانى که) اموالشان را براى جلب خشنودى خداوند انفاق مى کنند.

آنچه را انفاق مى کند، کوچک و کم اهمّیّت بشمارد، هر چند ظاهراً بزرگ باشد:

7- «وَلاَ تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ »

(به هنگام انفاق) منّت مگذار و آن را بزرگ مشمر !

 
از اموالى باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه او است:

8- «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ »

انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است. و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را مى پذیرد.

هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى رسید مگر این که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.

 
هرگز خود را مالک حقیقى تصوّر نکند، بلکه خود را واسطه اى میان خالق و خلق بداند:

9- «وانفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه» انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است.

 
و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را مى پذیرد:

10- «إنّما یتقبّل الله من المتّقین» خداوند تنها از پرهیزگاران قبول مى کند.

در آیه 273 بقره قرآن، بهترین مصارف انفاق این گونه بیان شده: انفاق به کسانی که در راه خدا، محصور شده اند؛ یعنی کسانی که به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیری فنون جنگی یا تحصیل علوم لازم دیگر، از تلاش برای معاش و تأمین هزینه زندگی باز مانده‌اند. سپس برای تأکید می‌افزاید: «همان‌ها که نمی‌توانند سفری کنند» و «کسانی که افراد نادان و بی‌اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنی می پندارند. آنها را از چهره هایشان می‌شناسی». نیز در وصف اینان می‌فرماید: آنها چنان بزرگوارند که «هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند»

آداب انفاق کننده

اوّل: وقتی قصد کرد که مالی را در راه خدا انفاق کند، بداند که شیطان از او دور شده است. سریع این عمل را انجام دهد و فرصت را غنیمت شمارد که در تأخیر آن، آفات بسیاری وجود دارد.

دوّم: قبل از درخواست نیازمند، به او انفاق کند و نگذارد که او مجبور به درخواست شود؛ زیرا آنچه بعد از سۆال داده  می‌شود، به قیمت از دست رفتن آبروی فرد است.[ وسایل الشیعه ، ج 6 ، ص 318]

سوّم: اینکه هنگام صدقه دادن، تواضع و فروتنی از خود نشان دهد.

چهارم: صدقات و انفاق خود را در اوقات با فضیلت مثل روز جمعه ، روز عید غدیر ، ماه ذی الحجه یا ماه رمضان بدهد.

پنجم: صدقات واجب را آشکار بدهد که بهتر از پنهان دادن است ، اما صدقات مستحب را پنهان دادن بهتر است.

ششم: آنچه به فقیر می‌دهد، به گونه‌ای باشد که باعث ذلت و خواری شخص فقیر نگردد؛ مثلاً اگر دادن پول نقد به او باعث شرمساری وی می‌شود ، می‌تواند به اندازه آن جنس بدهد و اسم آن را هدیه نام نهد.

هفتم: بعد از صدقه دادن، دست خود را ببوسد؛ چون در واقع با خدا معامله کرده و دست فقیر، دست خداست.

هشتم: وقتی به فقیر چیزی داد، از او طلب دعا کند؛ زیرا دعای فقیر در حق او مستجاب می‌شود.

پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: اگر مرد در زمان حیات خود یک درهم صدقه بدهد، بهتر از یکصد درهم صدقه در موقع مردنش است.[ جامع احادیث شیعه، ج 8]
انفاق

یکی از سرمایه‌داران مدینه وصیت کرد که انبار خرمای او را پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به بینوایان انفاق کند. پس از مرگ او، رسول خدا(صلی الله علیه وآله)  تمام خرماها را به بینوایان داد، آن گاه یک عدد خرمای خشکیده و کم مغز برداشت و به مسلمانان فرمود: سوگند به خدا که اگر خود این مرد، این یک دانه خرما را به بدبخت و گرسنه‌ای می‌داد، پاداش آن نزد پروردگار بیش از همه این انبار خرماست که من به دست خود که پیامبر خدا هستم، به فقرا و بینوایان دادم.[ نمونه معارف اسلامی، ص 419]

 
مصرف انفاق

1. مصارف گوناگون را در نظر بگیریم و از آن میان بهترین را انتخاب کنیم.

2. اگر فکر خودمان به جایی نرسید، با دیگران مشورت کنیم و از اندیشه آنان بهره برداریم.

3. پس از این همه، از خداوند بخواهیم که بهترین راه مصرف را به ما نشان بدهد و ما را به آن هدایت کند.

ممکن است با یک غذا کافری را سیر کرد و یا مسلمانی را نجات داد و یا رهبری را نگهداری کرد. توجه به این ظرافت‌ها، بر اثر نورانیت و تفکر و مشورت است.

در آیه 273 بقره قرآن، بهترین مصارف انفاق این گونه بیان شده: انفاق به کسانی که در راه خدا، محصور شده اند؛ یعنی کسانی که به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیری فنون جنگی یا تحصیل علوم لازم دیگر، از تلاش برای معاش و تأمین هزینه زندگی باز مانده‌اند. سپس برای تأکید می‌افزاید: «همان‌ها که نمی‌توانند سفری کنند» و «کسانی که افراد نادان و بی‌اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنی می پندارند. آنها را از چهره هایشان می‌شناسی». نیز در وصف اینان می‌فرماید: آنها چنان بزرگوارند که «هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند.»

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که: هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست، یکی «آمرزش گناهان» و دیگری «وسعت و افزونی اموال» است و آنچه از طرف شیطان است، یکی وعده فقر و تهیدستی و دیگری امر به فحشا است

چه عواملی منجر می شود که انفاق کردن را فراموش کنیم؟
موانع انفاق

1. یک دسته از این موانع همان محبت‌ها و عشق‌ها به ثروت دنیا و دارایی ها و بهره‌های آن است. چرا از ثروتی که با زحمت به دست آورده‌ام، به بینوایان کمک کنم؟ با اینها که رنج نمی کشند و می‌خواهند از رنج‌های من بهره ببرند، چرا همراهی کنم؟

2. عده‌ای این سفسطه و این منطق را دارند که اگر خدا می خواست، خودش به اینها می داد: (أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ)؛ «آیا کسانی را  خوراک بدهیم که اگر  خدا می‌خواست، به آنها می خورانید؟».

3. ضعف‌ها و نبود ظرفیت‌ها و نبود قدرت روحی. با اینکه یک انبان ذخیره دارد، یک لقمه نمی‌دهد که مبادا زمستان طولانی شود و برف‌ها ببارند و تابستان هم سبزه‌ای نروید و تا سال‌های سال کشتزاری بر دم باد موج نزند و محصولی به دست نیاید.

4. وسوسه های شیطانی. شیطان می‌گوید: تو پیری داری، کوری داری!

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که: هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست، یکی «آمرزش گناهان» و دیگری «وسعت و افزونی اموال» است و آنچه از طرف شیطان است، یکی وعده فقر و تهیدستی و دیگری امر به فحشا است.

جالب توجه اینکه از امیرمومنان علی(علیه السلام) نقل شده که فرمود: هرگاه در سختی و تنگدستی افتادید، به وسیله انفاق کردن، با خدا معامله کنید[ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 258] (انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید)

مهارت‏های‏ همسرداری در قرآن

 

مهارت‏های‏ همسرداری در قرآن


در آیه 13 سوره حجرات می خوانیم : « ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبایل قرار  دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیستند ) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست . خداوند دانا و آگاه است» حجت الاسلام روحبخش در رابطه با استفاده از این آیه در زندگی زناشوئی می گوید : « یکی از چیزهایی که منجر به سردی روابط زوجین می شود ، فخر فروشی های موهوم زن و شوهر و خانواده های آنها به یکدیگر است . خداوند در این آیه می فرماید :  تنها دلیل اینکه شما را از قبایل مختلف آفریدیم این است که یکدیگر را از هم باز شناسید و هیچیک از  اینها باعث کرامات برای کسی نمی شود » این محقق  قرآنی می افزاید : « گاهی زن و شوهری رابطه گرم و صمیمی با هم دارند اما خانواده های آنها یکدیگر را قبول ندارند و نسبت به هم احساس  برتری جویی و بر اساس این تفاخرهای موهوم زن و شوهر را نسبت به دشمنی با یکدیگر تحریک می کنند و باعث سردی روابط زناشویی می شوند که بر اساس این آیه این کار بسیار اشتباهی است .
همسرداری

مهارت همسرداری را یاد بگیرید

منبع : آیه 24 سوره ص و آیه 22 سوره نور

نویسنده کتاب « آیین مهربانی » در باره ضرورت توجه به مهارت های همسرداری می گوید :« متاسفانه نبود مهارت های همسرداری یکی از دلایل مهم طلاق های عاطفی است. مهارت های همسرداری یعنی زن و شوهر  حقوقی که اسلام برای هر کدام را تعیین  کرده رعایت کنند اما چون گاهی اوقات انسان ها به حق خود راضی نیستند به یکدیگر ستم های بسیاری روا می دارند.  خداوند در آیه 24 سوره ص می فرماید: بسیاری از آدم هایی که با هم مخلوط هستند مثل زن و شوهر نسبت به هم ستم می کنند.

حجت الاسلام روحبخش در توضیح این آیه می گوید:« در این آیه از واژه « بغی» استفاده شده که به معنی خواستن شدید است کسانی که چیزی را به شدت می خواهند، به کم راضی نیستند و به سهم دیگران تجاوز می کنند حق زن نسبت به شوهر وحق شوهر نسبت به زن از جمله حقوقی است که حتما باید رعایت شود و رعایت نشدن آن از جانب همسران مصداق همین ستم است »
در این آیات هم از کلمه « بغی» به معنی خواستن شدید استفاده شده یعنی کسی که به شدت به رابطه جنسی تمایل دارد و بنابر این عاطفه و رابطه با همسرش برایش کافی نیست و به همین دلیل دنبال روابط دیگری است که لاجرم به سرد شدن رابطه با همسرش می انجامد

این محقق قرآنی با اشاره به برخی از مهارت های همسرداری می گوید :

« یکی از مهارت های همسرداری و حقوق زن و شوهر نسبت به یکدیگر « عفو» است که قرآن بر آن بسایر تاکید کرده خداوند در آیه 22 سوره نور می فرماید : « شما باید نسبت به هم چشم پوشی داشته باشید؛ همان طور که دوست دارید خداوند شما را ببخشد»  در این آیه از واژه « غفران » استفاده شده که به معنی پوشاندن گناهان است و زن و شوهر باید نسبت به یکدیگر غفران و بخشش داشته باشند .

هزار نکته بارکتر از مو
قرآن چه راهکارهایی برای گرم نگه داشتن رابطه همسران با هم پیشنهاد داده ؟

قرآن کتاب زندگی است کتابی سرشار از نکته ها و پندها که می توان راه و روش درست زندگی کردن را در آن پیدا کرد. آیات بسیاری در قرآن به مسئله ازدواج و زناشویی پرداخته است . بعضی از این آیات در باره انتخاب درست همسر ، برخی به چگونگی رابطه همسران با هم و تعداد و تعدادی حقوق و مسئولیت های همسران نسبت به یکدیگررا بیان می کنند و بدین ترتیب خداوند راه و روش همسرداری را به بشر آموخته است اگر چه در قرآن واژه طلاق عاطفی  مستقیما به کارنرفته اما توصیه هایی که در کلام وحی در رابطه با موضوع ازدواج وجود دارد همسران را از رسیدن به مرحله ای که دیگر عشقی بین آنها نباشد مصون می دارد حجه الاسلام سید علی روحبخش محقق قرآنی و نویسنده کتاب « آیین مهربانی » 7 راهکاری را که در کلام وحی آمده و عمل به آنها بر مهر  و محبت زن و شوهر می ا فزاید برای ما بیان می کند
صله رحم را قطع نکنید

منبع : آیات 1 و 35 سوره نسا  

در آیه 1 سوره نسا می خوانیم :« ای مردم از مخالفت پروردگارتان بپرهیزید. همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را نیز از جنس او خلق کرد و از آن دو ، مردان و زنان فراوانی در روی زمین منتشر ساخت ؛ و از خدایی بپرهیزید که همگی به عظمت او معترفید و هنگامی که چیزی از یکدیگر می خواهید ، نام او را می برید و نیز از قطع رابطه با خویشاوندان  خود پرهیز کنید زیرا خداوند مراقب شماست »

همچنین در آیه 35 همین سوره آمده است :« اگر از جدایی و شکاف میان آن دو همسر بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید تا به کار آنان رسیدگی کنند. اگراین دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک می کند زیرا خداوند دانا و آگاه است و از نیات همه با خبر»

حجت الاسلام روحبخش در باره روابط خانوادگی و تاثیر آن در زندگی زناشویی می گوید :« یکی دیگر ازدلایل سردی روابط زن و شوهر ، نداشتن روابط فامیلی گرم و گسترده است . وقتی  روابط فامیلی سرد باشد، اگر زن و شوهری روابط شان رو به سردی رفت ، کسی  متوجه نمی شود و این مسئله امری عادی جلوه می کند. خداوند دراین آیه پس از اینکه در باره  « الله » صحبت می کند در باره خویشاوندی  و صله رحم حرف می زند، که این نشان از مهم بودن روابط خویشاوندی دارد. از سوی دیگر وقتی خویشاوندان روابط سردی با هم داشته باشند. این موضوع روی زن و شوهر موثر است » او اضافه می کند :« خداوند در آیه 35 همین سوره بر لزوم روابط خانوادگی و ریش سفیدی در میان قوم و خویشان اشاره می کندو می گوید « ان خفتم / اگر بیم داشتید» منظور از این آیه این است که بزرگان و ریش سفیدان خانواده باید متوجه سردی رابطه به زن و شهر باشند و بین آنها داوری کنند»
روابط جنسی آزاد ممنوع

منبع : آیات 5 تا 7 صوره مومنون و 29 و 31 سوره معارج

حجت الاسلام روحبخش یکی دیگر از دلایل طلاق عاطفی را که قرآن به شدت آن را نهی کرده ، روابط جنسی آزاد می داند ؛« متاسفانه روابط جنسی خارج از خانواده و نامشروع تاثیر منفی بر روابط حلال همسران دارند و به شدت از جانب خداوند نهی شده اند » . او آیات 5 تا 7 سوره مومنون را مثال می زند؛ « و آنها که دامان خود را از آلوده شدن به بی عفتی حفظ می کنند و تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیری از آنها ملامت نمی شوندو کسانی که غیر ازاین طریق را طلب کنند تجاوز گرند» این محقق قرآنی در ادامه می گوید:« این آیات در توصیف ویژگی های انسان های مومن نازل شده که بر قوای جنسی خود کنترل دارند؛ مگر در باره حلال خویش عین این مفهوم در آیات 29 تا 31 سوره معارج هم آمده است . در این آیات هم از کلمه « بغی» به معنی خواستن شدید استفاده شده یعنی کسی که به شدت به رابطه جنسی تمایل دارد و بنابر این عاطفه و رابطه با همسرش برایش کافی نیست و به همین دلیل دنبال روابط دیگری است که لاجرم به سرد شدن رابطه با همسرش می انجامد »
جلوگیری از سرد شدن روابط

منبع : آیه 187 سوره بقره

حجت الاسلام روحبخش یکی از دلایل طلاق عاطفی را سرد شدن روابط جنسی می داند ومی گوید :« خداوند در قر« بر روابط جنسی حلال با همسر تاکید کرده مثلا در آیه 187 سوره بقره از همسران به لباس تعبیر کرده است. در این آیه می خوانیم :« آمیزش جنسی با همسرانتان در شب و روزهایی که روزه می گیرید حلال است . آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید) خداوند می دانست که شما به خود خیانت می کردید و این کار ممنوع را انجام می دادید. پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید  اکنون با آنها آمیزش کنید و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته طلب نمایید و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه شب برای شما آشکار گردد . سپس روزه را تا شب تکمیل کنید و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته اید، با زنان آمیزش نکنید . این مرزهای الهی است ؛پس به آنها نزدیک نشوید.خداوند این چنین آیات خود را برای مردم روشن می سازد باشد که پرهیزکار گردند »

سوال های قرآنی و جوابهای امام حسین علیه السلام

 

در زمان خلفاء ، با آن همه  حرص و ولع شدیدى كه مردم به گرفتن حدیث داشته اند ، می بینیم  همه احادیثى كه از امام حسن علیه السلام نقل كرده‏اند، به ده حدیث نمی رسد و از امام حسین علیه السلام هم اساساً چیز قابلى ذكر نكرده‏اند .

حدیث ثقلین

حدیث ثقلین از احادیث معتبر و متواتری است که مورد اتفاق راویان و محدّثان جهان اسلام بوده و در منابع شیعه و اهل سنّت، از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به گونه ای که بزرگان درباره آن، کتاب های جداگانه تألیف کرده اند.

این حدیث که در موارد گوناگون با تعابیر مختلف، از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است، رقم آن متجاوز از صد روایت می باشد.( ر.ک: احقاق الحق، ص 310 - 375)

رسول گرامی اسلام در این حدیث می فرماید:

«انّی تارک فیکم الثّقلین: کتاب الله عزّوجلّ و عترتی اهل بیتی، ألا و هما الخلیفتان من بعدی، و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض ؛ من در میان شما دو وزنه وزین به یادگار می گذارم: کتاب خدای عزّوجلّ و عترتم.(4) آگاه باشید که این دو، جانشینان پس از من هستند، و هیچ گاه از هم جدا نشوند تا در کنار حوض «کوثر» بر من وارد شوند.»

قرآن و عترت، عصاره نبوّت و تداوم بخش رسالت هستند که هدایت بشر را تا قیامت تضمین می کنند و عدم حضور این دو گوهر متّحد در جامعه انسانی، مایه گسستن رشته نبوّت و مستلزم دائمی نبودن رسالت است؛ زیرا در این صورت، ثمره رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مرتفع شده و این، در حالی است که پیامبر دیگری هم نخواهد آمد .

اهل‏بیت عصمت پیامبر علیهم السلام ، پرچمداران هدایت و مترجمان راستین و واقعی قرآن کریم هستند و رسول گرامی اسلام نیز بارها فرموده بودند که : اهل‏بیت علیهم السلام ، اعلم مردم درباره قرآنند، که در تفسیر و فهم قرآن خطا نمى‏كنند.

اما متأسفانه بعد از رحلت پیامبر اسلام ، عده ای دنیا طلب ، دست مردم را از اهل بیت کوتاه کردند که در واقع این بزرگترین رخنه‏اى بود كه در علم قرآن وارد شد .

و مرحوم علامه طباطبایى(1) این دور كردن مردم از اهل‏بیت علیهم السلام  را ، از بزرگ‏ترین صدمات تفسیر قرآن دانسته است .

اهل بصره در نامه ایی به امام حسین علیه السلام ، پرسیده بودند که «صمد» به چه معنا ست؟ حضرت در پاسخ نوشته بود : درباره قرآن، گفت‏وگو و مجادله نكنید و بدون آگاهى، درباره آن سخن مگویید. از جدم، رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: هر كس بدون علم، درباره قرآن سخن گوید، جایگاهش را در آتش آماده کرده است . بدانید كه خداى سبحان، خود تفسیر صمد را فرموده است: نه زاییده است و نه زاده شده و نه هیچ كس همتاى او است

و لذا در زمان خلفاء ، با آن همه حرص و ولع شدیدى كه مردم به گرفتن حدیث داشته اند، می بینیم  همه احادیثى كه از امام حسن علیه السلام نقل كرده‏اند، به ده حدیث نمی رسد و از امام حسین علیه السلام هم اساساً چیز قابلى ذكر نكرده‏اند .

ما در اینجا چند تا از آن احادیثی که از امام حسین علیه السلام درباره تفسیر قرآن ، وجود دارد، و به صورت پرسش و پاسخ بوده است ، تقدیم شما سروران عزیز می کنیم . 

1: یابن رسول الله ؛ بر اساس آیه 19 سوره مبارکه حج (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِى رَبِّهِم) ، این دو گروهی که درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال  می پردازند، کیانند؟

پاسخ امام حسین علیه السلام : ما اهل بیت و و بنى امیه هستیم که درباره (ایمان و كفر به) خدا ؛ با هم در ستیزیم.

ما می گوییم كه خداوند  راست مى‏گوید. ولی آنها می گویند: خدا دروغ مى‏گوید. پس ما و آنان، در روز قیامت هم دشمن خواهیم بود.( ..فَنَحْنُ وَ إِیَّاهُمُ الْخَصْمَانِ یَوْمَ الْقِیَامَة... )( الخصال، ج‏1، ص: 42)

2: یابن رسول الله ؛  جانم به فدایت، تفسیر كلام خدای سبحان که می فرماید:(وَالشَّمْسِ وَضُحاها* والقَمَرِ إِذا تَلاها* وَالنَّهارِإِذا جَلّاها) ، چیست؟(2)

پاسخ حضرت:  منظور از آفتاب، پیامبر خدا است و منظور از ماه، امیرمۆمنان، على بن ابیطالب است كه از پى محمد مى‏آید و مراد از روز، قائم آل محمد علیه السلام است كه گستره زمین را پر از روشنایىِ عدل و داد مى‏سازد.( تفسیر فرات، ص 562)

متأسفانه بعد از رحلت پیامبر اسلام ، عده ایی دنیا طلب ، دست مردم را از اهلبیت کوتاه کردند . که در واقع این بزرگترین رخنه‏اى بود كه در علم قرآن وارد شد

3: اهل بصره در نامه ای به امام حسین علیه السلام، پرسیده بودند که  «صمد» به چه معناست؟

حضرت در پاسخ نوشته بود : درباره قرآن، گفت‏وگو و مجادله نكنید و بدون آگاهى، درباره آن سخن مگویید. از جدم، رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: هر كس بدون علم، درباره قرآن سخن گوید، جایگاهش را در آتش آماده کرده است . بدانید كه خداى سبحان، خود تفسیر صمد را فرموده است: نه زاییده است و نه زاده شده و نه هیچ كس همتاى او است.

نه زاینده است و نه چیزى از او بیرون مى‏آید؛ .... او والاتر از آن است كه چیزى از او بیرون شود و منفصل گردد، چه مادى، چه مجرد، و نه زاییده شده، از چیزى منفصل. و زاده نشده است .... او به وجود آورنده همه چیز است و همه را با قدرت مطلقه خود پدید آورده است. .... این است خدایى كه نه زاییده است و نه زاده شده است. داناى پنهان و آشكار بلند مرتبه و والا منزلت است و او هیچ همتایى ندارد.( التوحید، ص 90)

 

پی نوشت ها :

1:  المیزان، ج 5، ص 448

2: شمس- آیات1و2و3(سوگند به خورشید و گسترش نور آن *سوگند به ماه وقتى كه دنبال خورشید مى‏رود*و قسم به روز هنگامى كه جهان را روشن سازد)

خطرناک‌ترین نقطه‌ی پل صراط

خطرناک‌ترین نقطه‌ی پل صراط

در قرآن کریم آمده است که در قیامت موقف‌های گوناگونی است که توقف برخی از گنه‌کاران در هر یک از آن‌ها به مقدار هزار سال دنیوی خواهد بود، در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم مقصود از آن چیست؟


قبل از هر چیز یادآور می‌شویم که متکلمان اسلامی از مواقف قیامت گاهی به «قنطره»ها و «عقبه»ها تعبیرمی آورند ولی قبل از آنان دو واژه «قنطره» و «عقبه» در آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح شده است و متکلمان نیز آن‌ها را در مباحث کلامی خود بکار برده‌اند.

کلمه‌ی «موقف» به معنی محل توقف(ایستگاه و کلمه‌ی «قنطره» به معنی «پل» و واژه‌ی «عقبه» به معنای «گردنه» است).

امیر مۆمنان (علیه‌السلام) در وصایای معروف خود به فرزند گرامیش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)می‌فرماید:

«وَاعْلَمْ أَنَّ أَمامَکَ عَقَبَةً کَۆُوداً، اَلْمُخِفُّ فِیها أَحْسَنُ حالاً مِنَ الْمُثْقِلِ وَالمُبْطِئُ عَلَیْها أَقْبَحُ حالاً مِنَ الْمُسْرِع وَانّ مَهْبِطَکَ بِها لا مَحالَةَ إِمّا عَلی جَنَّة أَوْ عَلی نار...».([1])

«فرزندم بدان که (پس از مرگ) گردنه‌ی سختی در پیش رو داری، انسان‏های سبک‏بار (از نظر گناه) از افراد سنگین‏بار، وضعیت بهتری دارند، هر کس با تأمل و درنگ از آن عبور کند  از آن کسی که با سرعت از آن می‌گذرد، وضع بدتری خواهد داشت پایان گذر از آن (فرودگاه) یا بهشت است و یا دوزخ».
شیخ مفید: عقبه های قیامت همان احکام دینی است که انسان‌ها باید در روز قیامت پاسخگوی آن‌ها باشند ولی هرگز مقصود این نیست که حقیقتاً در سرای دیگر کوه‌ها و گردنه های صعب‌العبوری بر صراط قرار دارد و بندگان موظفند تا از آن‌ها عبور نمایند و خود را به بهشت برسانند، بلکه مقصود از «عقبه»(گردنه) که در قرآن و روایات آمده است، همان دستورات الهی است که از آنجا که رعایت آن‌ها تحمل مشکلات و دشواری‌هایی را همراه دارد از آن‌ها به «عقبه» تعبیر شده است

مواقف قیامت از نظر متکلمان اسلامی

برخی از متکلمان اسلامی در مورد این مسئله به اجمال گذشته‌اند و هیچ گونه توضیحی درباره‌ی آن نداده‌اند ولی دو متکلم نامدار شیعه:(شیخ صدوق/ م381) و (شیخ مفید/م413) به تفسیر آن پرداخته و هر یک نظر خاصی را ابراز نموده است و ما در اینجا برای آگاهی خوانندگان دیدگاه آنان را یادآور می‌شویم:

عقبه های قیامت از نظر شیخ صدوق

شیخ صدوق در این مسئله (بسان دیگر مسایل کلامی) بیشتر به ظواهر توجه نموده و حاصل آنچه را که از ظاهر روایات در این باره به دست می‌آید، به عنوان اندیشه کلامی خود ابراز نموده است. وی می‌گوید:

«اعتقاد ما در مورد عقبه‌هایی که بر طریق و راه محشر قرار دارد، این است که هر یک از آن‌ها به نام یکی از فرایض دینی نام‌گذاری شده، و انسان موظف است از آن‌ها عبور نماید، هرگاه به خاطر کارهای نیک و در پرتو رحمت الهی از یکی از آن عقبه‌ها بگذرد به عقبه دیگر می‌رسد که باید از آن نیز عبور نماید، و به این ترتیب باید از همه‌ی موقف‌ها و عقبه‌ها بگذرد و در غیر این صورت به دوزخ سقوط خواهد کرد آنگاه می‌گوید: عقبه های یاد شده همگی بر «صراط» قرار دارند و نام یکی از آن‌ها «ولایت» است که همه‌ی اهل محشر در آنجا بازداشت می‌شوند و در مورد ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) مورد سۆال قرار می‌گیرند خطرناک‌ترین عقبه های صراط، عقبه ای است که به نام «مِرْصاد» نام‌گذاری شده است و خداوند به عزت و جلال خود سوگند یاد کرده است که در این «عقبه» ستمگران را بازداشت نماید چنان که می‌فرماید:

(إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ) .([2])

«حقّا که آفریدگار تو در کمینگاه (ستمگران) است».

حضرت علی (علیه‌السلام) نیز به ستمگران هشدار داده می‌فرماید:

«وَلَئِنْ أَمْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ وَهَولَهُ بِالْمِرصادِعَلی مَجازِ طَریقِهِ» .([3])

«اگر خداوند به ستمگران مهلت می‌دهد ولی هرگز آنان را رها نخواهد کرد و در کمین گاهی در مسیرشان از آنان انتقام خواهد گرفت».

همان گونه که یادآور شدیم نظریه‌ی مرحوم صدوق در مورد مواقف و عقبه های قیامت در حقیقت تلخیص روایاتی است که در این باره آمده است، وما در اینجا نمونه‌هایی را یادآور می‌شویم:

1. از رسول گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم)روایت شده است که فرمودند: بر روی «صراط» سه «قنطره»(پل) نصب شده است:

الف. قنطره امانت و خویشاوندان.

ب. قنطره نماز.

ج. قنطره عدل الهی.

هرگاه انسان از دو قنطره نخست با موفقیت عبور نماید، در موقف عدل الهی قرار می‌گیرد و از وی درباره‌ی رعایت حقوق دیگران سۆال می‌شود و اگر به کسی ستم نموده است حق عبور از آن به وی داده نمی‌شود تا مجازات گردد.([4])

2. صدوق در ثواب الأعمال از امام صادق (علیه‌السلام) روایت کرده است که در تفسیر آیه‌ی (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ)فرمودند:

«قَنْطَرةٌ عَلَی الصِّراطِ لا یَجُوزُها عَبْدٌ بِمَظْلَمَة».([5])

3. از ابن عباس روایت شده است که بر جسر (پل) جهنم هفت موقف و بازداشتگاه است، در اولین موقف از توحید سۆال می‌شود اگر عقیده‌ی او در مورد توحید کامل باشد به موقف دوم می‌رسد که درباره‌ی نماز از او سۆال می‌شود هرگاه نماز را صحیح انجام داده است، به بازداشتگاه سوم انتقال داده می‌شود، و در آن از زکات سۆال می‌شود و پس از آن نوبت به روزه خواهد رسید و پس از آن موقف پنجم است که مربوط به حج است و ایستگاه ششم عمره و بالأخره هفتمین بازداشتگاه مربوط به مظالم (حقوق دیگران) است و سرانجام اگر از همین مواقف با موفقیت گذشت وارد بهشت می‌گردد.([6])

همان گونه که ملاحظه می‌شود، ظاهر روایات مزبور و روایات مشابه آن‌ها این است که در قیامت مواقف و قنطره هایی بر روی صراط نصب می‌گردد و در آن مواقف انسان‌ها درباره‌ی هر یک از فرایض دینی مورد سۆال قرار می‌گیرند.

عقبه های قیامت از نظر شیخ مفید

شیخ مفید در مباحث کلامی خود به عقل و داوری‌های آن بیشتر اعتماد می‌نماید و مفاهیم و مسایل کلامی و دینی را بر این اساس تفسیر می‌نماید و در شرح کلام صدوق می‌گوید:

عقبه های قیامت همان احکام دینی است که انسان‌ها باید در روز قیامت پاسخگوی آن‌ها باشند ولی هرگز مقصود این نیست که حقیقتاً در سرای دیگر کوه‌ها و گردنه های صعب‌العبوری بر صراط قرار دارد و بندگان موظفند تا از آن‌ها عبور نمایند و خود را به بهشت برسانند، بلکه مقصود از «عقبه»(گردنه) که در قرآن و روایات آمده است، همان دستورات الهی است که از آنجا که رعایت آن‌ها تحمل مشکلات و دشواری‌هایی را همراه دارد از آن‌ها به «عقبه» تعبیر شده است.([7])

سپس می‌افزاید: التزام به آنچه «حشویه» می‌گویند که روز قیامت، کوه‌هایی با گردنه ای صعب‌العبور آفریده می‌شود و اهل محشر باید از آن‌ها عبور نمایند، ادعایی بدون دلیل است، زیرا نه از نظر دلایل نقلی مطلب روشن و قابل اعتمادی در دست است و نه عقل در این باره قضاوت و حکمی دارد، زیرا آنچه از نظر عقل لازم و قطعی است، این است که بر اساس اصل حکمت الهی به برپایی قیامت حکم قطعی می‌نماید، ولی در مورد خصوصیات یاد شده اگر چه امکان آن را نفی نمی‌کند، ولی هیچ گونه حکمی بر لزوم آن ندارد.([8])

در توضیح کلام مفید یادآور می‌شویم واژه‌ی «عقبه» در قرآن در مورد برخی از فرایض و احکام الهی به کار رفته است چنان که می‌فرماید:

(فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَما أَدْریکَ مَا الْعَقَبَةُ * فَکُّ رَقَبَة * أَوْ إِطْعامٌ فی یَوْم ذی مَسْغَبَة * یَتیماً ذا مَقْرَبَة * أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَة).([9])

«از گردنه صعب‌العبور به آسانی و به سرعت بالا نرفت و نمی‌دانی که آن گردنه چیست؟ آزاد کردن بنده، یا طعام دادن در روز فقر و تهیدستی به یتیم خویشاوند یا مسکین فوق‌العاده تهیدست و بیچاره».

قرآن کریم در تفهیم معارف عمیق و تعالیم عالی خود از روش تمثیل و تشبیه بهره می‌گیرد، و بدین طریق فهم عمیق‌ترین معارف را برای ذهن‌ها و اندیشه های معمولی آسان می‌سازد.

بررسی آیات تمثیلی قرآن خود بحث جداگانه ای را می‌طلبد که در حوصله‌ی بحث ما نیست.آیه‌ی یاد شده در حقیقت از آیات تمثیلی قرآن است، که واقعیت غیر محسوس را به واقعیت محسوس تشبیه می‌نماید، همه‌ی افراد با کوه و گردنه های صعب‌العبور آن به نوعی آشنایی دارند و دشواری عبور از آن‌ها برای نیل به مقاصد دنیوی برای همگان معروف و معهود است قرآن کریم در این آیات این واقعیت را بیان نموده است که رسیدن به مقاصد عالی اخروی و انسانی نیز در گرو تحمل مشکلات و سختی‌هایی است و راه رسیدن به آن رعایت قوانین الهی است و از آنجا که قوانین دینی با تمایلات مرزنشناس حیوانی تضاد و تصادم دارند، در حقیقت رعایت این قوانین بسان عبور از گردنه های سخت و صعب‌العبور است و هر کس در دنیا به آسانی از این گردنه‌ها بگذرد، یعنی قوانین الهی را کاملاً رعایت نماید در سرای دیگر نیز به آسانی از آن‌ها خواهد گذشت و «محاسبه» برای او سهل و آسان خواهد بود.

شاهد بر این مطلب آیات بعدی است چنان که می‌فرماید:

(ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ * وَالَّذینَ کَفَرُوا بِ آیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ * عَلَیْهِمْ نارٌ مُۆْصَدَةٌ) .([10])

«سپس از انسان‌هایی می‌باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش می‌نمایند این گونه افراد در قیامت اهل سعادت و یُمن می‌باشند و آنان که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در سرای دیگر اهل شومی و شقاوتند، آتشی از هر جهت آنان را احاطه خواهد کرد».

در این آیات سرنوشت اخروی انسان‌ها و این که از اهل سعادت و یا شقاوت خواهند بود، نتیجه‌ی عبور آنان از «گردنه‌ها» دانسته شده و گردنه‌ها نیز به آزاد نمودن بردگان، اطعام یتیمان و تهیدستان، سفارش به صبر و مهربانی، در پرتو ایمان به خدا تفسیر شده است بنابراین مقصود از عقبه‌ها، همان ایمان به خدا و احکام الهی است، نه این که در واقع، کوه‌ها و گردنه‌هایی صعب‌العبور در قیامت پدید می‌آیند و به اهل محشر دستور داده می‌شود تا از آن‌ها بگذرند و وارد بهشت گردند بدیهی است آنچه در گذشتن از این نوع گردنه‌ها مۆثر و سودمند است، قدرت و توانایی جسمانی است نه ایمان و اعمال صالح ـ و حال آن که آنچه در قیامت مایه‌ی رسیدن به بهشت می‌باشد ایمان و عمل صالح است و توانایی جسمانی هیچ‌گونه تأثیری در این رابطه ندارند.

بنابراین می‌توان گفت آنچه مُعلّم شیعه (شیخ مفید) در این باره بیان نموده است صحیح‌تر و واقع‌بینانه تر به نظر می‌رسد.([11]).

 



[1] . نهج‌البلاغه:صبحی صالح، بخش نامه‌ها و وصایا، شماره‌ی 31.

[2] . فجر/14.

[3] . نهج‌البلاغه: خطبه 71.

[4] . بحارالأنوار،ج7،ص125، روایت 11 وج8، باب 22، روایت 2و9.

[5] . بحار الأنوار،ج8،ص66.

[6] . بحارالأنوار،ج8،ص64.

[7] . بنابراین نباید به ظاهر این گونه تعبیرها جمود ورزید، بلکه این گونه تعبیرها نوعی تشبیه و تمثیل است که برای این که حقایق غیر محسوس برای ذهن‌های ابتدایی قابل درک باشد مورد استفاده قرار می‌گیرند.

[8] . بحارالأنوار،ج7،ص129.

[9] . بلد/11 ـ 16.

[10] . بلد/17 ـ 20.

[11] . منشور جاوید، ج9، ص 309 ـ 316.

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


آخر چقدر تنهایی؟


دوباره سلام. دوباره اشك. دوباره مرگ را نازكشیدن. دوباره... كاش اینجا بودی. همین جا؛ زیر همین سقف.

رو در رو. مثل آن وقتها كه پدربزرگ می نشست و در جنب و جوش ما گم می شد.

اینجا هوا بارانی است. شاید باران... شاید برف... شاید هیچ كدام. اگر برف باشد، بهتر است.

باران، وقتی به زمین می رسد، همه جا را فقط خیس می كند؛ همین. برف اما رنگ و بوی زمین را عوض می كند. برف، جای پای آدمها را نگه می دارد؛ زود آنها را فراموش نمی كند.

از برف و باران بگذریم. چه كار می كنی با تنهایی، با غریبی، با بی وفایی های ما؟

راستی چرا دائم از این شهر به آن شهر می روی؟ نگران نامه هایم نیستم كه مبادا به دستت نرسد؛ می دانم نامه هایی كه نشانی شان توی پاكت، بعد از سلام نوشته شده باشد، حتماً - و خیلی زود - چشمهای تو را زیارت خواهند كرد.

اما دلم می خواهد بدانم چرا یك جا نمی مانی؟ یك روز می گویند مكه ای، یك روز خبر می آورند كه در مدینه دیده شده ای، یك روز كربلایی ها را ذوق زده می كنی. یك روز بوی تو را كه در مسجد كوچك و قدیمی محله جا مانده بود، شناسایی می كنند. فكر می كردم فقط ما آرام نداریم. گویا تو از ما ناآرامتری.

نمی خواهم گلایه كنم، چون اصلاً دل و دماغ این كار را ندارم، ولی باور كن به ما خیلی سخت می گذرد. سخت نیست بی تو در میان دشمنان تو بودن؟ سخت نیست ناز هر نازیبایی را كشیدن و پای هر علف هرزه ای، جوی عمر بستن!؟

سخت نیست تبدیل عروسی ها به عزا، فقط به جرم این كه جوانهای ما، نشانی شادی را از غم گرفته اند و فقط به این اتّهام كه در راه مدرسه به گدای شهر سلام نگفته اند؛ سخت نیست تنها راه گریه كه از گلوی ما می گذشت، به فرمان بغض بسته باشد؟ آخر چقدر تنهایی؟ چقدر دلتنگی؟ چقدر جمعه های دلگیر؟ چقدر خندیدن به روی آنان كه گریه تو را نمی شناسند و عكس سیاه و سفید خود را در اشك رنگین تو نمی بینند؟

 

دیروز برای خرید كفش به بازار رفتم. چها كه ندیدم! مردی فریاد می زد: »بیایید! بیایید! از این انگورهای من كه با حبه ای شما را به معراج بی عاری می برد، بخرید، بخورید و بنوشید.« یكی دستهایش را به هم می زد و كتابهایش را به رخ ما می كشید و می گفت: »دست خالی نروید!"

بخرید و بخوانید كتابهای مرا كه هر برگ آن صحنه صد عشق كاغذی است« یكی را خریدم و دوبار نه سه بار، خواندم. راست می گفت بیچاره! پر بود از عشقهایی كه یخهای قطب جمود را شرمنده می كرد. كفش را فراموش كردم. یك هدیه برای تو خریدم. نمی گویم چه خریدم. ولی به فروشنده آن گفتم: اگر نپسندید، پس می آورم.

گفت: از قول من به او بگو: «اگر این را نپسندی باید به دوستانی در مریخ، امید ببندی. ما زمینی هستیم و هدیه های زمینیان، بیش از این نمی تواند بود.» آن هدیه بی ارج و مجد را در كاغذهای همان كتاب پیچیدم. چون می دانم برای پاره كردن آن كاغذهای كاهی هم كه شده، نگاهی به هدیه من خواهی كرد.

می خواهی دو سه سطری هم از حال ما بدانی؟ اقبال گم شده است. مستی، ذوقی ندارد. باده های جام خوشایندی، همه آبگونند. بی طعم و بی بو. آنقدر قلب و دغل فراوان شده است كه گویی روز داوری از باور مردم قهر كرده است.

بعضی هنوز چشم به راه معجزه بخت اند و شانس می پرستند. همه اتفاقات مهم زندگی ما، در خانه سالمندان می گذرد. این را هم بگویم كه جدیداً مرگ خیلی خوش سلیقه شده است. نمی دانی چه نازی می كند. همیشه دیرتر از اجل می رسد و زودتر از آرزوها. در شهری كه ما زندگی می كنیم بچه ها را از روی رنگ لباسهایشان می شناسند و جوانها را از خیابانی كه در آن بالا و پایین می روند. این جا همه دست به كار شده اند كه روی عكس تو، آگهی های تبلیغاتی بچسبانند.

دیوارهای شهر، همگی برگهای یك كتاب اند: خودآموز خودكشی. من ندیدم فیلمی كه زنگ آن را برای تو - یا حتی من - به صدا درآورده باشند. این جا همه در جنب و جوش اند، كه تو را فراموش كنند؛ باز هم نمی خواهی بیایی؟

 

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

اهمیت حق الناس


باید قبل از ماه رمضان یک تصفیه انجام بدهیم تا بتوانیم به درستی وارد ماه رمضان شویم، از جمله اینکه حق الله و حق الناس را بپردازیم.

حق الناس

ابو الصلت هروی(مشهور به خواجه اباصلت) نقل می‌کند: در جمعه آخر شعبان به خدمت حضرت رضا علیه الصلوة والسلام رسیدم، آن حضرت فرمود: ای ابو الصلت اکثر ماه شعبان گذشته و اینک جمعه آخر آن است، باید در باقیمانده این ماه کوتاهی‌های گذشته‌ات را تلافی کنی. بنابرین دعا و استغفار و تلاوت قرآن زیاد بکن.

بعد نکته مهم دوم را فرمود: «و توبه کن از گناهان خود به سوی خدا تا آن که چون ماه رمضان برسد خود را برای خدا خالص گردانیده باشی» و بعد برای این که توبه درست بشود فرمود: «و مگذار گناهی که می‌کردی مگر آن که ترک کنی آن را»

در ادامه درباره سبک‌بار شدن به نکته سومی اشاره فرمود: «و مگذار در گردن خود امانت و حق کسی را مگر آن که ادا کنی» آنگاه به کارهای اخلاقی پرداخت که می‌تواند قدم مهمی در تصفیه آدمی برای ماه رمضان باشد: «و مگذار در دل خود کینه کسی را مگر آن که بیرون کنی.»

ما باید قبل از ماه رمضان یک تصفیه انجام بدهیم تا بتوانیم به درستی وارد ماه رمضان شویم. از جمله شخص باید خمس مالش را سر وقت بپردازد. این پرداخت خمس یک تصفیه مالی خواهد بود. اموال آدمی پاک و طاهر می‌شود.

قضای نمازهای از دست رفته هم یک نوع دیگر از تصفیه است. نوجوان در اوایل تکلیف ممکن است بسیاری از مسایل وضو و غسل و نمازش را درست نداند، و به این دلیل نماز او ناقص و نادرست انجام بگیرد، و قضای آن نمازها به گردن او باشد. اگر فکر می‌کنید نماز قضا دارید، از همین الان شروع کنید، و نماز قضاهایتان را بخوانید. اگر روزی یک شبانه‌روز نماز قضا بخوانید، وظیفه‌تان را انجام داده اید.

اگر از لحاظ مالی با کسی خرده‌ حسابی دارید، باید بپردازید. اگر دعوا و اختلافی پیدا کرده‌اید، اختلاف را حل کنید. این هم یک تصفیه مهم است. اگر به کسی در حضور یا پشت سرش چیزی گفته‌اید که درست نبوده، غیبت بوده یا تهمت، تمسخر یا توهین حساب می‌شده است، از او حلالیت بطلبید، و او را به هر نحو از خودتان راضی کنید!

امام فرمود حق کسی در گردن نماند، نماز و زکات و خمس حق خدای متعال هستند. غیبت و تهمت و امثال آن‌ها حق مردم است. این‌ها باید همه ادا شوند. اگر انسان خودش را این گونه به درستی تصفیه و پاکسازی کند، ماه رمضانش درست می‌شود.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وقتی برای كسی دعا می كرد می فرمود : خدایا به وی بركت عطا كن ولی دادن مال فراوان را مطرح نمی كرد

اهمیت حق الناس

گاهی پرسیده می شود منظور از حق الناس چیست زیرا خیلی عام و فراگیر است. شاید بتوان حق الناس را به 3 شاخه تقسیم كرد:

1) حق طبیعی، یعنی هر كس دارای حق طبیعی است و اگر انسانی این حق را از كسی بگیرد حق وی را پایمال كرده است. حقوق طبیعی مثل: حق امنیت، حق آزادی مثلا كودكی در خانواده خود می خواهد آزادانه تنفس كند اما پدر با استعمال دخانیات مانع این حق می شود. در اصل حق تنفس كه حقی  طبیعی است مورد تجاوز قرار گرفته است.

خداوند در قرآن بیان كرده ما شب را باعث آرامش قرار دادیم. اگر در هنگام شب با عملی مانع آرامش خاطر دیگران شویم حق طبیعی استراحت آنها را پایمال كرده ایم و حق الناس بر گردن داریم.

در میان مردم تا صحبت از حق الناس می شود فورا اذهان به سمت حقوق مالی هدایت می شود. در اصل حق مالی یك بخش از حق طبیعی است، اگر كسی حقوق طبیعی دیگران را سلب كرد این بخشی ار حق الناس است. در واقع همان حقوقی كه بسیاری از آنها را خداوند برای مردم قرار داده است.

قسم دوم ، حقوق موضوعه است یعنی مجموعه قواعد مدنی، نظامی و سیاسی كه قانون گذار وضع می كند . بسیاری از حقوق ریشه در قرآن و حدیث ندارد بلكه قوانین موجب وضع آن می شود.

2) قانون است كه هنگام سبز بودن چراغ راهنما عابر پیاده وظیفه دارد بایستد ، اگر كسی این قانون را رعایت نكرد در اصل سلب حقوق كرده است.

3) حقوق دینی است، حقوقی كه شرع مقدس قرار داده مثل زكات كه حق فقرا است. انسانی كه این حق را نمی پردازد در اصل به فقرا لطمه وارد می كند یا خمس كه خداوند فرموده یك پنجم اموال خود را برای مصارفی كه وجود  دارد ، داده شود نمی دهد .
حق الناس

حق الناس کوچک و بزرگ ندارد

در باب حق الناس تفاوت نمی كند حق كوچك باشد یا بزرگ، طرف انسان كودك باشد یا بزرگسال. طولانی ترین آیه قرآن در باب حق الناس است یعنی در سوره بقره آیه 282 در مورد قرض می باشد كه چطور قرض داده شود تا حق كسی پایمال نگردد.

در حق الناس دو نكته دارای اهمیت است:

ا) حق، كوچك و بزرگ، خرد و كلان ندارد. آمده است كه فردی نماز شب را ترك نمی كرد مدتی از این عمل غافل شد بسیار اندوهگین بود. شبی خواب دید، در عالم رویا به او گفتند: كسی كه لذت خرمای حرام بچشد چگونه می خواهد لذت شب زنده داری را احساس كند، از خواب پرید و به فكر فرو رفت، به یاد آورد روزی هنگام خریدن خرما یكی از خرماها نارس بود. آن را كنار گذاشت و خرمای رسیده ای جایگزین كرد. به نزد خرما فروش رفت و حلالیت طلبید و مجدد توفیق نماز شب را پیدا كرد.

2) تفاوتی بین زن ، مرد، اولاد وجود ندارد. اگر حق كودكی هم سلب شود حق الناس است.

اگر ذائقه سالمی نداشته باشیم لذت هیچ غذایی را نخواهیم فهمید. ذائقه آدمی كه با حق الناس بازی می كند خراب می شود یعنی دیگر لذت نماز خواندن را احساس نمی كند

آثار و پیامدهای حق الناس

در روایات آثار عدم رسیدگی به حقوق مردم یا حبس حقوق به دو بخش تقسیم شده است: بخشی از این آثار دنیوی است و بخشی دیگر مربوط به برزخ و آخرت است.

محرومیت از بركت رزق

نقل شده حاكمی فردی را به عنوان محتسب كه معادل امروزی آن بازرس و تعزیرات است برگزید تا به بازار رود و اجازه ندهد كسی كم فروشی كند. به اولین مغازه كه گندم می فروخت رفت و گفت: پنج كیلو گندم بدهید، گندم فروش غافل از اینكه او محتسب است مقداری شن به گندم اضافه كرد. علت كارش را جویا شد پاسخ داد: چرخ زندگی نمی چرخد. نزد فرد دیگری رفت كه شن را از گندم جدا می كرد سپس می فروخت . علت را پرسید گفت: مردم دعا كنند.

درباره مخارج زندگی وی سوال كرد گفت: الحمدالله عالی است و نزد حاكم رفت ، وقایع را شرح داد. حاكم گفت: این شهر محتسب نمی خواهد زیرا آن كسی كه در مالش حرامی راه می دهد، بركت و رزق خود را از دست می دهد و آنكه درست عمل می كند بركت در رزقش زیاد می شود.
حق الناس

یكی از آثار حق الناس این است كه بركت از زندگی انسان سلب می شود. در قرآن دو آیه در باب افزایش رزق آمده است. یكی در مورد مومنین و دیگری در مورد كافران. در مورد مومنین می فرماید: ولو ان اهل القری آمنوا و تقوا، اگر مردم ایمان آورند و تقوا پیشه كنند لفتحنا علیكم بركات، به آنها رزق و بركت می دهیم اما در مورد كافران می فرماید: فلما نسوما ذكروا. آنانی كه ما را فراموش می كنند فتحنا عیهم ابواب كل شی ما همه چیز به آنها می دهیم اما دادن بركت را بیان نمی كند.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وقتی برای كسی دعا می كرد می فرمود: خدایا به وی بركت عطا كن ولی دادن مال فراوان را مطرح نمی كرد.

سلب لذت عبادت

نكته مهم آن است كه حق الناس لذت عبادت را از آنان سلب می كند. پسر مرحوم حاج شیخ عباس قمی نقل می كردند چهل سال به یاد دارم كه ایشان یك ساعت قبل از اذان صبح بر می خاست و ما با صدای هق هق شبانه پدر از بستر بلند می شدیم. شبی دعوت به باغی شدیم، شام خوردیم و شب در همان باغ خوابیدیم، پدر آن شب نه برای نماز شب و نه برای نماز صبح بیدار نشد. زمانی كه برخاست پنج دقیقه به طلوع آفتاب مانده بود و خلاصه نماز را خواندند ولی بسیار ناراحت بودند، وقتی به منزل بازگشتیم پدر به تحقیق پرداخت كه صاحب اصلی باغ را بشناسد و متوجه شد باغ متعلق به رباخوارترین فرد در آن شهر و معروف به بانك بعد از ظهر است. كسانی كه مشكل در پرداخت بدهی دارند بعد از ظهرها نزد این فرد، در این باغ می آیند و از او پول نزول می گیرند. پدر تا چهل شب موفق به خواندن نماز شب نشدند.

طولانی ترین آیه قرآن در باب حق الناس است یعنی در سوره بقره آیه 282 در مورد قرض می باشد كه چطور قرض داده شود تا حق كسی پایمال نگردد

امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند: خدایا شیرینی عبادتت را به من بچشان. به عبارت دیگر اگر ذائقه سالمی نداشته باشیم لذت هیچ غذایی را نخواهیم فهمید. ذائقه آدمی كه با حق الناس بازی می كند خراب می شود یعنی دیگر لذت نماز خواندن را احساس نمی كند.

روایت از امام صادق(علیه السلام) داریم مبنی بر اینكه اگر كسی اراده كرد دعایش زود مستجاب شود، كسب خود را باید پاكیزه كند.

اسیر شدن در برزخ

روایت داریم حق الناس در برزخ انسان را اسیر می كند مثلا یك سوم فشار قبر متعلق به غیبت است .

عدم گذشتن از پل صراط

در روایت هست كه خداوند بر روی پل صراط كمینی قرار داده كه هر كس حق الناس بر گردن دارد، از آنجا به بعد حق عبور ندارد.

رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: بیچاره ترین مردم كسی است كه با اعمال خوب وارد صحرای محشر شود مثلا در نماز ، حج و ... مشكلی نداشته باشد و جز اصحاب یمین قرار  گیرد اما زمانی كه قصد ورود به بهشت می كند گروهی از مردم مانع می شوند . علت را جویا می شود و می شنوند كه حقوق آنها را پایمال كرده است . در آن لحظه از فرشتگان كمك می طلبند و آنها می گویند: حلالیت بگیر یعنی قسمتی از اعمال خوب خود را به آنها بده تا حلالت كنند وقتی این كار را می كنند متوجه می شوند دیگر هیچ چیز ندارند و نامه را به دست چپ می دهند كه از نظر پیامبر بیچاره ترین بنده ها هستند.

به امید آنکه در این روزهای پایانی خود را تصفیه کرده و برای ورود به ماه رمضان آماده شویم.